تبليغاتX
منصور ملکی

منصور ملکی

درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر

به جای تبریک برای نوروز 87

تو باد   و شکوفه  و میوه ای

                                                                                                                     ای همه ی فصول من

                                                                                                                                                                                                                                               بر من چنان چون سالی بگذر

                                                                                                                                                                                                                                                             تا جاودانگی را آغاز کنم                                                           احمد شاملو             

                                                                   

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی  | 

گفت و گو با سیف الله صمدیان : توکا ملکی

«چی گرفته»، مهم تر از این است که «کی گرفته»



 

" چشم درون " 
آخرین نمایشگاه موزه هنرهای معاصر تهران در سال ۸۶ است که تا آخرین روز فروردین ماه ۸۷ ادامه دارد .

به همین مناسبت با سیف الله صمدیان  «دبیر» و «کوریتور» (Curator) این نمایشگاه گفت و گویی کرده ایم



*آقای صمدیان! داستان شکل گیری این نمایشگاه از کجا شروع شد؟ ایده اولیه چه بود؟


داستان از یک تلفن شروع شد. آقای صادقی سرپرست موزه هنرهای معاصر تهران که سال هاست او را می شناسم، به من زنگ زدند که ما می خواهیم در 20 دی ماه نمایشگاهی از آثار ریکاردو زیپولی، عكاس ايتاليايي برگزار كنيم. این تماس برمی گردد به اوایل دی ماه. من فکر کردم ایشان شوخی می کنند. گفتم اگر شوخی نمی کنید، برای موزه خیلی بد است بخواهد یک برنامه جدی را در این مدت کوتاه تدارك ببيند. کل کارهای زیپولی چهل قطعه عکس بود كه با توجه به قطع آثار، فقط یک گالری موزه با آن ها پر می شد. گفتم باقی موزه را می خواهید چه کنید؟ گفتند برای همین به شما زنگ زدیم. گفتم فکر می کنید بیست روز زمانی کافی برای تدارک و برپایی نمایشگاه است؟ گفتند برای همین سراغ شما آمدیم. گفتند کارهایی که تو در تصویر سال می کنی نشان می دهد، با عکاسان مختلف در ارتباط هستی. گفتم موزه هنرهای معاصر که یکی از مکان های استثنایی به جهت فرهنگی در خاورمیانه است یا هر مکان دیگری که اسمش موزه باشد، بعید است که با آن کاری را بکنند که من در خانه هنرمندان می کنم. در خانه هنرمندان ما هر سال، صرفاً به اعتبار دور هم جمع شدن حدود پانصد هنرمند رشته های تصویری، جدا از این که امکانات کافی دارد یا نه، کارمان را انجام می دهیم. اگر در آنجا عکس ها در جای نامناسب هم چیده شود و نحوه ارائه خیلی هم عالی نباشد، کسی از ما ایراد نمی گیرد. چون عظمت آن دور هم جمع شدن را در نظر می گیرند. اما موزه شأن خودش را دارد و به احترام نام و جایگاه موزه، باید با آن برخورد دیگری کرد. به هر حال به خاطر محدودیت قراری که به لحاظ فرهنگی با رایزنی ایتالیا وجود داشت و ظاهراً سفیر ایتالیا هم دوره ماموریتشان در ابتدای سال جدید تمام می شود، تنها توانستیم نمایشگاه را با تاخیر در 30 بهمن افتتاح کنیم.



*فکر نمایش آثار گنجینه موزه از کجا آمد؟


با توجه به مواردی که گفته شد، دیدم این بهترین فرصت برای عکاسی است. در سی سال گذشته به عکاسی در موزه بی توجهی شده بود. اكثريت قريب به اتفاق مدیران موزه بیشتر به نقاشی‏ توجه داشته اند و هنرهای دیگر به ویژه عکاسی مهجور مانده است. من فکر کردم از این موقعیت می توان به نفع عکاسی استفاده کرد. اولین نکته ای که به ذهنم رسید این بود که موزه از بطن شکل گیری و بدو تأسیس چه برخوردی با عکاسی داشته است. به نظرم آمد می توان عکس های گنجینه دائمی موزه را بخشی از این نمایشگاه قرار داد. ده، پانزده سال پیش تعداد اندکی از عکس های گنجینه در نمایشگاهی به نمایش در آمده بود اما می دانستم بیش از یکصد اثر در همان زمان تأسیس موزه خریداری شده است. در اولین بازدید از گنجینه، برای شناسایی عکس ها، متوجه شدم هیچ شناسنامه تصویری از این آثار وجود ندارد. اول فکر کردم این یک شوخی است اما بعدتر فهمیدم این حقیقت دارد و هیچ شناسنامه کاملی از تصاویر آثار گنجینه نه در خود گنجینه، نه در واحد عکاسی و نه هیچ جای دیگر موزه وجود ندارد. فقط یک لیست اسامی آثار، آن هم بازمانده از سال های اوليه و به ابتدایی ترین شکل، با همکاری كارمندان سابق و كنوني واحد عکاسی، به دست آمد. بعد با مجوز سرپرست موزه، در واحد عكاسي از تمامي آثار، عكاسي شد. پیش از هر کار شروع کردم به ساختن ماکت یک کاتالوگ که تمام مشخصات فنی مربوط به عكس ها و عکاسان در آن قید شده باشد. برای به دست آوردن این اطلاعات از چند نفر از متخصصاني که مجهز به اطلاعات عکاسی و زبان های خارجی بودند، کمک گرفتم. صدها صفحه اطلاعات علمی و فنی از اینترنت تهیه و اطلاعات مورد نياز آن به کار گرفته شد. آگاهانه سعي كرديم ماکت آماده شده از لحاظ اندازه و حتي طراحي روي جلد مشابه کتابی باشد که از قبلاً در زمان رياست دكتر سميع آذر از گنجینه نقاشي هاي خارجی موزه تهیه و منتشر شده است. همزمان با گشایش نمایشگاه ماکت کتاب نیز به همراه پنجاه اثری که به دیوار آویخته شده، به نمایش درآمد كه قطعاً مي تواند به بسياري از سؤال ها و كنجكاوي هاي اهل فن پاسخ دهد.



