به مناسبت انتشار کتاب «تاریخ هنر معاصر جهان»:
علیرضا سمیعآذر، متولد 1340 در تهران، در سال 1369 در رشته معماری از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و در سال 1375 در همین رشته دكترای خود را از دانشگاه مركزی لندن دریافت کرد. سميعآذر تا سال 1383 رياست موزه هنرهای معاصر تهران را بر عهده داشت و هم اكنون بیشتر وقت خود را به تدريس و تألیف میگذراند. پیشتر نشر نظر دو کتاب «مفاهیم و رویکردها در آخرین جنبشهای هنری قرن بیستم» و «جهانی شدن و هنر جدید» (هر دو از نوشتههای ادوارد لوسی اسمیت) را به ترجمه او منتشر کرده است. این روزها علیرضا سمیعآذر کار مفصلی را در دست گرفته که تألیف کتاب «تاریخ هنر معاصر جهان» در چندین مجلد است. جلد اول این کتاب را این روزها می توانید بخوانید اما برای باقی قسمت ها احتمالاً باید چند سالی منتظر بمانید. علیرضا سمیعآذر در سال گذشته نشان افسری نظام هنر و ادبيات دولت فرانسه را دریافت کرد.
آقای سمیعآذر! داشتن یک نشان نظامی در عرصه فرهنگ و هنر چه احساسی دارد؟
خیلی خوب است! حالا میفهمم چرا نظامیها اینقدر از موقعیتی که برای خودشان دارند، خرسند هستند و نگاه جاهطلبانهای به دنیا دارند.
حالا شما نظامی قدرتمندی هستید یا نه ؟
نه! هیچ نظامیای نمیتواند زیاد به قدرتش مطمئن باشد، مخصوصاً اگر آن قدرت، نشانی بیش نباشد. به هر حال این جایزه هیچ تعریف و مابهازای مشخصی که بعداً در زندگی آدم تأثیر بگذارد، ندارد. فقط یک گونهای از قدردانی است.
این قدردانی بابت کدام بخش از فعالیتهای شما بودهاست؟
فکر میکنم در مجموع به دورۀ مشخصی از فعالیتهایی که در موزه هنرهای معاصر داشتم، توجه دارد؛ و البته تلاشهایی که آن موقع انجام شد، به نام من تمام شد اما به همت یک گروهی انجام شد که آن گروه بخشی از همکاران من در موزه بودند به اضافۀ بخش وسیعی از هنرمندان که حقیقتاً در این مدت با حمایتها و حتی به عهده گرفتن برخی کارها و مسؤولیتها، همفکری و تشریک مساعی داشتند. آنها در هیچ فرصتی از حمایت و پشتیبانی من و مجموعه موزه هنرهای معاصر تهران و مرکز هنرهای تجسمی دریغ نکردند. فکر می کنم اگر مفهوم این نشان، نوعی قدردانی است، این قدردانی حتماً متوجه مجموعه تلاشهایی است که گروه وسیعی انجام دادند و الآن هم من میبایستی این افتخار را با همه آنها شریک باشم.
آقای سمیعآذر! سراغ بحث اصلیمان برویم که انتشار مجموعه کتاب «تاریخ هنر معاصر جهان» است. این کتاب، دومین کتاب تألیفی شما بعد از کتابی درباره مدارس ایران است؟
بله، بله. منظورتان «تاریخ تحولات مدارس در ایران» است. البته من یک کتاب دیگر هم در همان زمینه تحت عنوان «محیط تعلیم و تربیت» نوشتهام که به دلیل مشکلی که با ناشر دولتیام داشتم، تصمیم گرفتم آن کتاب منتشر نشود.
تجربه نوشتن با تجربه ترجمه چه تفاوت هایی دارد؟ بخصوص اینکه شما موضوع مشترکی را در این کتابها دنبال میکنید که همان «هنر معاصر جهان» است.
