« دکتر آیت اللهی شاگرد کمال الملک » ، این روتیتر کادر راست صفحه ی اول یکی از روزنامه های صبح است ، در تاریخ شنبه 29 فروردین ماه 88 و تیتر هم این است : « خدا گفت باش و شد » و روزنامه خواننده را دعوت کرده است که به صفحه ی « فلان » مراجعه کند و مطلب را بخواند .
در آن صفحه ،متوجه می شویم که مطلب ، گفت و گویی است با استاد دکتر حبیب آیت اللهی ، مدرس و نقاش و چهره ی آشنای حوزه ی هنرهای تجسمی . دراین صفحه روتیتر و تیتر همان است ، اما بسیار درشت تر . مطلب هم گفت و گویی به صورت پرسش و پاسخ نیست . پرسشگر جواب ها را به صورت گزارش آورده و جای به جای عین گفته های استاد را آورده است . «میان تیترها» یی هم مطلب را به بخش هایی تقسیم کرده است ، چون : « خاطرات کودکی » ، « نوجوانی » ، « دانشکده ی هنرهای زیبا » ، « کتاب اجاره ای » ، « شاگردی کمال الملک » و ...
در بخش « شاگردی کمال الملک » می خوانیم :
« این عضو هیأت علمی پژوهش هنر دانشکده ی هنر شاهد درباره ی استادانش می گوید : مدتی نزد صدرالدین شایسته ی شیرازی درس نقاشی فراگرفتم . او نقاشی بود که به شیوه ی شخصی نگارگری می کرد . مدتی نیز شاگرد کمال الملک بودم و با روش واقع گرایی او آشنا شدم و ...»
عجبا ! با یک حساب سر انگشتی هم می توان دریافت که استاد آیت اللهی در شش سالگی ، همزمان با مرگ کمال الملک شاگرد او بوده است و « با روش واقع گرایی » کمال الملک آشنا شده است . ( کمال الملک در1227 متولد شده و در 1319 درگذشته است و استاد آیت اللهی– عمرشان دراز باد– در 1313 به دنیا آمده است ) .
به روزنامه زنگ می زنم و دبیر سرویس فرهنگی – هنری را می خواهم . ایشان یا همکارشان می گویند مطلب به آن ها ربطی ندارد ، مربوط است به بخش « سرویس اجتماعی » . عجبا ! اگر سرویس اجتماعی می تواند در حوزه ی هنرهای تجسمی فعالیت کند ، بعید نیست سرویس فرهنگی و هنری هم در حوزه ی حوادث ، اقتصادی و ورزشی مطلب تهیه کند .
آن روزگاری که در روزنامه ها دبیر سرویس فرهنگی – هنری بودم ، حدود ساعت 8 شب در اتاق مدیر مسؤول ، همه ی دبیران سرویس ها جمع می شدند و درباره ی مطالب صفحه شان حرف می زدند و سردبیر تیترها را تأیید می کرد یا پیشنهاد می داد تغییر کند . به هرحال حرف آخر را سردبیر می زد . نمی دانم در این روزنامه ، سردبیرچه طور شیفته ی این روتیتر شده است ؟ آیا سردبیر محترم چه قدر در حوزه ی فرهنگ و هنر و به اخص هنرهای تجسمی آگاهی دارد ؟
آیا نقل قول از استاد آیت اللهی که شاگرد کمال الملک بوده است ، توهین به ایشان نیست که مطلب کذب و غیر قابل قبولی را به ایشان نسبت می دهند ؟ آیا این گونه اطلاعات دادن توهین به شعور خوانندگان روزنامه نیست ؟
من مطمئن هستم که این بیان استاد نیست . این گفت وگو یا دستی نوشته شده یا به روی نوار ضبط شده است و بی شک استاد وقتی می گوید : « مدتی نزد صدر الدین شایسته ی شیرازی درس نقاشی فرا گرفتم » برای پرسشگر توضیح داده است که « صدر الدین شایسته ی شیرازی » شاگرد کمال الملک بوده است ، و پرسشگر که بی شک در حوزه ی هنرهای تجسمی ناآگاه بوده ، فکر کرده است آیت اللهی شاگرد کمال الملک بوده است . به عبارتی دیگر کسی که نوار را پیاده کرده پرت بوده است ، یا یادداشت های پرسشگر پرت ثبت شده است . اما این ها دلیل نمی شود که سردبیراز روی رو تیتر سرسری بگذرد .
جالب است که در کنار همان کادر آیت اللهی در صفحه ی اول ، کادر دیگری است که خوانندگان را دعوت می کند تا به گفت و گویی با علی اکبر قاضی زاده ، سردبیر روزنامه ی « پول » ، استاد دانشگاه و نویسنده و روزنامه نگار قدیمی توجه کنند . تیتر گفت وگو با « قاضی زاده » چنین است : « مردم حق دارند روزنامه تان را نخوانند » .
همین طور است که جناب قاضی زاده می گویند .
چاپ شده در : روزنامه ی اعتماد - شنبه پنجم اردی بهشت ۸۸
+ نوشته شده در سی ام فروردین 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی
وقتی ساز را پشت گلدان پنهان می کنند
گفت و گو کنندگان :امير اکبري - زهره نيلي
آبان ماه 1330 در تهران به دنيا آمده، سال 1358 رديف هاي آوازي را نزد نصرالله ناصح پور امير پايور و علي جهاندار فراگرفته و نخستين زني است که پس از انقلاب با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به برگزاري کنسرت در تالار وحدت پرداخته و از آن روزگار تا به امروز براي بانوان سرزمينش از عشق و شور و مستي خوانده و کوشيده است با انتخاب شعرهاي درست، آنها را با فرهنگ غني شان آشنا کند.
---
سرپرست گروه خنيا در آغازين روزهاي بهار با ما از موسيقي سنتي و اهميت ثبت و ضبط رديف هاي آن، همچنين ضرورت ساخت موزه يي براي نگهداري آلات و ادوات موسيقايي سخن گفته است. او دوره ساساني را برجسته ترين دوران موسيقي ايراني مي داند و بر اين باور است گفت:
موسيقي دوره ساساني، بسيار درخشان بوده و در کتاب ها، نام هاي زيادي از موسيقيدان ها و الحان موسيقي اين دوره آورده شده، همچنين سندها و تصاويري از اين دوران باقي مانده که نشانگر پيشرفت و وجود آن در زندگي روزمره مردم عادي بوده است. ما براي هفت روز هفته، 30 روز ماه و به عبارتي براي تمام سال، ملودي داشته ايم و اين توجه به موسيقي موجب مي شود شاپور دوم پادشاه ساساني از نوازنده هاي هندي هم دعوت کند تا به ايران بيايند و براي شادي مردم بنوازند، حتي بعضي پژوهشگران بر اين باورند که کوليان امروز، بازماندگان همان موسيقيدان هاي هندي هستند.
-اما بيشتر به دوره قاجار و موسيقيدان هاي اين دوران توجه شده است.
بي گمان برجسته ترين و مردمي ترين دوران موسيقي ما به روزگار ساساني برمي گردد، اما دانسته هاي ما از اين دوره بسيار اندک است، به اين معني که آثار مکتوب از بين رفته اند و آنچه باقي مانده يا نقش برجسته ها و تصاويري است که در طاق بستان و بيشاپور يافت شده يا آن چيزي است که سينه به سينه نقل شده و به ما رسيده است. اما در ارتباط با دوره قاجار، وضعيت به گونه ديگري است چرا که در اين روزگار استادان فن به گردآوري رديف هاي موسيقي پرداختند و آنچه تا آن زمان، سينه به سينه نقل شده بود را ثبت و ضبط کردند.
-با توجه به گفته هاي شما، موسيقي امروز ما متاثر از دوره قاجار است، در حالي که بعضي معتقدند الحان ما همان است که در روزگار ساساني نيز وجود داشته است.
نمي توان گفت الحان موسيقي ما همان است که در دوره ساساني وجود داشته اگرچه تاثير اين روزگار را بر موسيقي ايراني مي توان يافت. خيلي از گوشه ها از بين رفته يا دچار دگرگوني شده است. براي مثال ما سه گاه، چهارگاه و پنج گاه داريم، پس به طور قطع يک گاه و دو گاه هم داشته ايم که به مرور از بين رفته اند.
-سازمان ميراث فرهنگي به ثبت رديف هاي موسيقي پرداخته، اين اقدام و فعاليت هاي مشابه تا چه اندازه به حفظ مقام هاي موسيقايي مي انجامد؟
اگرچه ثبت يک اثر، به تنهايي به دوام و بقاي آن نمي انجامد اما همين که مديران ميراث فرهنگي به اين درجه از آگاهي رسيده اند که ميراث فرهنگي، فقط در بناهاي تاريخي خلاصه نمي شود و موسيقي، صنايع دستي، ادبيات عاميانه و... را هم دربرمي گيرد، خود اتفاق خوشايندي است. به راستي که مي تواند بگويد تصنيف زيبا و ماندگار «مرغ سحر» جزء ميراث فرهنگي ما نيست و مي توان ناديده اش گرفت؟،
- پس ثبت يک اثر، تنها به آن جنبه موزه يي مي دهد، نه چيز ديگر.