*آیا مجموعه زیپولی از طریق ایتالیا و خود عکاس به موزه پیشنهاد شده بود یا موزه ایشان را شناسایی کرده و علاقه مند بود نمایشگاهی از آثارش برپا کند؟ اصلاً به نظر شما کارهای ایشان چه جایگاهی در عکاسی معاصر دنیا دارد؟


من با عکس های آقای زیپولی در دست وارد این پروژه شدم. این بدان معنا نیست که این کارها روی دستم مانده بود. کارهای زیپولی ایده ای را پیش رویم گذاشت که نتیجه اش شد نمایشگاه «چشم درون». تا آنجا که می دانم نمایش آثار زیپولی تفاهم نامه ای بین موزه هنرهای معاصر و رایزنی فرهنگی ایتالیا در ایران بود. برای آن که بدانیم این آثار چه ارزشی دارند، همین بس که قرار است بعداً این آثار در مزون اروپین دو فتوگرافی (خانه اروپایی عکاسی) در پاریس که یکی از مراکز بسیار مهم جهان در زمینه عکاسی است، به نمایش درآید. علاوه بر این ها او انسان بسیار حساسی است که حداقل در رابطه با کشور ایران یک کار استثنایی کرده است. او عشق وافری به این مملکت دارد. به جاهایی از ایران سفر کرده که خیلی از ما نرفته ایم و آرزوی رفتن به آن را داریم یا اصلاً حواسمان نیست که چنین مكان ها و مناظری در کشورمان وجود دارد. عباس کیارستمی در باره آثار زیپولی اقرار کرده است که «بدون شک نگاه من به طبیعت ایران متأثر از عکس های زیپولی است». همه این ها باعث می شود ما بدانیم با یک عکاس عادی طرف نیستیم. او در کنار هر تصویر از پنجره های ونیز شعری از بیدل دهلوی آورده که نشان دهنده تشابه مفهوم آینه در شعر بیدل و انعکاس اشیا در شیشه های پنجره های ونیز است. پس مجموعه ای که در دست من بود، نه تنها تحمیلي نبود، بلکه موهبتی شد تا من از این طریق نقبی به ذهن و تجارب دیداری خودم بزنم. نگاه شاعرانه و حساس این آدم به محل زندگی اش، مرا متوجه یک مفهوم تازه کرد. برداشت من از عکاسی مشابه آن شعر فارسی است که می گوید: «چشم دل باز کن که جان بینی/ آنچه نادیدنی است، آن بینی». آندره کِرتِژ پدر عکاسی معاصر می گوید: «Many people look, but a few see» (بسیاری از مردم نگاه می کنند ولی عده کمی می بینند). داشتن «چشم بینا» مرا یاد تعبیر ماندگاری از هانری کارتیه برسون، عکاس معروف فرانسوی انداخت که تئوری معروفی به اسم «لحظه قطعی»
 (Decisive Moment) دارد. او معتقد است عکسی «ماندگار» می شود که در لحظه كليك شاتر دوربین، سه اتفاق همزمان افتاده باشد: کار «مغز» به عنوان نماینده تفکر و انديشه، کار «چشم» به عنوان نماینده زیبایی شناسی و کار «قلب» به عنوان مرکز احساسات انسانی، در کسری از ثانیه بر روی هم انطباق پیدا کنند. اگر این لحظه قطعی در هر عکسی اتفاق افتاد، آن عکس ماندگار می شود و هیچ کس با هر سلیقه ای نمی تواند منکر آن شود. من با ترکیب احساس های مشترکی که در شعر فارسی، نظریه برسون و گفته کرتژ وجود دارد به چیزی به اسم «چشم درون» رسیدم.


*‌پیش از این اعلام شده بود اسم نمایشگاه «عکاسی شاعرانه» است. چرا از این تعبیر استفاده نکردید؟


من آگاهانه اصطلاح «عکاسی شاعرانه» (Poetic Photography) را به کار نبردم، چرا که کار سنگین و دشواری است که بخواهی این ویژگی را در هر عکسی ببینی و ارائه بدهی. به ویژه که ما ایرانی ها به شعر و شاعری حساسیت داریم.