حداقل در حوزهای که من کار کردم یعنی بازخوانی تاریخ هنر معاصر، تألیف با ترجمه تفاوت فاحشی دارد. اگر خیلی مختصر بخواهم بگویم، در ترجمه نگاهی مستقیم و خطی برای برگردان مطالب به زبان فارسی وجود دارد. مطالبی خیلی مشخص که شما به عنوان مترجم اصلاً نمیبایست احاطه خیلی وسیعی روی آن داشته باشید و یا نسبت به جهتگیری کل مطالب و کیفیت آنها دقت نظر خیلی زیادی داشته باشید. شما فقط باید سعی کنید مطالب به بهترین نحوی در زبان فارسی هم فهمیده شود و بس. مسؤولیت سطح پایین یا بالا بودن مطالب، دقیق بودن یا نبودن آنها، روزآمد بودن یا نبودنشان، دقت تحلیلها و عمق بررسیها بر عهده نویسنده است و شما هیچ مسؤولیتی از این بابت ندارید. یک مترجم خوب همان طوری که خوبیهای یک متن را برمیگرداند و برجسته میسازد، ممکن است نقصهای آن را هم نشان دهد. مترجم هیچ ابایی از این ندارد که مطلب از قدرت، استحکام و عمق کافی برخوردارند یا نه. فقط کتابی را انتخاب کرده یا به او پیشنهاد شدهاست. اما تمام این دغدغهها به هنگام تألیف یک کتاب وجود دارد. شما میبایست مطمئن باشید که بررسیهایتان جامع است؛ یقین داشته باشید، تحلیلی که ارائه میدهید، تحلیل عمیق و دقیقی است و اطمینان حاصل کنید که یک موضوع از جوانب مختلف بررسی شده و در نهایت مطمئن باشید، آن بحثی که ارائه میدهید، بحث معتبر و موثقی است. بنابراین نوشتن مطلب در این زمینه، تلاش، دقت نظر و در عین حال توجه و تعمق بیشتری را اقتضا میکند. میتوانم اینطور بگویم، وقتی یک کتاب ترجمه میکنم، فقط یک کتاب ترجمه میکنم ولی وقتی یک کتاب مینویسم، دهها کتاب را ترجمه کرده و در عین حال آنها را با هم مقایسه کردهام. ضمناً از ذهنیت و همه دانش و اندوختههای خودم هم برای این مقایسه تحلیلی و بررسی تطبیقی استفاده میکنم.
همان طور که گفتید، برای تألیف این کتاب، منابع زیادی را درباره هنر معاصر دنیا مطالعه کردهاید. حالا دارید درباره هنر جایی قضاوت میکنید که دور از ماست و محققان و نویسندگان آنجا، خودشان مطالب زیادی در این باره نوشتهاند. نگاه شما چه تفاوتی با دیگر منابع موجود دارد؟
تشخیص این که نگاه من با نگاه دیگران چه تفاوتهایی دارد، بر عهده دیگران است. خود من نمیتوانم با احاطه کامل به این پرسش پاسخ دهم. در واقع هیچ آدمی نمیتواند در نقد خودش به خوبی دیگران باشد. منتقدان و مخاطبان میبایست کتاب را بخوانند و آن را با مراجع خارجی مورد قیاس قرار دهند. آن چیزی که الآن میتوانم بگویم، این است که این کتاب با نمونههای مشابه آن، قطعاً متفاوت است. به ندرت میتوانید کتابی پیدا کنید که نگاهش به تاریخ هنر دنیا از همین مجرا باشد. لااقل من مهمترین منابع موجود را خواندهام و میدانم که هیچ کدام از آنها به این شکل نگاه نکردهاند. اگرچه بحثهای من به استناد تحلیلهایی است که آنها ارائه دادهاند اما در کل بحث من شبیه بحث آنها نیست.
و این تفاوت در کجاست؟
آنچه که برای من خیلی مهم بود، این است که ما در جهان غرب قرار نداریم و ما با محفوظات و اندوختههای خودمان داریم به هنرش نگاه میکنیم. به عبارت دیگر ما خارج از دنیای غرب ایستادهایم و در آن واحد هم داریم کل این دنیا را میبینیم، هم هنرش را و هم هنرش را در پسزمینه این دنیا میبینیم. این امری است که برای یک غربی، هرگز صورت نمیگیرد. چون آن آدم درون غرب است و برای نگاه به هنر غرب از جهان خود نمیتواند بیرون بیاید. فکر میکنم همین اتفاق میتواند برای کسی بیفتد که بخواهد راجع به هنر معاصر ایران بنویسد. اگر که او ایرانی نیست و مدت زیادی را هم در ایران به سر نبرده، سعی میکند ایران، ایرانی بودن، تاریخ معاصر ایران و همه تحولات اجتماعی و سیاسی آن را از دریچه هنر مورد توجه قرار بدهد. پس نوشته او حتماً با نوشته هر ایرانیای که بخواهد از هنر روزگار خودش صحبت کند، متفاوت خواهد بود.
من فکر میکنم نوع نگاه شما به هنر معاصر دنیا همیشه متکی بر تأثیر زمینههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر هنر بوده است.
قطعاً همین طور است.
آیا این ویژگی هنر معاصر است که این نوع نگاه را میطلبد یا شما ترجیح میدهید از این مجرا نگاه کنید؟ اگر درباره تاریخ سدههای گذشته هم بررسی کنید، همین نگاه را خواهید داشت؟
به طور کلی هنر در هیچ زمانی مستقل از شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی خودش نیست و هیچ هنرمندی منتزع از شرایط زیستی و تاریخی خودش، اثر هنری نمیآفریند. حتی اگر آن هنرمند احاطه کامل به وضعیت و شرایط خودش نداشته باشد، به طور ناخودآگاه حتماً متأثر از این شرایط است. بنابراین یک بررسی هنری در هر عصری از تاریخ هنر حتماً بایستی با نگاه به شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی صورت بگیرد اما این تأثیرگذاری در دوره معاصر (مشخصاً بعد از جنگ جهانی دوم به این سو) خیلی بیشتر شده است. به عبارت صریحتر، هنر در این دوره خیلی سیاسیتر شد، خیلی بیشتر با زندگی عمومی مردم پیوند برقرار کرد و خیلی زیاد با تحولات اجتماعی و تاریخی این دوران همزیستی پیدا کرد. بنابراین تحلیل هنر در این مقطع بیشتر از هر مقطع دیگری مستلزم نگاه به تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی است. این کتاب دقیقاً با همین جمله شروع می شود: «هنر و سیاست بیش از هر زمان دیگری در سالهای پس از جنگ جهانی دوم در هم تنیده بودند».
در نوشتن این کتاب برای ثبت اسامی چه الگویی را معیار قرار دادید و یا خودتان الگوی تازهای را پیشنهاد کردهاید؟
عناوین اشخاص به طور کامل به زبان فارسی و معادل انگلیسی آن هم در پانویس آمدهاست. اگر اشخاص انگلیسی یا امریکایی نبودهاند، مثلاً آلمانی یا فرانسوی بودهاند، سعی کردهام به تلفظ زبان خودشان نوشته شوند. در مورد عناوین سبکها و جریانها چنانچه این عناوین در دنیای هنر تثبیت شده باشند، من عین آن عنوان را آوردهام مثلاً مینیمالیسم یا فمینیسم. اینها عناوینی هستند که در سطح جهانی پذیرفته شدهاند و فکر میکنم اگر شما در خارج از دنیای غرب حتی در چین یا هند هم بگویید «مینیمالیسم»، آنهایی که در حوزه هنر یا طراحی هستند، این واژه را به خوبی میشناسند. در مواردی هم امکان ترجمه بخشی از چنین اصطلاحاتی وجود داشت که به فهم بیشتر آنها کمک میکرد و معادل فارسیشان هم معادل پذیرفتنیای بود، مثلاً جریانAbstract Expressionism که ما میتوانیم از آن با عنوان «اکسپرسیونیسم انتزاعی» یاد کنیم. این کلمه در زبان فارسی جا افتاده و معادل مناسبی است و خیلی راحت میتواند مصطلح باشد. کتاب من، کتاب فرهنگ یا معرفی واژگان و اصطلاحات هنری نیست. این یک کار تخصصی دیگری است که در تخصص من هم نیست. بنابراین من در این قلمرو وارد نشدم و سعی نکردم همزمان با بررسی تحلیلی هنر معاصر، یکسری اصطلاحات جدید هم در زبان فارسی اختراع کنم و آنها را جایگزین معادل انگلیسیشان بکنم. این کار کسانی است که به زبان فارسی احاطه دقیق و کامل دارند، تا بتوانند ساختار کلمه را خیلی خوب شکل بدهند و کلمه مناسبی را برای آن پیشنهاد بکنند. در این زمینه من یا به آنچه در نزد جامعه هنری مصطلح است اکتفا کردهام یا به منابعی که از نظر خود من نسبتاً موثق هستند. در دوره هنر معاصر اکثر واژهها کمتر وارد زبان فارسی شدهاند. شاید در دورههای گذشته فرصت کافی وجود داشتهاست تا در دانشکدههای هنری معادلی برای اسامی خارجی پیدا شود و یا تصمیم گرفته بشود که اصل همان واژه بهکار برود. اما جریانی که حدود بیست سال بیشتر از عمرش نمیگذرد، هنوز فرصت کافی پیدا نکرده تا در ادبیات ما رخنه کند یا معادل فارسی برای خودش دست و پا بکند. بنابراین من فکر کردم این فرصت در آینده به اندازه کافی هست، اجالتاً من به بحث خودم بپردازم.
