الحق که مثل مردان نقاشی میکرد! :توکا ملکی
آنچه نگارنده این سطور با عنوان «رویدادنگاری» در کتاب «پیشگامان هنر نوگرای ایران، ویژه بهجت صدر» از انتشارات موزه هنرهای معاصر تهران به جا گذاشته است، از سال تولد او (1303) آغاز و تا 1382 دنبال میشود. در این رویدادنگاری با چند و چون هنر او و زندگی هنریش آشنا میشویم .
چه ضرورت غمناکی است که امروز به تاریخهای این رویدادنگاری در ذهن و یاد و خاطره، تاریخ مرگ او را هم باید اضافه کرد، مرگی همچون زندگانیاش .
بهجت صدر از زنان پیشگام در عرصه هنر نوگرای ایران بود، اما بیش از هر زن هنرمندی سعی کرد از نگاه زنانه و رفتار و کنش زنانه در آثارش پرهیز کند؛ رفتاری گردآفریدگونه، با زرهای بر تن و مویها در زیر کلاهخود پنهان کرده. بهجت صدر در عصری میزیست که جریان اصلی هنر به ویژه نقاشی مدرن را مردان به پیش میبردند. اندک سالهایی از زمانی که جلیل ضیاءپور؛ محمود جوادیپور و جواد حمیدی با مخالفان مدرنیته در نقاشی جدال میکردند، گذشته بود که او و منصوره حسینی پا به عرصه نقاشی نوگرا (که ترجیح میدهم آن را از «هنر مدرن» متمایز کنم) گذاشتند. اما هنوز آن کسان که هنرمند پیشرو، جریانساز و تأثیرگذار لقب میگرفتند، مردان صحنه هنر بودند. روح الله خالقی در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» وقتی از «ابتهاج السلطنه»، بانوی موسیقیدان عصر ناصری یاد میکند، مینویسد: «وی زن بسیار با ذوقی بود. خوب نقاشی میکرد و انواع خط را بسیار خوش مینوشت. من خطی را که به یادگار برای فرزندش نوشته است، دیدهام که با مهارت کامل از عهده برآمده است و هرگز تصور نمیکردم در میان زنان کسی به این خوش خطی باشد. الحق مثل مرد خوشنویسی، تحریر کرده است»! می بینید که مبنای سنجش قدرت و خلاقیت هنری، مردان بودهاند. شاید اولین فمینیستهای جهان غرب، به همین سبب سعی کردند خود را همطراز مردان نشان دهند. بهجت صدر خواسته یا ناخواسته در قلمرویی از فرهنگ این جامعه میزیست و نقاشی میکرد که هنر نقاشی در ید قدرت مردان این سرزمین بود. پس سعی کرد جهانی از خطها و سطوح سیاه ریتمیک بسازد که گرچه گاه یادآور طبیعت هستند، اما با تکنیکی پرهیجان و با مصالحی صنعتی مثل زمینه آلومینیومی و کرکرههای فلزی انجام شدهاند.
در سال 1960 (1339)، در فرانسه تصویری از نقاشیهای بهجت صدر روی جلد مجله «امروز» به چاپ میرسد. «پیر گگن» یادداشتی ستایشآمیز درباره این آثار مینویسد، اما در جایی از آن نوشته میگوید: «این روی جلد اثر هنرمند ایرانی بهجت صدر است که در تهران زندگی میکند و با استعداد غنیاش، نماینده هنر آبستره در آن کشور است. با دیدن سه تابلوی دیگر وی در داخل مجله متوجه میشویم که نقاشیها در عین زنانگی، از ترکیببندی محکمی برخوردار است». می بینید که ایرانی و فرنگی در قضاوت هم فکرند؛ آیا برخورداری از «ترکیببندی محکم» در نقاشی، خصلتی مردانه به حساب میآید؟ جایی دیگر «نیکل وان دو ون» از همین تعبیر استفاده میکند. او در سال 1967 (1346) در پاریس، درباره آثار بهجت صدر مینویسد: «بهجت صدر از همان ابتدای کار هنری دارای سبک شخصی بوده است. نمایشگاه تازه او که مجموعهای از کارهای ده سال اخیر اوست، شاهد این مدعاست. از سال 1957 تاکنون همان پرهیز از ادا و اصول و همان استحکام مردانه در کارهای او به چشم میخورد به طوری که به زحمت میتوان رد پای یک زن را در آنها یافت. نکتهای که خود نیز بر آن آگاهی دارد و با لبخند شیرینی میگوید: در هنر تصویری، زنانگی میتواند مطرح باشد، یا شاید هم من واکنشی عجیب علیه زنانگی خود دارم».
در سال 1354 گزارشگر روزنامه کیهان ضمن توصیف ستایشآمیز از آثار صدر، مینویسد: «در کارهای صدر آنچه بیش از همه به چشم میخورد، خشونت، عریانی و حالتی سخت و گاه غمانگیز و پر از تنهایی چون حالت یک بیابان خاموش و دورافتاده است. شاید کمتر زنی که نقش میآفریند این چنین ماهرانه توانسته باشد خشونتها و تلخیهای گزنده چون خار بیابان را تجسم کند». آیا از زنان هنرمند انتظار میرفت، تنها تصویرگر احساسات لطیف و شاعرانه باشند؟ شاید همین نگاه سبب شده زنان نقاش کمتر به طور مستقیم نسبت به اتفاقات اجتماعی و سیاسی جهان اطرافشان عکسالعمل نشان دهند و روایتگر مستقیم این رویدادها باشند.
بهجت صدر با فروغ فرخزاد دوستی داشت، حتی گویا فروغ از او مشق نقاشی گرفته بود. اما بهجت صدر نتوانست مثل فروغ از خود زنانهاش، از دنیای زنانهاش با جسارت و بیپروایی سخن بگوید.
صدر در دهه چهل، در تهران تدریس میکند و حتی ریاست یکی از سه کارگاه نقاشی دانشکده هنرهای زیبا را برعهده دارد. او با جماعت شاعر و هنرمند در ارتباط است، کسانی چون احمد شاملو، یدالله رویایی، ابراهیم گلستان، پرویز داریوش، جلال آلاحمد و سیمین دانشور. بهجت صدر در گفتوگویی با نگارنده این سطور با تعجب از نکتهای یاد میکرد: «عجیب است که با این همه شاعر و هنرمند که آشنای فرهنگی من بودند، درباره همه چیز صحبت میکردیم، جز نقاشیهایم که روبهروی آنها بر دیوار بود!».
ریشه نگاه به «تواناییهای مردانه در زنان» به گذشتههای دور برمیگردد (که میتوان سراغش را در شاهنامه گرفت). این نگاه مردسالارانه در جریان هنر ایران سبب شده بود که هنر زنان هنرمند، امری تفننی انگاشته شود و حتی خود هنرمند از بیان تواناییهایش طفره رود. زنان هنرمند مجبور نیستند صرفاً به موضوعات زنانه بپردازند – چه مضامینی رمانتیک و احساسی و چه مضامینی مرتبط با جنسیت خودشان و یا نقد نگاه مردان بر جنسیت آنان. اتفاقاً ارزش و اعتبار آثار بهجت صدر در درک، شناخت و همگامی او با جریانهای پیشروی جهان هنر در زمانه خودش بود؛ اما به نظر میرسد، زنان هنرمند میبایست قادر میبودند از سر اختیار، به شیوه بیانی خود رسیده باشند و نه از سر هماوردی با مردان.
در یک دهه اخیر، توجه ویژه جهان هنر غرب به آثار زنان هنرمند شرقی و ایرانی، چه قدر با بیتفاوتی نگاه جامعه روشنفکر زمانه بهجت صدر تفاوت دارد؟ آیا گاه این توجه ویژه از آن منظر نیست که توانایی زنان هنرمند را هنوز با تعجب و ناباوری مینگرند؟
جایگاه بهجت صدر در تاریخ هنر نوگرای ایران کجاست؟ تاریخ را چه کسانی خواهند نوشت؟
چاپ شده در نشریه تندیس - شماره ۱۵۶ - سوم شهریور ۸۸