*آ‌يا مفهوم «چشم درون» در همه عکس های بخش های مختلف این نمایشگاه دیده می شود؟


از نظر من بله. تلاش کرده ام در عکاسی ایران از قاجاریه تا الان مروری کنم. قرار نیست من یک مرور تاریخی منسجم درباره عکاسی ایران ارائه دهم. من در طول حدود چهل سال درگيري ام با عكاسي، عکس های بی شماری دیده ام و سعی کردم از میان آن ها کارهایی را که با این نگاه هماهنگی بیشتری داشت انتخاب کنم. قطعاً مواردی از دستم در رفته است و من از عکاسان آن ها عذرخواهی قطعی می کنم. دراین زمان کوتاه به یک جمع بندی مفهومي برای نمایشگاهی رسیدم که نكوداشتي در 6 بخش است. بخش اول «یک میهمان» که شامل عکس های زیپولی می شود. دوم «یک پیشگام» شامل آثار زنده ياد نیکول فریدنی است. او یکی از معدود عکاسانی است که نامش مترادف با «ایران» است. از نسل جدید کسی که به این نگاه شاعرانه و درونی شده در عکاسی رسیده و پیگیرانه آن راه را ادامه می دهد، مجید کورنگ بهشتی است. او به هر چیز ساده اطرافش جوری نگاه می کند که در آن یک تصویر رئال به فضایی سوررئال تبدیل می کند. بخش سوم «يك شهر: بم» است. در مسیر جاده ابریشم، شهر بم می تواند خواهرخوانده شهر ونیز باشد. همچنین دی ماه سالگرد زلزله بم است. بی مناسبت ندیدم که بم را از نگاه بسیار استثنایی یک معمارِ عکاس ببینیم. من واقعاً از کشف عکس های محمدرضا جوادی لذت بردم. چیدمان آن ها در نمایشگاه را هم دوست دارم. عکس ها از یک ابهامی شروع و به یک واقعیت ختم می شوند. بخش دیگر «يك مجموعه: عکس های عکاسان خارجی گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران» است و سرانجام بخش اصلی نمایشگاه «يك تاريخ: عکاسی ایران» مي باشد. من با مراجعه به کتاب ها، آرشیوها و موزه های متعدد به عکس هایی رسیدم که می بینید. قطعاً به خیلی از عکس های دیگر هم می شد رسید. من فکر کردم این عکس ها به آن نگاهی که مد نظرم است، نزدیک ترند. در عکس های دوره قاجار، مشروطه و بعدتر، سعی کردم آن شوخ طبعی و نازک بینی ای که قرار نبوده آن موقع در عکس ها باشد، مدنظر قرار دهم. در ادامه نمايشگاه با یک برش سریع می رسیم به روزهای انقلاب و جنگ كه شاخص ترین عکس های انقلاب را در هفت عکس پیدا کردم. طبيعتاً جای بعضی عکاسان ايراني خارج از كشور خالی است چون من دستم به آن ها نرسید و اجازه استفاده از عکاس هاي آن ها را نداشتم. هنر و هنرمندان، طبیعت، عکس های خلاقه، عکس های مستند دیگر بخش های این نگاه به تاریخ عكاسي در ايران هستند. من سعی کردم در چیدمان نمایشگاه ژانر عکس ها را مورد توجه قرار دهم و بیننده را با ارائه مجموعه ای عکس درهم، گیج نکنم. همه این ها دارای یک ایده اصلی هستند و آن «چشم درون» است. در بعضی عکس ها به وضوح دیده می شود، در بعضی پنهان است و در بعضی به ذهن من رسیده است.


*آقای صمدیان! ما قرار است در موزه ای با نام موزه هنرهای معاصر، بیان معاصر از هنر را به نمایش بگذاریم. البته در ایران گاهی مقوله هنر مدرن و هنر معاصر با هم قاطی شده اند. گروهی از منتقدان معتقدند ژانرهایی مثل عکاس طبیعت، خبری یا مستند جایگاهشان در موزه نیست و ارزش هنری ندارند. سال گذشته اولین نمایشگاهی که در زمان تصدی کوتاه مدت آقای حسینی راد در موزه برگزار شد، نمایشگاه «پنجره های نقره ای» بود. در همان نمایشگاه هم ژانرهای مختلف عکاسی به نمایش درآمد. آن موقع هم این ایراد گرفته شد که بعضی از ژانرهای عکاسی جایی در موزه ندارند. این اتفاق در نمایشگاه «چشم درون» بار دیگر تکرار شده است. آیا شما این ایراد را قبول دارید؟

ایراد شما به عکس هاست یا ژانرها؟


*‌به ژانرها. شما جوری بخش های مختلف نمایشگاه را برشمردید که انگار بناست از روی عکس های این نمایشگاه تاریخ ایران را مرور کنیم. در حالی که ما قرار است هنر ایران را ببینیم، نه؟


من اصلاً ادعایی درباره تاریخ ایران و تاریخ عکاسی آن نکردم. من گفتم ما در این انتخاب به شاخه هایی که در دوره های مختلفی از عکاسی ایران رشد و نمود پیدا کرده، توجه کرده ایم. به عنوان مثال در دوره قاجار عکاسی در اختیار عده محدودی بود. یکسری عکس های گرفته شد اما همه آن ها ماندگار نشد. تعدادی از آن ها از تاریخ عبور کرد وبه هنر عکاسی تعلق پیدا کرد.


*‌باقی شان صرفاً اسناد تاریخی هستند.

بله. ولی بعضی شان به یک شعور و شیطنت طنزآلود مثبت در عکاسی رسیدند. شما اگر در گنجینه عکس های خارجی موزه هم نگاه کنید هم مردم نگاری «آگوست ساندر» را دارید، هم طبیعت نگاری «ادوارد استایکن» و هم عكسي كه او از آگوست رودن گرفته است. پس شما نمی توانید بگویید در آثار موزه ای نباید بعضی از ژانر ها وجود داشته باشد. درست است. موزه جای عکس های خبری صرف نیست. به این معنا که اگر شما عکسی را در بخش خبر گرفتید که فقط وظیفه اش خبررسانی باشد، جایش در موزه نیست و می تواند برود در مسابقه سالانه فتوژورنالیسم به نمایش درآید. موزه جای آثاری است که به Fine Art نزدیک می شود. در این نمایشگاه کاری از «من ری» می بینیم که ظاهراً در یک اتاق و با حضور دو نفر، یک عکس بسیار ساده گرفته اما چون جایگاه «من ری» در عکاسی هنری غیر قابل انکار است، کارش را در این جا می بینیم.


*پس شما معتقدید که همه عکس های این نمایشگاه در ژانرهای خودشان دارای ارزش های هنری هستند.