آقای سمیعآذر! بسیاری از کتابهایی که در سالهای اخیر درباره هنر یا فلسفه هنر ترجمه یا نوشته شدهاند، به همین دلیل تأکید در پیدا کردن معادلهای فارسی، تبدیل شدهاند به یکسری متونی که خواندنشان واقعاً سخت است. برخی نویسندگان با بهکارگیری واژهها و جملهبندیهای ابداعی، ساختار متن را خیلی پیچیده و سخت کردهاند. من خیلی مواقع وقتی دارم این متون را میخوانم، مدام دنبال پانویسی هستم تا ببینم این لغت به جای کدام کلمه انگلیسی گذاشتهشده است. گاهی انگلیسی آن واژه یا اصطلاح را که میخوانم، خیلی راحت تر متوجه میشوم! به نظرم متن کتاب شما، خیلی روان است و خواننده درگیر کلنجار رفتن با کلمات و جملههای پیچیده نمیشود.
من در این زحمتی که متحمل شدهاید حتماً با شما همدردی میکنم! من هم بارها متنی را خوانده و متأسف شدهام که فارسی را نمیفهمم و برای درک این اصطلاحات باید به معادل انگلیسیاش مراجعه کنم. اتفاقاً انگلیسی آن اصطلاحات معمولاً آن قدر پیچیده نیستند و درک آنها احتیاج به سواد وسیعی ندارد. ولی کسی به دلیل علاقه زیادی که به معادلسازی فارسی داشتهاست، خواندن مطلب را بر ما دشوار کرده و معادل خیلی جالبی هم پیشنهاد نکردهاست. به همین خاطر من سعی کردم در کتاب خودم هرگز چنین زحمتی را که خودم متحمل شدهام به خوانندههایم ندهم. البته همه مردم وقتی که معادل فارسی خوب داشته باشند، ترجیح میدهند که از فارسی استفاده کنند. مردم ما زبان فارسی را دوست دارند چون زبان فرهنگ و تاریخ و افتخاراتشان است. کسانی که به خودشان اجازه می دهند واژهسازی کنند و اتفاقاً واژهسازی دقیقی هم انجام نمیدهند، به نظرم خیلی هم به زبان فارسی خدمت نمیکنند. بلکه بیشتر موضع زبان فارسی را در چالش با زبانهای دیگر، تضعیف میکنند و در واقع نشان میدهند که فارسی از هضم معادلهای فرهنگی یا هنری معاصر ناتوان است. در حالی که در طول تاریخ اینگونه نبودهاست. زبان فارسی پر است از واژههایی که از خارج از تمدن ایرانی وارد شده و ما هیچ وقت نسبت به پذیرش اصطلاحات دیگر متعصب نبودیم. در این دوره هم نباید اینگونه باشد. بخصوص وقتی داریم از تاریخی صحبت میکنیم که خارج از فضای تمدنی ما به وقوع پیوسته، اصطلاحات آن هم میتواند عیناً در زبان فارسی مورد استفاده قرار بگیرد.
