تبليغاتX
منصور ملکی - شاگرد شش ساله ی کمال الملک : منصور ملکی

منصور ملکی

درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر

شاگرد شش ساله ی کمال الملک : منصور ملکی

                

                                                                                                                     

« دکتر آیت اللهی شاگرد کمال الملک » ، این روتیتر کادر راست صفحه ی اول یکی از روزنامه های صبح است ، در تاریخ شنبه 29 فروردین ماه 88 و تیتر هم این است : « خدا گفت باش و شد » و روزنامه خواننده را دعوت کرده است که به صفحه ی « فلان » مراجعه کند و مطلب را بخواند .

در آن صفحه ،متوجه می شویم که مطلب ، گفت و گویی است با استاد دکتر حبیب آیت اللهی ، مدرس و نقاش و چهره ی آشنای حوزه ی هنرهای تجسمی . دراین صفحه روتیتر و تیتر همان است ، اما بسیار درشت تر . مطلب هم گفت و گویی به صورت پرسش و پاسخ نیست . پرسشگر جواب ها را به صورت گزارش آورده و جای به جای عین گفته های استاد را آورده است . «میان تیترها» یی هم مطلب را به بخش هایی تقسیم کرده است ، چون : « خاطرات کودکی » ، « نوجوانی » ، « دانشکده ی هنرهای زیبا » ، « کتاب اجاره ای » ، « شاگردی کمال الملک » و ...

در بخش « شاگردی کمال الملک » می خوانیم :

« این عضو هیأت علمی پژوهش هنر دانشکده ی هنر شاهد درباره ی استادانش می گوید : مدتی نزد صدرالدین شایسته ی شیرازی درس نقاشی فراگرفتم . او نقاشی بود که به شیوه ی شخصی نگارگری می کرد . مدتی نیز شاگرد کمال الملک بودم و با روش واقع گرایی او آشنا شدم و ...»

عجبا ! با یک حساب سر انگشتی هم می توان دریافت که استاد آیت اللهی در شش سالگی ، همزمان با مرگ کمال الملک شاگرد او بوده است و « با روش واقع گرایی » کمال الملک آشنا شده است . ( کمال الملک در1227 متولد شده و در 1319 درگذشته است و استاد آیت اللهی– عمرشان دراز باد– در 1313 به دنیا آمده است ) .

به روزنامه زنگ می زنم و دبیر سرویس فرهنگی – هنری را می خواهم . ایشان یا همکارشان می گویند مطلب به آن ها ربطی ندارد ، مربوط است به بخش « سرویس اجتماعی » . عجبا ! اگر سرویس اجتماعی می تواند در حوزه ی هنرهای تجسمی فعالیت کند ، بعید نیست سرویس فرهنگی و هنری هم در حوزه ی حوادث ، اقتصادی و ورزشی مطلب تهیه کند .

آن روزگاری که  در روزنامه ها دبیر سرویس فرهنگی – هنری بودم ، حدود ساعت 8 شب در اتاق مدیر مسؤول ، همه ی دبیران سرویس ها جمع می شدند و درباره ی مطالب صفحه شان حرف می زدند و سردبیر تیترها را تأیید می کرد یا پیشنهاد می داد تغییر کند . به هرحال حرف آخر را سردبیر می زد . نمی دانم در این روزنامه ، سردبیرچه طور شیفته ی این روتیتر شده است ؟ آیا سردبیر محترم چه قدر در حوزه ی فرهنگ و هنر و به اخص هنرهای تجسمی آگاهی دارد ؟

آیا نقل قول از استاد آیت اللهی که شاگرد کمال الملک بوده است ، توهین به ایشان نیست که مطلب کذب و غیر قابل قبولی را به ایشان نسبت می دهند ؟ آیا این گونه اطلاعات دادن توهین به شعور خوانندگان روزنامه نیست ؟

من مطمئن هستم که این بیان استاد نیست . این گفت وگو یا دستی نوشته شده یا به روی نوار ضبط شده است و بی شک استاد وقتی می گوید : « مدتی نزد صدر الدین شایسته ی شیرازی درس نقاشی فرا گرفتم » برای پرسشگر توضیح داده است که « صدر الدین شایسته ی شیرازی » شاگرد کمال الملک بوده است ، و پرسشگر که بی شک در حوزه ی هنرهای تجسمی ناآگاه بوده ، فکر کرده است آیت اللهی شاگرد کمال الملک بوده است . به عبارتی دیگر کسی که نوار را پیاده کرده پرت بوده است ،  یا یادداشت های پرسشگر پرت ثبت شده است . اما این ها دلیل نمی شود که سردبیراز روی رو تیتر سرسری بگذرد .

جالب است که در کنار همان کادر آیت اللهی در صفحه ی اول ، کادر دیگری است که خوانندگان را دعوت می کند تا به گفت و گویی با علی اکبر قاضی زاده ، سردبیر روزنامه ی « پول » ، استاد دانشگاه و نویسنده و روزنامه نگار قدیمی  توجه کنند . تیتر گفت وگو با « قاضی زاده » چنین است : « مردم حق دارند روزنامه تان را نخوانند » .

همین طور است که جناب قاضی زاده می گویند .  

 

چاپ شده در : روزنامه ی اعتماد - شنبه پنجم اردی بهشت ۸۸  

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی