از 21 آبان تا اول آذر 86 هرشب در تالار بتهوون خانه هنرمندان جلسات گفت و شنودی با اهالی سینما برگزار می شد. در این جلسه ها عوامل و دست اندرکاران فیلم هایی که در جشن تصویر سال به نمایش درآمده بودند، به روی صحنه می آمدند تا درباره تجربه ها، اندوخته ها و علایقشان با جوان های علاقه مند و دیگر هنرمندان حاضر در جلسات بگویند.
نان آوازه خوش سینمای ایران
شب فیلمبرداران
ساخت فیلمی درباره فیلمبرداران تاریخ سینمای ایران، آن هم به وسیله فیلمبرداری با سابقه، به اندازه کافی جذاب به نظر می رسد تا بهانه نشستی بین سه فیلمبردار- سینماگر- عکاس باشد. عزیز ساعتی، محمود کلاری و سیف الله صمدیان که این آخری، این بار میزبان جلسه است.
عزیز ساعتی کارگردان فیلم «فیلمبرداران سینمای ایران»، این فیلم را ادای دین به پیشکسوتان فیلمبرداری می داند و می گوید: «این فیلم احترامی است به همه همکارانم. آنچه به دست آمد، بی نقص نیست اما تا آنجا که من راجع به تاریخ سینمای ایران شناخت داشتم، فکر نمی کنم کسی را که شایسته بوده باشد، از قلم انداخته باشم». فیلم از پیدایش سینما در ایران تا سال 1380 را در برمی گیرد پس، ساعتی امیدوار است دیگران این داستان را ادامه بدهند.
مانی پتگر از عزیز ساعتی می پرسد: «چرا بیشتر وارد مقولات تخصصی فیلمبرداری نشدید؟». عزیز ساعتی در جواب می گوید: «ای کاش می شد. در آن صورت می بایست به همه از این زاویه نگاه می کردم و آنوقت فیلم خیلی طولانی می شد. من سعی کردم ریتم فیلم جوری باشد که تماشاگر را خسته نکند. اما جا دارد که شیوه کار فیلمبردارها و پشت صحنه فیلم ها جداگانه ساخته شود».
مانی پتگر که خود نقاش و سینماگر است، از پرویز ملک زاده یاد می کند که فیلمبردار کارهای عباس کیارستمی بود و جایش در فیلم عزیز ساعتی خالی است.
محمود کلاری، فیلم «فیلمبرداران سینمای ایران» را اتفاق مهمی در سینمای ایران می داند و می گوید: «بستری که عزیز ساعتی برای فیلمش انتخاب کرده بستری است که پیشتر به آن پرداخته نشده است، به جز یک کتاب که سال گذشته منتشر شد». او می گوید: «نقش اساسی این تخصص در سینمای ایران غیر قابل انکار است. تا سال های زیادی یعنی آغاز دهه 50 فیلمبرداران دکوپاژ و مونتاژ فیلم ها را هم به عهده داشتند یعنی ساختار بصری فیلم ها را آنها دنبال می کردند و کارگردان کنترل کننده بازیگران و خط درام طرح شده در فیلمنامه بود».
صمدیان درباره جسارت شیوه فیلمبرداری محمود کلاری در فیلم «خون بازی» می گوید. کلاری در پاسخ می گوید: «تاوانش را هم پس دادیم! خیلی ها را برافروخته کرد که این اصلاً فیلمبرداری نیست. بخشی از این اتفاق برمی گردد به بازیگوشی من. داستان هم از ورود اتفاقی من به سینما شروع می شود. جوری شد که ناگزیر فیلمبردار شدم، آن هم فیلمبردار حرفه ای. «جاده های سرد» مسعود جعفری جوزانی اولین فیلمی بود که کار کردم، آنهم به عنوان مدیر فیلمبرداری. اولین باری بود که پشت دوربین قرار می گرفتم و حتی نمی دانستم باید این طرف سه پایه بایستم یا آن طرف! البته همان سال، آن فیلم جایزه بهترین فیلمبرداری جشنواره فیلم فجر را گرفت. درباره فیلم «خون بازی»، روزهای اول که با خانم بنی اعتماد صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدیم که این فیلمی است که تمام مدت دو تا آدم را در طول سفر نشان می دهد. پس باید ساختار تصویری خاصی را برای انتخاب می کردیم. بنی اعتماد معتقد بود اگر بتوانیم ساختاری پیدا کنیم که هم حالت مستند داشته باشد و هم جریان داستان را به خوبی نشان دهیم، برای من فرق نمی کند که 35 باشد یا ویدیویی یا چیزی شبیه این. پس از امتحان کردن شیوه های مختلف، به این نتیجه رسیدیم که می بینید. به قولی فقط زمانی فیلمبردار موفقی هستید که بتوانید به خلق فضای فیلم کمک کنید. یعنی شما فضایی خلق کنید که تماشاگر در مدت زمانی مشخص به درون آن فضا برود و از جهان اطراف کنده شود و وقتی چراغ سالن نمایش روشن شد، از آن فضا بیرون بیاید. این که شما بتوانید درک دقیق و ظریفی از مضمون پیدا کنید و سپس بستری برای آن خلق کنید، وظیفه فیلمبردار است. در فیلم «خون بازی»، دوربین یک راوی است و من سعی کردم به خلق این فضا کمک کنم».
محمود کلاری از آن دسته سینماگرانی است که رابطه دست اندرکاران یک فیلم را برای بهتر شدن نتیجه کار مهم می داند. او می گوید: «رابطه فیلمبردار و کارگردان اگر حتی بتواند ورای صمیمیت باشد، نتیجه بهتری می دهد. بعضی کارگردان ها مثل عباس کیارستمی چنین اعتقادی ندارند. کیارستمی می گوید ما اگر هدف را که همان فیلم است، دوست داشته باشیم، کافی است».
در شب فیلمبرداران، صمدیان درباره یک جوان ایرانی توضیح داد که دست به تجربه عجیبی زده است. یا شاید به نظر او دامون میرباقری بدون هیچ سابقه ای در سینما و حتی فیلمبرداری به عنوان مدیر فیلمبرداری فیلمی در دوبی انتخاب می شود که دستیارانش دو فیلمبردار از بالیوود هستند که به قول صمدیان «روزی 26 فیلم، فیلمبرداری می کنند!».
میرباقری به طور مفصل توضیح می دهد که چه طور به واسطه یک دوست به این پروژه معرفی شده و کار با دوربین 35 میلیمتری مدل 435 را از طریق کاتالوگ ها و دی.وی.دی های آموزشی یاد می گیرد. میرباقری می گوید: «من نان آوازه خوش سینمای ایران را خوردم».
دوربین دیجیتال یا سی و پنج، مسئله این است!
شب بازیگران
سهراب سپهری می گفت: «پدرم نقاشی می کرد، تار هم می ساخت، تار هم می زد، خط خوبی هم داشت». بازیگرانی هستند که کارگردان شده اند یا عکاسی می کنند یا موسیقیدانانی که درباره بازیگران فیلم می سازند یا عکاس هایی که کارگردانی و مجری گری هم می کنند یا بازیگرانی که مجسمه هم می سازند. اگر مارکو گریگوریان هم زنده بود، حتماً آن بالا روی صحنه سالن بتهوون خانه هنرمندان نشسته بود. او برعکس هنرمندانی که در 29 آبان در جلسه شب بازیگران جشنواره تصویر هنرمند 86، به روی صحنه رفته بودند، نقاشی بود که فیلم هم بازی می کرد، آن هم با اسم «گریگوری مارک».
سیف الله صمدیان، مهمان های شب بازیگران را این گونه معرفی می کند: «نیکی کریمی بیست و پنج فیلم بازی کرده، عکاسی هم کرده، چند فیلم داستانی و مستند ساخته، کلی هم ترجمه کرده است. رضا کیانیان، بازیگری است که فیلم کوتاه هم ساخته، بازیگردانی هم کرده، به جای این که مجسمه بسازد، مجسمه می بیند و عکس هایی گرفته که به محمد فرنود گفتم اگر زودتر عکس های رضا را دیده بودم، جایی برای عکس های تو در تصویر سال باقی نمی ماند! این طاهای شجاع نوری، فرزند خلف علیرضا خان شجاع نوری هم موسیقیدانی است که فیلم هم می سازد. فیلم آخر او با عنوان «بعد از خانم شماره 11» درباره رضا کیانیان است».
نیکی کریمی در جلسه شب بازیگران به بهانه فیلم «داشتن یا نداشتن» که درباره نیکی کریمی بازیگر است، صحبت کرد هرچند خیلی کوتاه و مختصر. صمدیان از او می پرسد: «چرا پشت دوربین جذاب تر از جلوی دوربین است؟». نیکی کریمی می گوید: «شخصیت من زوایای مختلفی دارد و کارهای مختلفی در زندگی می کنم که همه را هم دوست دارم و بخشی از وجود من هستند. اگر فیلم می سازم، تجلی آن بخش از وجود من است که قصه هایی برای گرفتن دارد».
صمدیان می خواهد بداند آیا کار کردن با دوربین دیجیتال تفاوتی با دوربین 35 دارد. کریمی پاسخ می دهد: «من خیلی تفاوت زیادی نمی بینم. اگر فکر کنیم دوربین دیجیتال به خاطر سبک و کوچک بودنش شرایط ویژه ای را به ما می دهد، همان موقع است که داریم راه را اشتباه می رویم. بازیگری جلوی دوربین دیجیتال همان انرژی را طلب می کند که بازیگری جلوی دوربین 35».
فیلم «داشتن یا نداشتن» را سیف الله صمدیان فیلمبرداری کرده است و حالا که هفت، هشت سال از ساخت فیلم گذشته، می گوید: «هر بیشتر این فیلم را می بینم، بیشتر حرص می خورم که به خاطر نداشتن دو دوربین در آن فیلم، مجبور شدیم این زوم های لعنتی را بگیریم». نیکی کریمی از حاصل کار راضی است و فکر می کند، بیشتر طبیعی به نظر می رسد. صمدیان از گذشت خانم نیکی کریمی تشکر می کند.
اما داستان رضا کیانیان از آنجا شروع می شود که بنا می شود، مجموعه فیلم هایی به سفارش شهرداری درباره هنرمندان سینمایی ساخته شود. رضا میرکریمی تهیه کننده و مسؤول پروژه است. رضا کیانیان می گوید: «وقتی میرکریمی گفت تو هم جزو کسانی هستی که قرار است فیلمی درباره ات ساخته شود، گفتم اجازه بده من خودم کارگردان را انتخاب کنم. و طاها شجاع نوری را پیشنهاد کردم. به طاها گفتم: دوست دارم تو فیلمم را بسازی. او گفت من هم آمده بودم تا خواهش کنم، بگذارید من فیلم شما را بسازم. گفتم: فقط دو تا درخواست دارم، یکی این که خرده فیلم ها را جایی نشان ندهی و دیگر این که مصاحبه هم نکنی. به تفاهم رسیدیم بنابراین عقدش در آسمان ها بسته شد!». به نظر رضا کیانیان هم دوربین دیجیتال یا دوربین 35 فرقی برای بازیگر نمی کند. او می گوید: «من فکر نمی کنم چون دوربین دیجیتال کوچک تر است در بازی ام باید کم فروشی کنم. من کار خودم را می کنم، فرقی نمی کند جلوی چه دوربینی باشد».
فیلم «بعد از خانم شماره 11» فیلم پنجم طاها شجاع نوری است. او می گوید: «بگذارید همینجا دو چیز را شهادت بدهم. اول این که حجم دوربین اصلاً برای آقای کیانیان اهمیت نداشت و صحنه ما کاملاً رسمیت داشت. دوم این که ایشان به تخصص افراد احترام می گذارند و به خاطر ندارم جایی به من دستور داده باشند که چه کار کنم. اشکالشان این بود که خیلی مهربان بودند و من همش فکر می کردم اگر فیلم من بد شود، خاک بر سرم می شود!!».
عباس کیارستمی و شاگردان
سال های پیش، خواندن این خبر که عباس کیارستمی دستیار برتولوچی شده است یا کوروساوا از کار او ستایش کرده است، باعث می شد یک حس غرور آن هم از نوع ملی اش سینمادوستان ایرانی را فرا بگیرد. آرزوی جوانی کیارستمی که دوست داشت، دستیار فلان کارگردان جهانی شود یا با آن دیگری عکس بیندازد حالا آرزوی بسیاری از جوانان ایرانی است که رویایشان ایستادن، شاگردی و دستیاری کردن در کنار عباس کیارستمی است.
دوره های کارگاه های آموزشی عباس کیارستمی در مؤسسه فرهنگی هنری کارنامه، این آرزو را برای تعدادی از جوانان به واقعیت تبدیل می کند. البته نگار اسکندرفر صاحب امتیاز مؤسسه می گوید حدود 1200 نفر برای شرکت در این کارگاه ها ثبت نام کرده بود که همه این تعداد نتوانستند در کلاس ها شرکت کنند. حاصل این کارگاه ها نمایش 38 تعداد فیلم از ساخته های هنرجویان کیارستمی و نمایش آنها در جشنواره تصویر هنرمند 86 است. پس سه شب جلسات بحث و گفت و گوی جشنواره به صحبت های این جوانان درباره فیلم ها و تجربه هایشان اختصاص پیدا کرد.
کیارستمی، استاد مدیتیشن
جلسه اول:22 آبان، 13 فیلم درباره درخت
سیف الله صمدیان از هادی سروری، الهام اسدی، مریم اسمی خانی، کاوه قهرمانی، کاوه اویسی، دری رضایی، پرستو فائق، دیاکو یزدانی، مقداد احمدی، حمیده رضوی، امیر موسوی و بنفشه مدرسی می خواهد تا به روی صحنه بیایند. سرآخر هم نگار اسکندرفر روی صحنه دعوت می شود تا به قول خودش از طرف صمدیان محاکمه شود که چرا شهریه های کلان برای این کارگاه ها گرفته است. اسکندرفر در توضیحات مفصل و دقیقی از شرایط برگزاری چنین جلساتی در ایران می گوید و سرانجام آرزو می کند نهادهای دولتی و خصوصی به ضرورت سرمایه گذاری و حمایت مالی از چنین برنامه هایی پی ببرند. او حرف هایش را آن شب با این جمله تمام می کند که: «امیدوارم روزی همه آن 1200 نفر بتوانند در این کارگاه ها شرکت کنند».
بچه ها از فیلم های کوتاهی که ساخته بودند و تجربه های خوبی که در مدت کلاس ها به دست آورده بودند، صحبت کردند. بنفشه از دوستان خوبی که در این دوره به دست آورده بود، گفت. او تنها عضو گروه بود که انیمیشن ساخته بود. او دراین باره گفت: «علت این که انیمیشن را انتخاب کردم، در وهله اول نداشتن امکانات بود چون دوربین نداشتم، پس تصمیم گرفتم با وسیله ای در اختیارم هست، کار کنم». دیاکو هم از این دوستی های به وجود آمده، یاد می کند و می گوید: «نگاه آقای کیارستمی در نگاه ما به سینما و حتی زندگی تاثیر گذاشت». هادی کارگردان فیلم «بازگشت» گفت: «کیارستمی در جلسه اول به ما گفت، سینما را شما باید جای دیگری یاد گرفته باشید و اینجا باید یک لحن و زبان را یاد بگیرید و ما همین را به تجربه دریافتیم». امیر شرکت در کارگاه های کیارستمی را بزرگ ترین لذتی می داند که طی دوسال گذشته تجربه کرده است. او که فیلمش را در یک پلان-سکانس ساخته، تجربه این جسارت را حاصل آموزه های کیارستمی می داند. او می گوید: «فکر نمی کردم بتوانم فیلمی در 6 یا 7 دقیقه با یک پلان بسازم که قصه هم بگوید. این را مدیون آقای کیارستمی هستم».
حمیده یکی از دستاوردهای کلاس را حساس شدنش به محیط پیرامون می داند. او می گوید: «حالا همه آن چیزهایی که در اطرافم می بینم، توجه مرا جلب می کنند که می توانند سوژه یک فیلم باشند». الهام هم می گوید: «بزرگترین لذت زندگی ام ساعاتی بود که با عباس کیارستمی گذشت. بودن ایشان تلنگر خوبی است برای کار کردن. امیدوارم وجودش همیشه باشد».
فیلم سارا «درخت من» نام داشت. او می گوید: «دوست داشتم، فیلمی درباره درخت بسازم که با همه فیلم ها فرق کند. پس اینقدر به یک درخت نگاه کردم تا در آن درخت تازه ای دیدم». کاوه درباره درخت ها می گوید: «درخت ها دائم در حال تغییراند اما ما احساس نمی کنیم، چون هم بزرگ اند و هم آرام». او کیارستمی را به یک استاد ذن و مدیتیشن تشبیه می کند.
تانکرهای نفتکش در بندر انزلی برای ساخت فیلم تخم مرغ ها
جلسه دوم: 27 آبان، 8 فیلم درباره تاکسی
«باورتان می شد یک روزی این قدر سر کار گذاشته شوید، برای سه تا تخم مرغ؟ چه کسی جرأت داشت شما را هفده دقیقه روی صندلی سالن سینما بنشاند تا بالاخره افتادن سه تا تخم مرغ را در آب دریا ببینید؟ اما شما که نمی دانید پشت صحنه چه خبر بود». سیف الله صمدیان جلسه دوم نمایش فیلم های کارگاه کیارستمی را این طور شروع می کند و درباره فیلم «تخم مرغ ها» ساخته عباس کیارستمی ادامه می دهد: «شما فکر می کنید سه تا تخم مرغ را گذاشته اند روی سنگ وسط دریا و منتظر شده اند موج آب بیاید و آنها را با خودش ببرد؟ من تا آنجا که می دانم و فیلم هایش موجود است، دو تا سه میلیون دلار خرج ساخت این فیلم شده است. کادر دوربین بسته بود و طی هفده دقیقه باید آب، تخم مرغ ها را با خود می برد. مگر کسی می توانست فکر کند موج دقیقاً چه وقتی قرار است بالا بیاید. پس برای همه اینها برنامه ریزی شد، دو سه ماهی تمرین شد، نفتکش های بزرگ به بندر انزلی آورده شدند. مرتب مانور دادند، ضربه های آب کنترل شد تا آب چه قدر بالا بیاید. گفتم خرجش چقدر شد؟ می گویند دروغگو حافظه ندارد! اینها را گفتم که بدانید همه این کارها را در هالیوود می شود انجام داد. شما در کارگاه های کسی شرکت کردید که شما را با خودش درست به جایی برده که مهمان و شریک او در لحظاتی شوید که مثل یک کودک از بازی بین آب و تخم مرغ و سرنوشت نامعلوم آن لذت ببرید. منظورم جرأت نگاه کردن به اطراف و دیدن چیزهایی است که نادیدنی اند. «آندره کرتش»، پدر عکاسی معاصر می گوید: بسیاری از مردم نگاه می کنند اما عده کمی می بینند. کیارستمی وقتی رانندگی می کند، اصلاً جلو را نگاه نمی کند و واقعاً محو اطراف است. درست شبیه یک کودک از دیدن لذت می برد. می گوید: صمد آقا! وقتی این چهار تا در ماشین قفل می شود، انگار درهای بهشت باز می شوند. اینها را گفتم تا فضای فکری او را در رسیدن به لحظات توصیف کرده باشم. این رسوب های ذهنی حتماً در نوع نگاه شاگردانش هم تأثیر می گذارد».
حمیده رضوی، فرهاد بازیان، زهرا علی اکبری، سورام مردوخی، کامران معتمدی، هادی سروری، پژمان بازغی، داریوش اطهاری دیگر بچه هایی بودند که فیلم هایشان با موضوع تاکسی در جشنواره تصویر هنرمند 86 به نمایش درآمد. اینها هم در کارگاه های فیلمسازی عباس کیارستمی شرکت کرده بودند و در شب 27 آبان به روی صحنه آمدند تا درباره این تجربه و تأثیر نگاه صحبت کنند. یکی از بچه ها می گوید: «همیشه فکر می کردم برای ساختن حتی چند ثانیه فیلم، باید یک دوربین بزرگ و چند نفر آدم حرفه ای داشته باشم. اما کیارستمی به ما این جسارت را داد که حتی می توان با هندی کم خانگی که به نظر یک اسباب بازی می رسد، هم فیلم ساخت. یاد گرفتم خیلی ساده و کم هزینه شروع کنم». فرهاد می گوید: «در این کارگاه ها یاد نگرفتیم که مثل کیارستمی فیلم بسازیم، بلکه آموختیم با آموزه های کیارستمی فیلم بسازیم».
زهرا، فکر می کند که: «کیارستمی وصف دقیقی را که از جامعه داشت، با ما یاد داد». زهرا برای پیدا کردن راننده فیلم خود، 52 بار سوار تاکسی شده است: «هر بار بین 2000 تا 6000 تومان کرایه دادم!».
یکی از بچه ها می گوید: «کیارستمی می گوید کسی که فیلم بد بسازد، یک قدم جلوتر از کسی است که اصلاً فیلمی نساخته است». تأکید کیارستمی این بوده که هرکس، تجربه و علاقه خودش را بسازد. یکی از بچه های کارگاه می گوید: «فیلم اولم را سعی کردم با معیارهای سینمای کیارستمی بسازم، فیلم بدی از آب درآمد. یک بار آقای کیارستمی فیلمی را در کلاس نشان داد که کاملاً با سلایق خودش مغایر بود. این حرکت به من جرأت داد تا فیلم خودم را بسازم که با معیارهای سینمای کیارستمی هم متفاوت بود».