این کتاب چرا در پنج جلد منتشر می شود و آغاز و انجام آن کجاست؟
کتاب از جایی شروع و به جایی ختم نمی شود. بارها در طول بحثها به جلو و عقب برمیگردیم. چون کل دوره کمتر از نیم قرن است و ممکن است در بررسی یک جریان هنری، یکباره به سال 2000 برسیم و در بحث بعدی به چهل سال قبل بازگردیم. به طور طبیعی هر چه به جلو می آییم به زمان معاصرتر بیشتر نزدیک میشویم. به طور کلی سیر کتابها بر مبنای جریانها و جنبشهای مختلف هنری است.
این کتاب برای چه گروه از مخاطبانی نوشتهشدهاست؟
تلاش من این بوده که افراد متفاوت با سطح سواد یا حوزه تخصصی مختلف بتوانند از این کتاب استفاده کنند. نخواستهام آن را منحصر کنم به عده خاصی که الزاماً در رشتههای هنری، آن هم در سطوح بالا تحصیلات دانشگاهی دارند. ولی بدون شک آنها بیشتر از همه از این کتاب استفاده میکنند. این کتاب در وهله اول برای فارغالتحصیلان مقاطع عالی رشتههای هنرهای تجسمی و معماری است. اما فکر میکنم کسانی که در حوزههای دیگر هنر یعنی هنرهای نمایشی، موسیقی و سینما یا حتی در حوزه وسیعتر علوم انسانی مطالعاتی دارند، هم میتوانند این کتاب را بخوانند و از تحولاتی که در دنیا اتفاق افتاده، چنانچه اندک علاقهای به فعالیتهای فرهنگ و هنر معاصر جهان داشتهباشند، بهره گیرند. اما بدون شک کسانی که زمینه و آگاهی قبلی دارند و بخصوص کسانی که با هنر مدرن آشنایی دارند بهتر کتاب را درک میکنند.
آیا لازمه خواندن این کتاب، آشنایی کامل با جریانات هنر مدرن است؟
به نظر من خواندن این کتاب در صورتی که ما نسبت به تحولات هنر مدرن آگاهی داریم، بسیار مفیدتر خواهد بود. اگر ما هنر مدرن را به خوبی نمیشناسیم، یعنی از تحولاتی که بعد از امپرسیونیسمها تا جنگ جهانی دوم (ظهور جریانهای پستامپرسیونیسم، کوبیسم، اکسپرسیونسیم، فوویسم، کنستراکتیویسم، سوررئالیسم و دادایسم) در جهان هنر به وقوع پیوست چیز زیادی نمیدانیم از این کتاب بهره کمتری خواهیم برد. چون هنر معاصر نوعی واکنش به جریان هنر مدرن بود. در عین حال این کتاب نوری را به گذشته هنر (حداقل از اواخر قرن نوزدهم تا نیمه نخست قرن بیستم) میاندازد، یعنی زمانی که هنر با مرکزیت پاریس در دنیا تبشیر میشد. به عنوان نویسنده تلاش نکردهام طوری برخورد کنم که اگر کسی آن آگاهیهای قبلی را نداشت، از این کتاب چیزی نفهمد. بنابراین هر از گاهی توضیحات یا اشاراتی ولو مختصر به ماسبق هنر مدرن کردهام که این در جلدهای بعدی هم همچنان ادامه پیدا میکند.
چرا کتاب در پنج جلد منتشر میشود؟
روزی که شروع کردم به مطالعه و نوشتن برای این کتاب، فکر میکردم که یک کتاب حجیم یک جلدی خواهد شد ولی هرچه بیشتر جلو رفتم دیدم حجم کتاب خیلی زیاد خواهد بود؛ قطعاً بیشتر از هزار صفحه و این برای یک کتاب بسیار سنگین است و خواندن آن را دشوار میکند. خیلی از خوانندهها برای شناخت یک دوره، یک سبک یا یک هنرمند خاص به این کتاب مراجعه میکنند و در این صورت مجبورند یک کتاب بسیار حجیم را برای خواندن مطلبی که فقط چند صفحه است، در دست بگیرند. بنابراین با همفکری برخی دوستان از جمله ناشر، تصمیم گرفتیم این کتاب در مجلدهای مختلف بر اساس تقسیمبندی جریانهای مختلفی که در این دوره به ظهور میرسند، ارائه شود.