ببينيد محمدرضا درويشي يکي از کساني است که براي موسيقي محلي ما زحمت بسيار کشيده است. تلاش هاي شخصي اگرچه خوب و درخور تحسين است اما راه به جايي نمي برد. ما براي حفظ موسيقي مقامي و سنتي خود به پشتيباني هاي همه جانبه دولتي احتياج داريم. لازم است سازمان ميراث فرهنگي همان گونه که پژوهشکده يي را به باستان شناسي، مردم شناسي يا زبان و گويش اختصاص داده، مکاني را هم براي پژوهشگران موسيقي در نظر بگيرد تا به تحقيق در اين زمينه بپردازند و آلات و ادوات موسيقي را در آن به نمايش بگذارند.
-موسيقي مجردترين هنر با زباني جهانشمول است، اما موسيقي مقامي و سنتي ايراني با وجود پيشينه يي هزاران ساله هنوز نتوانسته در دل مخاطبان جهاني راه پيدا کند، در صورتي که کسي چون فاتح علي خان جهاني را زيرپا گذاشته است.
ما به کمک ريتم هاي ساده مي توانيم مردم دنيا را با موسيقي خود آشنا کنيم. در دنياي امروز، سادگي حرف اول را مي زند و اين ويژگي در موسيقي ما کمتر به چشم مي خورد. از سوي ديگر موسيقيدان هاي ما پيله يي غيرقابل نفوذ به دور خود تنيده اند و دلشان نمي خواهد با انديشه هاي تازه آشنا شوند. يک موسيقيدان خوب بايد کتاب بخواند، فيلم ببيند، به تئاتر برود، موسيقي روز بشنود و...
-تغييرات خواسته و ناخواسته يي در موسيقي ما پديد آمده از جمله استفاده از سازهاي جديد در کنار آلات و ادوات قديمي. اين مساله تا چه اندازه موجب ساده تر شدن موسيقي ايراني شده است؟
اضافه شدن سازهاي جديد، به ويژه سازهاي کوبه يي به موسيقي سنتي ما باعث ايجاد تنوع و ريتم بيشتر در اين نوع موسيقي شده است که آن را براي شنوندگان جذاب کرده است.
-تکرار يکي از ويژگي هاي موسيقي مقامي است. براي مثال بسياري از خوانندگان مقام «نوايي» را با پيروي از يک الگوي واحد اجرا کرده اند.
ويژگي موسيقي مقامي تکرار يک ملودي در چند بند با اشعار مختلف است، اما آنچه کار گروهي چون «کامکار»ها را متفاوت مي سازد اين است که آنها ملودي هاي تازه و متنوعي براي فواصل بندهاي تکرارشونده مي سازند که آن قطعه يا مقام را از يکنواختي درمي آورد. اين راهي است که مي تواند موسيقي محلي را براي مردم جذاب و شنيدني و در ميان مخاطبان شور و هيجان ايجاد کند.
-کميته ميراث معنوي در سال 1383 تشکيل شد تا به ثبت ميراث ناملموس فرهنگي از جمله موسيقي بپردازد. چگونه مي توان به ثبت موسيقي مقامي و فولکلور، همان گونه که هست پرداخت، در حالي که يکي از ويژگي هاي بارز فولکلور، نقل سينه به سينه و به روز شدن آن است؟
ريشه بسياري چيزها که در موسيقي سنتي ما وجود دارد، به موسيقي مقامي برمي گردد، اما مردم امروز آن گونه که بايد و شايد با اين نوع موسيقي ارتباط برقرار نمي کنند، پس موسيقي سنتي ما بايد به موسيقي جهان و دگرگوني هاي آن توجه کند. من نمي گويم بايد موسيقي سنتي يا محلي را ناديده گرفت، اما اين گونه از موسيقي با همه اهميتش جنبه موزه يي پيدا کرده و کساني مي توانند از آن بهره ببرند که در پي آموختن موسيقي و فراز و فرودهاي آن در ادوار مختلف هستند.
يکي از عوامل تاثيرگذار بر موسيقي محلي، شرايط جغرافيايي است. براي مثال موسيقي خراسان کاملاً متفاوت با مازندران است. به اين معني که مردم شمال در زميني سرسبز و پرباران زندگي مي کنند و از تغذيه يي سالم و طبيعي برخوردارند، بنابراين موسيقي مردم اين منطقه شادتر و زنده تر است برعکس مردمي که در کوير به سر مي برند، نوع تغذيه، تارهاي صوتي، موسيقي و... شان متفاوت با مردم شمال است و کساني که به گردآوري اين گونه از موسيقي مي پردازند بايد به ويژگي هاي اقليمي هر منطقه توجه کنند.