آژانس هواپیمایی عباس کیارستمی
جلسه سوم: اول آذر، 17 فیلم درباره فرش
سومین جلسه گفت و شنود درباره شاگردان کارگاه کیارستمی با حضور شادمهر راستین برگزار شد. سیف الله صمدیان می گوید: «به نظر می رسد در مملکت ما بعد از انرژی هسته ای مهم ترین مسئله گرفتن نخل طلای جشنواره کن است. کسانی هستند که تماس می گیرند و می گویند ایده ای در ذهنشان دارند و می خواهند بدانند کی می توانند آن را آماده کنند تا به موقع به جشنواره کن برسد!». صمدیان از شادمهر راستین می خواهد تا کمی بیشتر درباه این اتفاق ساده توضیح دهد. شادمهر راستین، منتقد سینما و فیلمنامه نویس است اما خودش در جلسه سوم نمایش فیلم های کارگاه عباس کیارستمی، خودش را فارغ التحصیل آموزش سینمایی دانست! او دوره های دانشگاهی و غیردانشگاهی زیادی را در زمینه سینمایی گذرانده و با شیوه آموزش فیلمسازی اکثر استادان آشناست. آشنایی او با کارگاه های کیارستمی از مراکش شروع شد و می گوید: «همان موقع بود که به همراه سیف الله صمدیان، به مراکش رفته بودم». تعدادی از جلسات کارگاه کیارستمی در محوطه کاخ موزه های سعدآباد تشکیل شد که حاصل آن ساخت فیلم هایی درباره فرش توسط بچه های کلاس بود. شادمهر راستین می گوید: «هر دوشنبه صبح به سعدآباد می رفتیم. هر کس باید صندلی خودش را می آورد. بعد تا پنج بعدازظهر یکسره کارگاه ادامه داشت. اوایل بچه ها فکر می کردند همه فیلمسازاند و قرار است آژانس هواپیمایی کیارستمی به آنها مُهر و ویزا بدهد تا به فستیوال های خارجی بروند. اما کم کم دیدند که کلاس های کیارستمی، بیشتر به یک کلاس خودشناسی می ماند. آنجا جایی بود که از بچه ها خواسته شده بود، هر آنچه دوست دارند بگویند. بر خلاف آموزش های آکادمیک، جایی وجود داشت که از بچه ها می پرسید که شما چی دوست دارید. اگر طرحی داده می شد و تجربه شخصی نبود، خود بچه ها به سرعت متوجه می شدند».
شادمهر راستین ایران را کشوری پر از سوژه های سینمایی می داند و می گوید: «در کشور ما، بخصوص که کشور دراماتیکی هستیم، هر روز حداقل با سه، چهار سوژه روبه رو هستیم که هر کدامش برای چهار ماه یک کشور اروپایی کافی است! کمی به اطرافتان نگاه کنید و ببینید در همین جشن تصویر سال، چقدر عکس و فیلم وجود دارد. پس هر کس می خواهد بگوید «من هستم»، باید چیزی در چنته داشته باشد وگرنه این جامعه یک کارمند فرهنگی را برنمی تابد».
او می گوید: «ترس از متوسط بودن باعث می شود خیلی از ما هیچ خلاقیتی نداشته باشیم. فکر می کنیم می بایست حتماً ونگوگ و بتهوون و اسکورسیزی باشیم یا برویم لای جرز دیوار. یعنی هر کس به اندازه سه دقیقه در این دنیا حق ندارند فیلم بسازد؟ یعنی اگر کسی فیلمش مثل فیلم های کارگردان های بزرگ تاریخ سینما نیست، باید کنار برود. این بدین معناست که خودمان قبول می کنیم، حذف شویم. در هزاره سوم که شعار بر این است که هر بیننده خودش یک فیلمساز است و هرکس فیلم خودش را می سازد، کلاس های کیارستمی بسیار درست بود».
در این جلسه رویا مجد، علی اعلائی، شهرزاد فتحی، ساناز خورسندی و بابک رستمی هم به روی صحنه آمدند و درباره کارگاه های کیارستمی و فیلم هایشان صحبت کردند.
شادمهر راستین، سرفصل های این کارگاه ها را این طور برشمرد: «1. ایده، مقرون به صرفه و اجرایی باشد. 2. اگر از فیلمی خوشتان نمی آید، دست نزنید. 3. ایده فیلمتان را درست تعریف کنید. 4. از داشتن بیان شخصی واهمه نداشته باشید».
چشم هایم خاکستری شد
فیلم «چشم هایم خاکستری شد» ساخته داوود رحمتی، فیلمسازی است که از ناتوانی حرکتی و جسمی برخوردار است. این اولین تجربه کارگردانی هنرمندی است که سال هاست با سینمای ایران زندگی کرده و از میان اهل سینما، هدیه تهرانی را ستایش می کند. او کلاس های فیلمنامه نویسی فریدون جیرانی و شیوا ارسطویی را گذرانده است. سابقه این آشنایی به آن سالی برمی گردد که هدیه تهرانی فیلم «قرمز» را بازی می کرد و داوود رحمتی همراه برادرش امین به سر صحنه فیلم می رفتند. 23 آبان، تالار بتهوون به نشست دست اندرکاران فیلم داوود رحمتی اختصاص داشت. محمود کلاری، محمدرضا شریفی نیا، هدیه تهرانی، داوود و امین رحمتی، شهلا رحمتی سهند صمدیان و سیف الله صمدیان به عنوان تهیه کننده فیلم حضور داشتند.