جلد اول از اکسپرسیونیسم انتزاعی آغاز میشود. باقی مجلدها چه مسیری را دنبال میکنند؟
همان طور که میدانید، عنوان کل مجموعه «تاریخ هنر معاصر جهان» است. این مقطع از هنر عمدتاً به جریانهای بعد از جنگ جهانی دوم یعنی زمانی که پایتخت هنر از پاریس به نیویورک منتقل شد و تحولات عمیقی در هنر به وقوع پیوست را دربر میگیرد. البته در عالم موزهها و فعالیتهای هنری، هنر معاصر به هنری که بعد از جنبش هنر مدرن به ظهور رسید و در بعضی بحثها از آن به عنوان جریانهای «پستمدرن» یاد میشود، اطلاق میشود.
ولی شما از اصطلاح پست مدرن استفاده نکردهاید.
نه. من این عنوان را نگذاشتم. اما وقتی میگوییم هنر معاصر یعنی از جریانهای بعد از مدرنیسم صحبت میکنیم. من از اوج مدرنیسم شروع کردم. چون تا مدرنیسم را خوب توضیح ندهیم نمیتوانیم به خوبی درک کنیم، جریانهایی که علیه مدرنیسم به پاخاستند با چه نیات و انگیزههایی صورت گرفت. پس ما اول باید مدرنیسم را بشناسیم تا بتوانیم جریانهای معارض با آن را به خوبی تحلیل کنیم. در نتیجه من مدرنیسم را از اوج آن یعنی زمانی که در نیویورک به شکوفایی رسید بررسی میکنم و در ادامه جریانهایی که از سر ستیز با تفکر و زیباییشناسی مدرنیستی و هنر مدرن برآمدند را مورد اشاره قرار میدهم. بخصوص در مجلد های بعدی هرکدام از این جریانها را به طور عمیقتر تحلیل میکنم.
مضامین جلدهای دیگر چیست؟
جلد دوم به جریانهای هنری معارض با مدرنیسم که در دهه 1960 به ظهور رسیدند اختصاص دارد یعنی جریانهایی که بعداً ذیل عنوان کلی پستمدرن شناخته شدند. در این جلد به طور مشخص به هنر مفهومی یا کانسپچوال آرت پرداخته میشود و شاخههای مختلف هنر پست مدرن و ریشههای نظری شکلگیری تفکر پست مدرن در حوزه هنر مورد بررسی قرار میگیرد. به عنوان مثال تأثیری که نشانهشناسی در هنر دارد و یا تأثیر تفکرات فلسفی معاصر و فلاسفه پست مدرن در هنر معاصر و همین طور بررسی آثار هنرمندان شاخص جلوههای نوین هنر پس از مدرن. جلد سوم به طور مشخص به معرفی سه جریان عمده پست مدرن اختصاص پیدا میکند، مینیمالیسم که بیشتر یک جنبش یا دستگاه زیباییشناختی بود. هنر پاپ که یک جریان نسبتاً محافظهکار ولی مغایر با منویات زیباییشناختی مدرنیستی بود و بالاخره فمینیسم که آن هم به صورت یک جنبش هنری در طلیعه جهان بعد از مدرن به ظهور پیوست. هر سه با وجود رویکردهای مختلفی که نسبت به هنر و رسانه هنری داشتند اما از جهت ضدیت با هنر مدرن با هم اشتراک موضع دارند.