بله. مگر چند عکس از عکس های بسیارِ دوره انقلاب، در خاطره افراد به عنوان عکس های هنری قوی که از فضای سطحی خبررسانی رد شده و به عمق و معنای حسی و درونی رسیده اند، باقی مانده است؟ من سعی کردم هفت تا از برترین آن ها را انتخاب کنم. من پای این عکس ها می ایستم چرا که آن ها در همه مراكز هنري دنیا به عنوان عکسی هنرمندانه قابل نمایش اند. ممکن است این نمایشگاهی کاملاً ایده آل نباشد اما معتقدم بسته بندی کلی مجموعه قابل دفاع است. با توجه به سابقه موزه هنرهای معاصر در زمینه عکاسی، به نظرم نمایشگاه حاضر یکی از کم اشکال ترین نمایشگاه هایی است که برگزار شده است. این را به خاطر حضور قدرتمند عکاسان ایرانی می گویم و نه مسؤولیت خودم در این نمایشگاه.


*در انتخاب افرادی که در این نمایشگاه آثارشان به نمایش درآمده آیا به نام عکاس توجه داشتید یا به خود عکس؟ بعضی از کسانی که کارشان در این نمایشگاه است، اساساً چقدر عکاس اند؟

از نظر خیلی ها افرادی مثل عباس کیارستمی هم عکاس نیست. اما همین آقای کیارستمی بسيار بيشتر از آنان در یک فصل عکس می گیرد. مگر کسی می تواند به شما بگوید در خانه ات بوم نگذار و نقاشی نکن. عده ای آن را ملک طلق خودشان می دانند و می گویند دیگران نباید به این حیطه وارد شوند. برای من «چی گرفته»، مهم تر از این است که «کی گرفته». ممکن است یکی دو سال و دیگری سی سال سابقه داشته باشد. هیچ کس نمی توانست به پیکاسو بگوید فقط نقاشی کن و سرامیک یا مجسمه نساز. کسی به آدم های چند وجهی، نمی تواند بگوید چه کار بکن و چه نکن.

*آدم های چند وجهی استثنا هستند. ولی جوان تر چه؟

آن چه برای من مهم بود، عکس هایی بود که در ذهنم حک شده بودند. طبيعتاً نمايشگاهي به اين وسعت و با اين هدف، نمي تواند جوان ها را ناديده بگيرد، به ويژه نگاه جوانشان را به موضوعات اطراف. در ضمن ما مگر چند نفر هنرمند چند وجهي در زمينه عكاسي داريم؟ البته طبيعي است اين انتخاب ها در مواردي از نظر بعضي ها اشتباه باشد. اين موزه است كه بايد چوب انتخاب كوريتوري مثل من را بخورد!

*البته دست اندرکاران موزه می بایست وقتی کسی را به عنوان کوریتور نمایشگاهی انتخاب می کنند، پای نگاه او هم بایستند.

احتمالاً بسیاری از دوستان فرق بین «دبیر» و «کوریتور» (Curator) را نمی دانند. کوریتور یعنی معمار ذهنی یک اتفاق با تمام شاخصه های فکری، هنری و تاریخی برای انتخاب آثار. در حالی که دبیر در جشنواره ها یک پست هماهنگ کننده بین گروه انتخاب و داوري و هنرمندان با سیاست های نهاد اجرا کننده است. یک کوریتور قطعاً می باید و می تواند از متخصصان آن حوزه مشورت بگیرد.

*آقای صمدیان! پیشتر گفتید، شما پیش بینی کرده بودید که حدود یکصد عکس در گنجینه موزه وجود دارد اما الان که بسیار کمتر از این تعداد به دیوار است.

حدود صد و بیست کار موجود است و ما امکان ارائه همه آن ها را نداشته ایم و فقط به گالری 9 اکتفا کرده ایم.

*توضیحات لیبل های آثار گنجینه در بعضی موارد غير ضروري و اضافه به نظر می رسد. به نظرم این توضیحات عموماً بر می گردد به شناسنامه نویسی ای که برای آثار گنجینه موزه شده است. به نظر می رسد متصدیان این بخش در سال های مختلف، تنها راه ثبت یک تصویر را توصیف بصری آن اثر دانسته اند. مثلاً زير عكس «من ري» با عنوان «گرترود استاين و آليس توكلاس در آتليه طراحي» نوشته شده است: «دو زن در اتاق طراحي در مقابل بخاري و در نقطه مقابل هم نشسته اند. ديوارها پوشيده از تابلوهاي نقاشي و ميز و پيش بخاري پر از مجسمه ها و اشياي ديگر است»! شما چرا این ها به همین شکل نگه داشتید و بر روی دیوار آوردید؟

بله. ما سعی کردیم بسیاری از خطاها را کم کنیم. اما یکسری از عکس ها شرح هایی دارند مثل «پرتره رودن» یا «دختر آقای اِوانز» یا «کوه صلیب مقدس»....

*من به آن ها هیچ ایرادی ندارم.

بله. اما گاهی خود عکاس چنین توضیحاتی پای عکس هایش نوشته است، مثلاً «مرد با لباس عربی». تشخیص این که کدامیک از آنها کار عکاس و کدامیک کار آرشیویست است، مگر با تلفن به خدا بیامرز «آنسل آدامز»، امکان ندارد! بنابراین این کار خیلی حساسی است. ما در کاتالوگ در دست انتشار اين توضيحات اضافه را حذف كرده ايم. این که شما این قدر دقت به خرج می دهید باعث خوشحالی است، این که بینندگان به درجه ای از حساسیت برسند که هر چیزی را به راحتی نپذیرند.

*آقای صمدیان! در سال 82 نمایشگاهی از پیشگامان مجسمه سازی نوین انگلیس در همین موزه برپا شد. برگزارکنندگان نمایشگاه که خود انگلیسی ها بودند، تلاش فراوانی کردند تا به ما ایرانی ها بقبولاند که مفهوم مجسمه چیزی فراتر از آن است که ما در ذهن داریم. یکی از آثاری که در این نمایشگاه از مجموعه گنجینه موزه به تماشا درآمد اثر «جورج و ژیلبرت» با عنوان «مِنتال 6» (1976، عکس، تک نسخه) بود. امروز بار دیگر این اثر در نمایشگاه عکس به نمایش در آمده است. این را به عنوان نمونه می گویم چرا که بسیاری دیگر از آثار ما در هر نمایشگاهی با هر مضمون و هر مدیومی به نمایش درمی آیند. تکلیف من دانشجویی که نمایشگاه مجسمه سازی انگلیس را دیده ام و بارها از همه سؤال کرده ام که آیا کار «جورج و ژیلبرت» مجسمه است و آن ها هم برایم توضیح داده اند، و حالا آن را در نمایشگاه عکس می بینم که به عنوان عکس ارائه داده اند، چیست؟ می خواهم به این جا برسم که در بسیاری از رسانه های هنری معاصر، آیا عکس، سندِ ثبت آن رویداد هنری مثل لندآرت، اینستالیشن یا پرفورمنس نیست؟


خوشبختانه در فضایی که در دنیا ایجاد شده است و اوج آن را در جایی مثل «داکومنتا» در شهر كاسل آلمان یا بی ینال ونیز می بینید، متریالی به نام عکس در شکل های مختلف بیداد می کند. گاهی فضاهای حجمی را می سازد، گاه در نقاشی به کار گرفته می شود و غیره. در نمایشگاه چشم درون من به متریال کار ندارم. ما فقط باید بتوانیم صداقت حضور لحظه ای خودمان را در آن عرصه ای که کار می کنیم، حفظ کنیم. این که کجای کاریم و چه کرده ایم، با آیندگان است.

*در صحبت هایتان مرتب بر انتشار کاتالوگ های نمایشگاه تأکید کردید. این ها تا چند سال دیگر منتشر می شود؟ چه قدر به انتشار آن در ایام نزدیک امیدوارید؟

ببینید. من نه وقت اضافه دارم و نه سن و سال مناسبی که بتوانم به وعده هاي طولانی امیدوار باشم. ظاهراً سابقه موزه زیاد خوش نیست. مثلاً کاتالوگ دوسالانه مجسمه سازی چهارم همزمان با دوسالانه پنجم منتشر شد! یکسری از روابط کاری در موزه از قدیم الایام نابسامان بوده، آن هم به خاطر بودجه بندی نامناسبی است که برای فرهنگ در این مملکت در نظر گرفته می شود، به ویژه برای هنرهای تجسمی. ما اگر اصولی رفتار می کردیم، مثل همه جای دنیا، کتاب این نمایشگاه می بایست همزمان با روز افتتاح منتشر می شد. حالا ما پیش ارباب جراید قول داده ایم که سعی می کنیم کتاب را در اختتاميه نمایشگاه توزيع کنیم. اساساً برگزاری خود نمایشگاه در همین فاصله کوتاه، همان طور که در ابتدای گفت و گو گفتم، به نظر ناشدنی می آمد، اما شد و این را فقط مدیون رابطه سالمی هستیم که بین عکاسان و این گروه اجرایی بود. افتخارش هم مال همان رابطه سالم است نه بنده صمدیان و نه آقای صادقی. مقوله عکاسی جدی تر از آن چیزی است که در ذهن بسیاری از مدیران فرهنگی است. عکاسی خیلی از معانی و مفاهیم بشری را تغییر داده است. سعی می کنيم با حمايت موزه و معاونت هنري، اين دو کتاب يعني كاتالوگ نمايشگاه و كتاب عكس هاي گنجينه به موقع منتشر شود.

*اگر به شما اعلام می کردند قرار است برگزار کننده نمایشگاهی در اسفند 1387 باشید، آن نمایشگاه چقدر با نمایشگاه کنونی فرق می کرد؟

قطعاً تفاوت می کرد. خودتان بهتر می دانید یک ماه کجا و یک سال و یک ماه کجا. ما عادت داریم به کسانی که کاری را انجام می دهند، ایراد بگیریم اما فکر نمی کنیم اگر همین اتفاق هم رخ نمی داد، چه می شد؟ وقتی رویدادی حاصل می شود، شما امری را پایه گذاری می کنید و برای آینده اندازه می دهید، حتی به غلط یا ناقص. کسی که بعداً می آید دیگر حق ندارد از آن سطح پایین تر انجام دهد. به قولی اگر تقلید هم می کنیم به گونه ای باشد که از صاحب اثر یک قدم جلوتر بزنیم.

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی  | 

ویراستاری در خبر خبرگزاری ایسنا : منصور ملکی

 آن چه در پی می آید در خبرگزاری ایسنا به چاپ رسیده که به نظر من اشکالاتی دارد . هنگام نوشتن دوباره. من آن جا هایی که لازم بود در کروشه و به رنگی دیگر آوردم . امکان دارد کار من مته به خشخاش گذاشتن باشد اما اعتقاد دارم همین بی دقتی ها و گاه ندانم کاری روز به روز بیشتر به زبان و رسم الخط ما لطمه می زند . به عنوان مثال : آیا معنی « مشاعر » را نویسنده ( خبرنگار) می داند جمع مکسر شاعر نیست و یا مشاهیر خود جمع مکسر است ؟ آیا این بی دقتی نیست که یک جا بیاوریم "میدان های "و چند سطر بعد بیاوریم "میادینی " ؟

 

 نارنجك‌هايي كه دامن فردوسي را هم گرفت

 

ايسنا: وقتي لته سنگ بزرگ مرمرين زير چكش‌هاي بنيان‌گذار مجسمه‌سازي نوين ايران شكل مي‌گرفت، تقويم حوالي سال‌هاي 1348 تا 1350 را نشان .