محمود کلاری می گوید: «بگذارید همینجا به صراحت بگویم، همکاری ما با این فیلم به هیچ وجه از سر ترحم نبود. داوود هوش خیلی زیاد، درک بسیار بالا و قدرتی کم نظیر در نوشتن دارد. در آن فیلم، همه گروه به طور کامل سعی کردیم نظرات ایشان انجام شود. تلاش کردیم تصاویر به نحوی ساخته شود که اگر کسی به جز ما قرار بود یک فیلم کوتاه با دوربین ویدیویی در آن دوران که تازه این نوع دوربین ها به بازار آمده بود، بسازد، حاصل همانی می باشد که امروز می بینید. بنابراین ما سعی کردیم چیزی از سینمای حرفه ای و فرمول های آن با خودمان سر صحنه نیاوریم و تلاش کردیم مثل گذشته ها یک سینماگر تجربی باشیم. داوود خودش اندازه، نوع و طول پلان و حتی شکل نور و تاریکی را تذکر می داد و ما نعل به نعل همان را اجرا می کردیم». هدیه تهرانی، از حضور در این فیلم خیلی راضی است و می گوید: «افتخار آشنایی من با داوود رحمتی به زمان ساخت فیلم قرمز برمی گردد که تبدیل به یک دوستی شد. داوود نه تنها یک کارگردان و نویسنده خوب، بلکه دوست خیلی خیلی خوبی هم است؛ ولی من دوست خوبی نبوده ام چون دائم گرفتارم و نمی توانم رسم دوستی را به جا آورم».
محمدرضا شریفی نیا بازیگر فیلم «چشم هایم خاکستری شد»، از قول داوود رحمتی متنی را می خواند که تشکری از عوامل فیلم است.
ده نمکی و اخراجی ها، پشت و روی صحنه
شب 30 آبان تالار بتهوون خانه هنرمندان به جلسه عوامل فیلم «اخراجی ها» ساخته مسعود ده نمکی اختصاص داشت. مناسبت حضور این جمع مفصل، نمایش پشت صحنه فیلم اخراجی ها (ساخته ....) و فیلم «از کرخه تا کن (با مسعود ده نمکی در کن)» (ساخته سیف الله صمدیان) بود.
مسعود ده نمکی، محمدرضا شریفی نیا، شهره لرستانی، سید جواد هاشمی، کامبیز دیرباز، نگار فروزنده، نیوشا ضیغمی، رضا و میثم هاشم زاده (فیلمبرداران پشت صحنه)، حمید داوودآبادی (دستیار فیلمنامه)، مسعود عجمی (دستیار کارگردان) به دعوت و جلسه گردانی سیف الله صمدیان به روی صحنه آمدند و هرکدام از تجربیات و خاطراتشان درباره فیلم اخراجی ها گفتند. شاید به خاطر ژانر کمدی فیلم «اخراجی ها» بود که جلسه آن شب هم با شوخی و طنازی برگزار شد. سیف الله صمدیان و محمدرضا شریفی نیا با یک دیگر شوخی می کردند و به اصطلاح کُری می خواندند. صمدیان از جامعه غریبی گفت که در آن ناامنی تفکر شخصیت ها وجود دارد. او می گوید: «اصولاً هیچ شناختی از آقای ده نمکی نداشتم، بیشتر از آنچه شما دارید. من در کن با او آشنا شدم». ده نمکی جلسه آن شب را شروع می کند و می گوید: «به پاس احترام مجله تصویر بود که امشب همه عوامل یکجا جمع شدند. خیلی از حرف هایم را در فیلم صمدیان، در کن زده بودم، شاید به شوخی اما در واقع جدی ترین حرف هایم بود. پشت صحنه «اخراجی ها» بیشتر از خود فیلم برای من ارزش دارد چون با دیدن آن متوجه می شوید، این فیلم با چه مصائب و دشواری هایی ساخته شد. علیرغم همه شایعات و جوسازی هایی که می شد، بازیگران و عوامل فیلم با غیرت به کار پرداختند و فیلم را با وجود همه ناشیگری های من به پایان رسید». مسعود ده نمکی فیلم «اخراجی ها» را سبب یک جور اتحاد بین اقشار مختلف می داند و می گوید: «من خوشحالم که این فیلم همه را به یک اتحاد نظر رساند و دور هم جمع کرد. از دو نظر؛ از نظر مخاطب همه، در ایران و خارج از ایران به پای دیدن فیلم نشستند. از سوی دیگر به سبب این فیلم یک وحدت فرا ملی ایجاد شد که همه از راست و چپ درباره آن حرف زدند. این برای من خیلی جالب است که همه به یک نقطه رسیدند. مثلاً هم روزنامه جمهوری اسلامی از این فیلم بدش آمد و هم روزنامه شرق! یعنی اینهایی که همیشه رودرروی هم بودند در تقابل با فیلم «اخراجی ها» به یک نتیجه رسیدند».
