مخاطبان موسيقي بانوان چه كساني هستند؟ : توکا ملکی
|
در كشورهاي ديگر ـ به اخص در اروپا ـ كه شبانهروز گروههاي گوناگون به اجراي موسيقي ميپردازند، «آداب»ها نسبت به نوع موسيقي متفاوت است. براي شنيدن موسيقي كلاسيك حتي پوشش شنوندگان مهم است. شنوندگان با لباس رسمي، سنگين و رنگين و موقرانه به سالن كنسرت می آيند. جالب است كه به هنگام اجراي گروه، نفسي از كسي درنميآيد و در فاصله دو موومان بسياري سرفه ميكنند، بسياري دستمال را از كيف يا جيبشان بيرون ميآورند و با صداي محكم بينيهاشان را تميز ميكنند ـ آنچه در نزد ما ايرانيان قبيح است ـ اما با شروع موومان بعدي باز نفسي از كسي در نميآيد و سر آخر با دست زدن حسابي رهبر اكستر و گروه را تشويق ميكنند و دستههاي گل است كه به رهبر اركستر و گروه داده ميشود، رسمي كه ما ايرانيان هم آموختهايم ( بگذريم كه بارها ديدهايم گلي را كه تو به رهبر اركستر يا سرپرست گروه دادهاي و نشانهاي است از عشق و علاقه تو به او، حضرتشان شاخه شاخه ميكند و به ميان تماشاچيان پرتاب ميكند!).
در اجراي موسيقي پاپ، وضع البته متفاوت است كه اين نوع موسيقي ايجاب ميكند كه تماشاچي شلوغ كند و جيغ بزند و پاي كوبد. از مطلب دور نيفتيم. موضوع اين نوشته، رفتار مخاطبان موسيقي است كه متأسفانه از آن جهت كه در دوران كودكي و نوجواني، فرهنگ شنيداريمان نادرست بوده است، اين نادرستي را همچنان ادامه دادهايم. براي من اين پرسش، هميشه مطرح بوده است: چرا رفتن به مجامع هنري، اعم از سينما، تئاتر يا كنسرت بهصورت خانوادگي انجام ميشود؟ همچون گردش كنار رودخانه جاجرود، يا قدمزني در سر پل تجريش و يا مهماني منزل خاله و عمه و دايي. در بسياري از كنسرتها ديدهام كه خانوادهها بچههاي خود را به همراه ميآورند، حتي بچة شيرخواره را! چرا در اجراي كنسرت ـ به خصوص از نوع سنتي آن ـ وقتي تكنوازي، در سكوت ديگر سازها به شيرينكاري ميپردازد مخاطبان برايش دست ميزنند؟ و يا چرا وقتي خوانندهاي در تحريرها از زمان مشخص تحرير ميگذرد صداي كف زدن مخاطبان بلند ميشود؟ من باور دارم كه يكي از علل اين رفتار از تعريف ايرانيان از «هنر» ميآيد. براي ايراني هنري ارزشمند محسوب ميشود كه از پي دشواري و مرارت در ساخت، از ريزهكاريهاي فراوان آمده باشد. شنيدهايد كه ارزش قالي را به تعداد گرههاي آن ميسنجند و ارزش مينياتور را از مقدار عمري كه نقاش صرف كشيدنش كرده است. در موسيقي نيز تحرير و تكنوازي جزو مهارتهاي فني هنرمند محسوب ميشود و پس هر كه اين توانايي را دارد با تحسينهايي چون «ناز نفست» و «دست مريزاد» روبهرو ميشود. چرا در كنسرتهايي كه بهصورت همخواني اجرا ميشود و مردان و زنان با هم به سالن ميآيند، هيچيك از اتفاقات ناگوار كنسرتهاي ويژه بانوان رخ نميدهد؟ چرا در كنسرتهاي ويژه بانوان مخاطبان بهجا و نابهجا دست ميزنند و اين دست زدن نه از نوع تشويق، كه همراهي با آهنگ است و گاه با خواننده. بگذريم كه بايد گوينده سالن صدبار تقاضا كند كه تلفنهاي همراه خود را خاموش كنيد و از آوردن تنقلات و نوشابه به سالن خودداري كنيد. صد البته مخاطبان كنسرتها حق دارند در ازاي پولي كه براي بليت دادهاند و وقتي كه صرف كردهاند، چون بدون مطالعه قبلي از نوع كنسرت ، به سالن آمدهاند و توقعشان برآورده نميشود، آرام سالن را ترك كنند. اما پايكوبي و ابراز شادي و مسرت در هنگام اجراي قطعهاي شاد نه برازنده مخاطب است و نه تشويق افراد گروه. چه بسيار ديدهايم كه تمركز افراد گروه از دست رفته است. اين نگاه به به قصد آموزش مخاطبان، كه به قصد انتقاد از مسئولان است كه در صحت و سقم آن ميتوان ترديد داشت و نه تنها دردي را دوا نميكند، بلكه به اعتقاد نگارنده اين سطور نوعي بد تربيت كردن مخاطبان هم خواهد بود، چراكه هر چيزی جايي دارد و هر نوع موسيقي جايگاه خود را. در جشنها و عروسيها موسيقي شاد از آن رو نواخته ميشود كه ميهمانان به وجد آيند و مجلس جشن و عروسي در فضايي شاد و خوش برگزار شود. سفرهخانههاي سنتي نيز ظاهراً به همين منظور ساخته شدهاند گرچه به نظر ميرسد از نمونههايي در گذشتههاي دور الگوبرداري شدهاند. مشكل و معضل ما در بسياري از مقولههاي هنري خلاصه ميشود در:
|