و جلد چهارم؟
جلد چهارم به بازگشت نقاشی و تجدید حیات هنر تصویری و همین طور چیزی که از آن با عنوان «نئوفیگوراتیو» یاد میشود، اختصاص پیدا میکند. نقاشی در طول دو دهه 60 و 70 خاموش بود. و تقریباً از اوایل دهه 80 مجدداً قد برافراشت. در طول آن دو دهه از «مرگ نقاشی» بسیار صحبت شد و حتی وقتی که اولین نمایشگاه نقاشی در اوایل دهه 80 برپا شد، خیلیها فکر کردند این یک نمایشگاه ارتجاعی است؛ نقاشی مرده و آنها دارند نبش قبر میکنند، اما بعداً معلوم شد که نقاشی در طی این سالها به حیات خودش ادامه داده و در تجدید حیاتش هم کیفیتهای نوینی گرفته است که گاه از آن به عنوان نقاشی پست مدرنیستی یاد میشود. در کشورهای مختلف رویکردهای مختلفی به نقاشی پست مدرنیستی وجود داشت، در آلمان، ایتالیا، امریکا، انگلستان و حتی در فرانسه (که البته کمتر از اینها حامل جریانات بازگشت نقاشی بود). جریان نئوفیگوراتیو در آلمان، ترانسآوانگارد در ایتالیا و نقاشی فیگوراتیو جدید در امریکا، همه در جلد چهارم مورد بررسی قرار خواهند گرفت. و بالاخره جلد پنجم به جریانهای آوانگارد معاصر اختصاص دارد. جریانهایی که هم از جهت محتوا و هم از جهت ساختار هنری کاملاً متفاوتاند. در این دوره هنرمندان نسبتاً جوانی به عالم هنر معرفی شدند که امروز سرآمد چهرههای پیشروی هنری جهان هستند. از جمله گروه موسوم به وای. بی. اِی (Yong British Artists) و یا چهرههای شاخصی که در امریکا بخصوص نیویورک به ظهور رسیدند و چهرههای هنری دیگری که در اروپا یا در کشورهای نوعاً غیر غربی به ظهور رسیدند و الان آوانگارد معاصر یا هنر پیشرو امروز دنیا را شکل میدهند. در این دوره ما کمتر به سبکها و جریانها و بیشتر به تکچهرهها و مجموعه هنرمندانی که در کشورهای مختلف خارج از حیطه ملی خودشان به ظهور رسیدند، میپردازیم و در واقع جلد پنجم اختصاص دارد به آنچه که جهان هنر پیشرو را امروز دربر میگیرد.
آیا این پنج جلد به هم پیوسته است یا هر جلد به طور مستقل هم میتواند خوانده شود؟
نه فقط هرکدام از این جلدها میتواند به طور مستقل خوانده شود، بلکه هر بخش از یک جلد هم میتواند جداگانه مورد مطالعه قرار گیرد. من متوجه بودم که بسیاری از دانشجویان هنر برای تحقیقات خودشان ممکن است به این کتاب مراجعه کنند. بنابراین در عین پیوند و بستگیای که مطالب مختلف یک جلد یا جلدهای مختلف با هم دارند، مطالعه مستقل یک هنرمند یا یک جنبش هم میسر است.
از چه منابعی استفاده کردهاید؟
منابع بسیار گستردهای را مورد مطالعه قرار دادهام و تقریباً همه به زبان انگلیسی، تعداد معدودی هم به زبان فرانسه. هیچ منبع فارسی در این کتاب مورد استفاده قرار نگرفتهاست. همیشه تلاشم این بوده که در هر مبحث آنجا که پایه استدلالی بحثم را به منبعی متکی میکنم، آن منبع قطعاً موثق بودهباشد مگر اینکه صرفاً نقل قول سادهای از یک هنرمند یا منتقد باشد که در آن صورت هر منبعی میتوانست مورد استفاده قرار گیرد. در هر زمینه سعی کردهام بهترین نظریهپردازانی را که متخصص آن جریان هنری یا آن هنرمند خاص هستند پیدا کنم. فرض بفرمایید در بررسی اکسپرسیونیسم انتزاعی که در مجلد اول میآید، بهترین نظریهپردازان کلمنت گرین برگ، مایکل فرای و میر شاپیرو هستند و من سعی کردم عمده بحثم در تحلیل آثار و جریانات، مستند به نظریات و گفته های اینان باشد. همچنین تلاش کردهام این نظریات را با هم مقایسه کنم و از بررسی تطبیقی نظریات مختلف بتوانم استدلال یا تحلیل خودم را دقیقتر ارائه بدهم. تلاشم این بوده، اتکای اصلی بحثم را بر مبنای نظریات افرادی که با شخص هنرمند مراوده شخصی داشتهاند بگذارم و نه افرادی که اثر هنرمند را دورادور دیده و بر مبنای آن تحلیلی را ارائه کردهاند.