از آن جمع مفصلی که روی صحنه بودند هر کدام چند کلمه ای صحبت کردند. شهره لرستانی اصلی ترین موفقیت فیلم «اخراجی ها» را ایده آن می داند و می گوید: «ایده آنتوگونیسم یعنی تبدیل ضد قهرمان به قهرمان در سینمای ما خیلی نادر است. شاید «اخراجی ها» بعد از «قیصر» شکل دیگری از این سینما را نشان می دهد. این جسارت از طرف ایده پرداز که خود ده نمکی است، جای قدردانی دارد». نگار فروزنده هم از تجربه خلاقانه فیلم ده نمکی در کن تشکر می کند. نیوشا ضیغمی که خود را کوچکترین عضو این گروه می داند، از همه چیز ابراز خوشحالی می کند.
مسعود ده نمکی در معرفی داوودآبادی می گوید: «من او را از سه راه مرگ شلمچه می شناسم. با هم ترسیده ایم، با هم عقب نشینی کرده ایم و با هم پیشروی کرده ایم. او چندین کتاب درباره خاطرات دفاع مقدس نوشته است و جزو اولین کسانی است که خاطره نویسی از دفاع مقدس را همه گیر کرد». سید جواد هاشمی توضیح می دهد که «سه راه مرگ» یعنی نزدیک ترین نقطه به دشمن. داوودآبادی دو نکته را درباره فیلم «اخراجی ها» حائز اهمیت می داند و می گوید: « یکی حصارشکنی است. بعد از این فیلم خاطراتی از زبان فرمانده ها و سرداران شنیدم که تا پیش از این جرأت نمی کردند، ابراز کنند. من می توان امیدوار باشم که بعد از این، خاطرات بسیار زیباتری از دفاع مقدس در قالب کتاب و فیلم مطرح شود. دیگر این که فیلم «اخراجی ها» خیلی ها را با سینما آشتی داد. این که حوزه های علمیه درباره یک فیلم نقد بنویسند، اتفاق بسیار خوبی است».
بعد از صحبت های کوتاهی که عوامل فیلم «پشت صحنه اخراجی ها» می کنند، کامبیز دیرباز می گوید: «من اعتقاد شخصی ام این بود که دوربین پشت صحنه یک عامل مزاحم است اما فیلمبرداری پشت صحنه «اخراجی ها» آنقدر نرم و روان اتفاق افتاد که من اصلاً متوجه حضور آنها نشدم و حاصل آن هم بسیار لذت بردم».
سید جواد هاشمی که مسعود ده نمکی را سوژه خوبی در تاریخ بشریت می نامد، درباره فیلم «اخراجی ها» می گوید: «درست است که در زمان ساخت و نمایش فیلم، از نظر سیاسی مخالفت هایی علیه فیلم علم شد و خیلی از دوستان مشترک من و ده نمکی بعد از دیدن فیلم موضع گیری کردند، اما کم کم موافق کردند».
محمدرضا شریفی نیا که از ابتدای جلسه را به شوخی با صمدیان گذرانده بود، جلسه را با این گفته ها به پایان می برد: «وقتی که خبر همکاری من با ده نمکی در روزنامه ها منتشر شد، خیلی ها زنگ زدند ومرا از این کار منع کردند، یا برایم خط و نشان کشیدند. خیلی ها هم به آقای ده نمکی گفته بودند، به این افراد دل نبند، اینها تو را سر کار می گذارند و نمی آیند و یا بدترین بازی شان را در مقابل دوربین تو می کنند و به تو ضربه می زنند. یک شب تا صبح من و ده نمکی با هم صحبت کردیم و صبح که من از دفترم بیرون می آمدم، هیچ شک و شبهه ای در صداقت ده نمکی نداشتم و برایم محرز بود که او در کاری که می کند بسیار صادق است. تصوری که من از جامعه دارم این است که همه آدم های جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، حق زندگی کردن دارند و حق دارند از تمام مواهب آن بهره ببرند. همه ما به قدر ایمان و اعتقاد و کاری که انجام می دهیم، ارزشمندیم و باید در جایگاه خودمان قرار بگیریم. این جهان مال شخصی هیچ کس نیست».
این مطلب هم در سالنامه ی تصویر سال 86 – 87 چاپ شده است .