-لالايي ها، بخش مهمي از موسيقي فولکلور و ادبيات زنانه ما را تشکيل مي دهند؛ گونه يي که کمتر به آن پرداخته ايد.
کساني چون پري زنگنه به گردآوري لالايي هاي ايران و جهان پرداخته اند، شايد من هم روزي چنين کنم اما بيش از لالايي ها، به پيش پرده خواني، نغمه هاي عاشورايي و امثالهم علاقه مندم و دلم مي خواهد به پژوهش درباره چيزي بپردازم که موسيقي آييني ناميده مي شود. به طور کل علاقه چنداني به اجراي موسيقي محلي ندارم گرچه گاهي هم بنا بر ضرورت به اجراي قطعات محلي پرداخته ام. من دوست دارم سبک هاي مختلف را تجربه کنم اما خوب است وزارت فرهنگ و ارشاد، سازمان ميراث و ديگر متوليان فرهنگي، زمينه را براي رشد و گسترش موسيقي محلي و مقامي فراهم کنند.
-بعضي بر اين باورند که موسيقي سنتي ما نتوانسته خود را با جامعه امروز که با شتابي بي منطق جلو مي رود، هماهنگ کند، به همين خاطر است که جوان امروز با اين نوع موسيقي ارتباط نمي گيرد.
شنيدن موسيقي درست نيازمند وقت، حوصله و دقت است. جوان امروز به دنبال چيزي نيست که او را به فکر وادارد؛ دلش مي خواهد خود را تخليه کند و يک لحظه از شر دغدغه هاي روزمره رهايي يابد. به اين خاطر است که به سمت موسيقي بي هويتي کشيده مي شود که به قول معروف از آن سوي آب ها آمده است. از طرف ديگر وقتي صدا و سيماي ما با 70 ميليون بيننده، سازهاي سنتي را پشت گلدان و منظره پنهان مي کند، چطور مي توان از جوانان انتظار داشت به سمت موسيقي سنتي بروند؟ مگر ما تا چه اندازه به آنها خوراک داده و روح شان را با اين نوع موسيقي که جدي و تفکربرانگيز است ،سيراب کرده ايم؟، واقعاً چه اشکالي دارد برنامه هاي ارکستر ملي يا ارکستر سمفونيک از تلويزيون پخش شود؟،
-اما خانم ها در سال هاي اخير به موسيقي سنتي علاقه نشان داده اند.
عده يي فکر مي کنند اگر موسيقي بدانند، مي توانند بچه هاي بهتري تربيت کنند، بعضي ديگر بر اين باورند که موسيقي بر روح و روان شان تاثير مي گذارد و در اين ميان کساني هم هستند که صداي خوبي دارند و دل شان مي خواهد موسيقي را به طور جدي و آکادميک فرابگيرند. اما حقيقت اين است که زمان برگزاري کنسرت براي خانم ها به سر آمده و اجراها بيشتر محفلي شده. در اين گونه کنسرت ها نه مخاطب جدي وجود دارد نه منتقدي. در هر حال من بر اين باورم که ذات هنر، حد و مرزها را در هم مي شکند و به سرشت حقيقي انسان ها دست پيدا مي کند. چه تفاوتي ميان صداي زن و مرد وجود دارد، مگر نه اينکه شعر و موسيقي خوب، جداي از اينکه خواننده آن کيست، انسان را به تعالي مي رساند؟ موسيقي، آواي دوست را به گوش ما مي رساند، همان گونه که مولانا گفت؛ «خشک سيمي، خشک چوبي، خشک پوست/ از کجا مي آيد اين آواي دوست». بگذاريم هر که دلش مي خواهد آواي خوش دوست را به گوش من و شما برساند چرا که از هر دل به او راهي هست.
به نقل از : روزنامه ی اعتماد - سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
+ نوشته شده در هجدهم فروردین 1388ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی
به چند دوست و آشنا که شاید این نوشته ها را
می خوانند :
سوم اسفند به بیمارستان رفتم تا جراح مسیحا دمی
( دکتر محراب مرزبان ) در مرکز قلب تهران قلبی که
عمری به عشق تپیده بود و مشکلاتی داشت بهبودی
دهد .
چند روز مانده به سال جدید به خانه آمدم .
تا فرصت مناسب تر که توان نوشتن داشته باشم
خواستم سال جدید و نوروز و عید را تبریک بگویم .
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1388ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط منصور ملکی