مي‌داد. حالا 37 سال از حضور هميشگي حكيم توس كه ابوالحسن‌خان صديقي ]در قالب[ حجم و در يكي از ميدان‌هاي اصلي شهر تهران جاي داد، مي‌گذرد.

اما سال‌هاست كه حوالي رسيدن بهار و آغاز سال جديد، دود و سياهي و ضربه و انفجار بر دامن او و همان معدود مجسمه‌هاي مشاهير موجود در فضاي شهري مي‌نشيند. اين در حالي است كه اين روزها و اين سال‌ها، بسياري از كشورهاي همسايه مي‌كوشند با فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري، ازجمله نصب مجسمه‌ها و تنديس‌هايي در كشورهاي خود و حتي كشورهاي غربي، مشاهير ما را از آن خود جلوه دهند.

روزها و شب‌هاي گذشته صداي نارنجك‌هاي دستي و مواد منفجره‌اي كه هرساله در حوالي آخرين چهارشنبه‌ سال به اوج مي‌رسند، از گوشه و كنار كوچه‌پس‌كوچه‌هاي بالا و پايين شهر شنيده مي‌شوند و گويا ديگر چشم‌ها به هر روز بيشتر ديدن جاي خاكستري دود بر ديوارهاي سنگي، بيلبوردهاي تبليغاتي، تابلوهاي راهنمايي شهري، ايستگاه‌هاي اتوبوس و حتا تابلوهاي مسيريابي در اتوبان‌ها، عادت كرده؛ تا جايي‌كه اين روزها همان معدود ميدان‌هايي را كه به مجسمه‌اي با تنديسي از مشاهير علم، هنر و ادب ايران مزين شده‌اند، به اين امر مبتلا كرده است.

سال‌هاست هنرمندان مجسمه‌ساز و كارشناسان هنري پيشنهادهايي عمل‌شدني را مبني بر حفظ و نگهداري اين آثار كه شاهكارهاي هنري كشور به‌شمار مي‌روند، ارايه كرده‌اند اما...

فضاي شهر تهران خالي از مجسمه‌هاي مشاعر ]شعرا؟ مشاهير؟[ و هنرمنداني است كه نشانگر فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم هستند.

اين جمله‌اي است كه سعيد شهلاپور - مجسمه‌ساز پيش‌گام ]پيشگام[ ايران - درباره‌ حفظ نگهداري و حوادثي كه اين روزها متوجه مجسمه‌هاي شهري است، گفت.

او با بيان اين‌كه فضاي شهري امروز، فضاي مناسبي براي مجسمه‌ها نيست، تصريح كرد: فضاهاي كنوني در اطراف ميدان‌هايي مانند فردوسي، به‌دليل وجود بيش از حد چراغ‌ها و دوربين‌هاي ترافيك، فضاي بصري نامناسب را براي مجسمه‌هاي موجود در آن‌ها به‌وجود آورده است.

اين هنرمند مجسمه‌ساز تأكيد كرد: ضرورت دارد از مجسمه حكيم توس واقع در ميدان فردوسي كه از كارهاي با ارزش ابوالحسن‌خان صديقي است، نمونه‌اي قالب‌گيري‌شده، تهيه و در محل نصب و اصل آن هم در موزه يا فضاي سربسته‌اي نگه‌داري شود.

شهلاپور درباره‌ برخورد مواد محترقه در روزهاي پاياني سال به مجسمه‌هاي شهري با ابزار نارضايتي تصريح كرد: استفاده از اين مواد، در بسياري از نقاط جهان ديده مي‌شود، اما هيچ‌كدام از آن‌ها به شاهكارهاي هنري خود ضربه نمي‌زنند.

به‌زعم او، كساني كه اين‌كارها را انجام مي‌دهند، كم‌ترين احترامي براي اين شخصيت‌ها كه نشانگر فرهنگ و تمدن ايران هستند، قايل نيستند.

وي همچنين با بيان اين‌كه فضاي اطراف مياديني ]ميدان‌هايي[ كه مجسمه‌هاي مشاعر ]شعرا؟ مشاهير؟[ و هنرمندان در آن‌ها نصب شده است، بايد از آلودگي‌هاي بصري پاك شود، افزود: اين مجسمه‌ها زماني طراحي و نصب شده‌اند كه فضاي اطرافشان معقول بوده است، اما هم‌اكنون پس از گذشت سال‌ها اين فضاها تبديل به فضاهاي آلوده بصري شده است.

شهلاپور اضافه كرد: پيشنهادهايي مبني بر حفظ قبلا به ]مسؤولان[ شهرداري ابلاغ شده است، اما مانند ساير پيشنهادات،‌ بر زمين مانده‌اند؛ گويا باوري به مسايل فرهنگي وجود ندارد و‌ برخي ]مسؤولان[ امر حتي يك‌بار هم كتاب فردوسي را باز نكرده‌اند!

وي در پايان گفت: تهران شهر فقيري از مجسمه‌هاي مشاعر ]شعرا؟ مشاهير؟[ و هنرمندان است و ضرورت دارد از همين تعداد كم هم حفاظت و نگه‌داري شود.

اما رييس انجمن مجسمه‌سازان ايران با تاكيد بر ]اين‌كه[ انجمن متبوعش قدرت اجرايي ندارد، گفت: در تمام دنيا مرسوم است كه مجسمه‌هاي اصل بايد به موزه منتقل شود و يك بدل قالب‌گيري از آن را نصب مي‌كنند، تا خاطره‌ ذهني‌اي را كه در افراد تداعي مي‌كند، زنده نگه دارد.