یکی از خصیصههای هنر معاصر، جهانی بودن آن است. جای هنرمندان ایرانی معاصر در کتاب شما کجاست؟
همان طور که به اواخر قرن بیستم نزدیک میشویم در اثر گشایشی که در فضای پست مدرنیستی به وجود آمد، هنرمندانی خارج از قلمرو سنتی هنر غرب در تاریخ هنر وارد شدند، در موزهها و مراکز مهم هنری حضور پیدا کردند و در نتیجه در تاریخ هنر مورد اشاره قرار گرفتند؛ هنرمندانی از خاورمیانه، افریقا، امریکای جنوبی یا شرق اروپا. وقتی به دوره معاصر میرسیم بر اسامی هنرمندان غیر غربی افزوده میشود. این تمایل همچنان بیشتر و بیشتر میشود و من پیشبینی میکنم 20، 30 سال دیگر تعداد اسامی هنرمندان مناطق یاد شده بیش از هنرمندانی باشد که جوامع سنتی غرب یعنی امریکا و اروپای غربی هستند.
یکی از دشواریهایی که در نگارش کتابها یا مقالات هنر معاصر، در ایران وجود دارد، این است که خیلی مواقع تصویر آثار یا قابل انتشار نیست یا به سبب نوع مدیوم اثر هنری اصلاً تصویر مشخص و گویایی از آن وجود ندارد. مورخ غربی با توجه به احاطهای که مخاطبش نسبت به این آثار دارد، تحلیل خود را مینویسد اما ما در فارسی درباره اثری میخوانیم که هنوز تصویر روشنی از آن نداریم. شما به عنوان مؤلف این بخش از تاریخ هنر در وهله اول با این مشکل چگونه برخورد میکنید و آیا به جز تحلیل اثر، بخشی را به توصیف آن اثر نیز اختصاص دادهاید؟
بله. همین طور است که میگویید. بخصوص در مجلدهای بعدی بیشتر با این مسئله مواجه هستیم. واقعیتش این است که ما تمامی آثار مهمی را که این سالها مطرح بودهاند، نمیتوانیم به لحاظ تصویری ارائه کنیم. بعضی از این آثار قطعاً سرنوشتساز و واجد تأثیرات بلاشک و تردیدی بودهاند و بنابراین حتماً باید مورد اشاره قرار بگیرند. نشان دادن جزییاتی از آن تصویر میتواند تا حدی به درک بیشتر ما کمک کند. گاه حتی آن جزییات هم غیر قابل ارائه است و بنابراین میبایست صرفاً به نوشتهای درباره آنها اکتفا کنیم. البته این یک معضل جدی نیست. به هرحال وقتی شما در حوزه هنر کتاب مینویسید با مشکل نمایش برخی تصاویر به دلیل شئونات ملی و دینی ما روبهرو هستید اما این مسئله آنقدر فراگیر نیست. در مواردی میتوان راه حلهای ابتکاری هم پیدا کرد. البته من شخصاً فکر میکنم برای کتابهای تخصصی، علمی و دانشگاهی باید یک حد ویژهای قائل شد. همان طور که در حیطه پزشکی میتوان برخی از تصاویر را برای متخصصان نشان داد، در حوزه هنر هم باید چنین اتفاقی بیفتد و بدانیم یک اثر هنری صرفاً به خاطر یک بررسی علمی و تاریخی مورد تحلیل قرار میگیرد و نه هرگونه استفاده دیگری. امیدوارم به جایی برسیم که چتر سانسور مانع زیادی برای رسیدن نور آگاهی و دانش هنری ایجاد نکند.
آقای سمیعآذر! تا چه زمانی باید منتظر انتشار کامل مجموعه پنج جلدی «تاریخ هنر معاصر جهان» باشیم؟
تلاش من این است که اگر لطف خدا شامل حالم بشود، هر یک سال در میان یک جلد آن را منتشر کنم که البته خیلی کار سنگینی است.