طاهر شيخ‌الحكمايي با يادآوري اين‌كه تخريب مجسمه‌هايي كه توسط مجسمه‌سازاني كه يا حضور ندارند و يا درگذشته‌اند، جاي افسوس دارد، تأكيد كرد: اين‌گونه مجسمه‌ها وقتي به مرحله‌اي مي‌رسند كه ارزش هنري و ارزش نگه‌داري ]نگهداري[ در موزه را داشته باشند، ضرورت دارد، بدلي از آن‌ها تهيه و فضاي شهري نصب و اصل آن به فضاي سربسته‌ و امني انتقال داده شود.

وي افزود: انجمن مجسمه‌سازان ايران قدرت اجرايي ندارد تا از اين آثار به شكل جدي‌تري دفاع و حفاظت كند، اما مي‌تواند با بيان مشاوره و راه‌كارهايي ]مسؤولان[ اجرايي را راهنمايي كند.

او تأكيد كرد: حفاظت از اين آثار برعهده سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و ساير سازمان‌هايي است كه در اين زمينه فعاليت مي‌كنند و اين نياز به امكانات وسيع دارد. همان‌طور كه كارهايي را براي مجسمه خيام در پارك لاله انجام دادند و به‌طوري‌كه قالب‌گيري آن به‌پايان رسيده و فقط امكانات جابه‌جايي آن باقي مانده است تا اين مجسمه به موزه انتقال داده شود.

وي با اشاره به اين‌كه اين تخريب‌ها و بي‌توجهي‌ها شامل ساختمان‌هاي قديمي نيز مي‌شود،‌ افزود: هر اثري كه در مملكت به‌وجود آمده و يا مي‌آيد، ضرورت دارد زمينه‌هاي نگه داری ]نگهداري[ و حفظ آن‌ها فراهم و شناسنامه‌اي براي آن‌ها تهيه شود تا بتوان از تخريب آن‌ها جلوگيري كرد.

با اين حال حبيب‌الله صادقي - سرپرست موزه هنرهاي معاصر تهران - گفت: براي نگه داری ]نگهداري[ اين‌گونه مجسمه‌ها فّضاهاي بزرگي مانند باغ رودن در فرانسه لازم است.

وي افزود: ضروري است موزه‌هاي بزرگ، باغ و موزه شاعر را راه‌اندازي كرد و اين بايد به همت شهرداري انجام شود تا از آثار اصلي كپي گرفته شود و به جاي اصل آن در محل نصب شود تا بتواند ضمن آسيب‌نديدن، تاريخ را در ذهن مردم تداعي كنند.

به گفته‌ او، موزه هنرهاي معاصر بيشتر براي هنرمندان معاصري است كه بيان نو دارند، پس نمي‌تواند مكان مناسبي براي تحقق اين امر باشد.

مدير ]كل[ دفتر ]امور[ هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، با بيان اين‌كه موزه‌هاي مردم‌شناسي، ايران‌شناسي و مشاعر ]شعرا؟ مشاهير؟[ از تهران وجود دارند، گفت: اين موزه‌ها مي‌توانند به رشد فرهنگ و همچنين حفظ و نگه‌داري ]نگهداري[ از اين مجسمه‌ها مناسب باشند، زيرا محيط خوبي دارند.

صادقي گفت: مجسمه‌هاي اصل بايد در مكان مناسبي قرار داده شوند تا از برودت، طوفان،‌ صدا و سرما در امان باشند.

وي همچنين با ياد آوري اين نكته كه نگه داری ]نگهداري[ از آثار هنرمندان برجسته كشور بسيار مهم و از وظايف ماست، تصريح كرد: اين امر به امكاناتي مناسب احتياج دارد كه بايد به‌صورت جدي در شوراي انقلاب فرهنگي و سازمان‌هاي مربوط پيگيري شود تا با اين‌كار‌، انديشه و تلاش هنرمندان در يك دوره تاريخ حراست شود.

و سرانجام؟!

مدير ]كل[ دفتر ]امور[ هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در نهايت خبر داد: موزه هنرهاي معاصر تهران و وزارت ارشاد اسلامي اين‌كار را به صورت جدي در دستور كار دارند و مي‌خواهند مجسمه‌هاي موجود در كل كشور را كه قابليت‌ اين را دارند كه در محل امن باشند، با شناسنامه‌دار كردن و كپي‌برداري، اصل آن‌ها را در محل مناسب قرار دهند.

 

  

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی  | 

زن از نگاه دوشاعر

گل پسرم رو قربون

 تاج سرم رو قربون

مي خواد بره به مدرسه

بخونه حساب و هندسه

بزرگ بشه، زن بگيره

‏عروس برا من بگيره

خودش کنارم مي شينه

زنش برام ميز مي چينه

آب مي آره

 نون مي آره

پلو و فسنجون مي آره.‏

 

 مصطفي رحمان دوست، از کتاب : ترانه هاي نوازش

 

 برچهره زندگانی من

که بر آن

هر شیار

 از اندوهی جانکاه حکایتی می کند

 آیدا

لبخند آمرزشی ست  

نخست

دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی باز گرفتم

درپیرامون من

همه چیزی

 به هیات او

درآمده بود

آن گاه دانستم که مرا دیگر

از او

گزیر نیست .

 

احمد شاملو  ، از کتاب آیدا ، درخت و خنجر و خاطره

+ نوشته شده در  نهم اسفند 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

امیر کبیر : فریدون مشیری

 

 

رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،

غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.

زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده،

زمین، هنوز همین سخت جان لال شده،

جهان هنوز همان دست بسته تقدیر!

هنوز،  نفرین می بارد از درو دیوار.

هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار.

هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!

هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.

هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،

هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،

هنوزهمهمه سروها که ” ای جلاد!

مزن! مکش! چه کنی؟ های ؟!

ای پلید شریر!

چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!

چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟

هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،

هنوز،

هنوز،

هنوز،

به قطره قطره گلگونه، رنگ می گیرد،

از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.

نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،

نه خون، که داروی غم های مردم ایران.

نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.

هنوز زاری آب،

هنوزناله باد،

هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.

هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه

برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.

نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.

تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر!

به اسب و پیل چه نازی؟  که رخ به خون شستند،

درین سراچه ماتم، پیاده، شاه، وزیر!

چون او دوباره بیاید کسی؟

محال ….. محال،

هزاران سال بمانی اگر،

چه دیر….

چه دیر….!

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1386ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

ادامه بدون شرح : منصور ملکی

 

 

 با همه دلایل منطقی یا غیر منطقی آقای ایرج افشار ، دوست دارم این دستخط و به اخص محتوای نوشته را از امیر کبیر بدانم .

دیدن این دستخط مرا به یاد شعر زیبایی از فریدون مشیری انداخت .

در یاداشت بعدی شعر مشیری را خواهم آورد .

 

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

ادامه ی بدون شرح : ایرج افشار

" جعل عريضه  اميركبير



چند سالى است ورقه‏اى پلى‏كپى شده به عنوان نامه‏اى از اميركبير به ناصرالدين شاه  دست به دست می گردد..آنهايى كه مى‏خوانندشهامت اميركبير برايشان چند چندان مى‏شود از آنچه در تواريخ خوانده‏اند. تصور چنين است كه‏خط خط حضرت اميرست و سخن سخن او. در حالى كه نامه‏اى مزور و مجعول است آن هم به‏طريقى بسيار جاهلانه.

چون ديدم كه عكس آن را آقاى حسين شهسوارانى در مجله ارزشمند اباختر (شماره 4/3تابستان 1382) به چاپ رسانيده‏اند از ترس آنكه مبادا از آنجا به نشريات ديگر سرايت كندضرورت ايجاب كرد كه اين چند كلمه را عرض كنم.

1 - خط در مقام مقايسه با خطوط مسلم الصدور اميركبير كه بارها چاپ شده است‏بى‏دغدغه‏اى گوياست كه جعل است.

2 - شيوه خط و پيچ و خم كلمات آن گوياى تازه‏نويسى و ناشيگرانه‏نويسى است.

3 - هيچ رجل ادارى و ديوانى عصر قاجارى، حتى بقالهاى طهران در عصر اميركبير طهران را"تهران" - كه ساخته و پرداخته عصر بعد از احمد شاه است - نمى‏نوشته‏اند، تا چه رسد به ميرزاتقى‏خان فراهانى.

4 - خطاب كردن به شاه وقت، هر چند نويسنده عريضه اميركبير و قوام‏السلطنه و دكترمصدق باشد، آداب و رسوم خاص و الفاظ معين داشت. استعمال "قربانت شوم" براى طبقه‏خاصى بود. اميركبير عبارتى كمتر از "قربان خاكپاى همايون مباركت شوم" نمى‏نوشت.

5 - اميركبير بر بالاى عرايض خود "هو" مى‏نوشت.

6 - او معمولاً در ختام نامه مى‏نوشت "الامر همايون مطاع مطاع" و نظاير آن. نه آنكه‏بى‏ادبانه بنويسد "تقى".

7 - در اوائل عصر ناصرى كسى را كه لقب موثق‏الدوله داشته باشد نديده‏ام كه حكومت قم‏داشته باشد. اميدست مورخان تاريخ قم بتوانند نسبت به اين شك من اظهار رأى نمايند.


 

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1386ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

بدون شرح !

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1386ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

دو یاداشت : منصور ملکی

پیام های تسلیت شاعرانه با غلط های املایی

یک بار دیگر بخش هایی از یک « پيام تسليت »را  بخوانید :

خبر درگذشت ژازه طباطبايي پاياني بود بر همكاري چندين ساله ....... با اين هنرمند توانا و آغازي بود بر مرور خاطره‌ها و آموخته‌هاي كاركنان انتشارات از خالق مجسمه‌ها، تابلوها و صورتك‌ها در مرحله اول عجيب، سپس حيرت‌آور و در نهايت دوست داشتني ساكن كوچه پاييز در نخستين جلد از گزيده آثار منتشر شده‌اش در سازمان چاپ در مقاله‌اي به‌عنوان مرغ برياني در تابوت، مرگ امپراطور عجق وجق نوشته بود فكر كردم يك روز بايد ... رفت، آن روز رسيد يكباره هم دنيا دور سرم چرخيد، گيج و منگ شدم، چشمانم سياهي رفت و به زمين افتادم و حس كردم كه ... و عجبا كه در فصل پاييز چشمانش سياهي رفت و بر زمين افتاد و به كما رفت و در زمستان با كشيدن آخرين نفس‌ها ديگر از خواب بيدار نشد. گرچه تصور كرده بود در سالن بزرگ گالري خويش پيكرش را در درون تابوت براي وداع آخر مي‌گذارند اما نگارخانه صبا آخرين مكاني براي خداحافظي دوستدارانش با وي گشت،.................. فقدان اين هنرمند توانا، پرشور و پركار و موسس يكي از نخستين گالري‌ها در ايران كه به واسطه آثارش در دنيا شناخته شده بود، ضايعه‌ ای جبران‌ناپذير به شمار مي‌رود.

      به نقل از یکی از خبرگزاری ها

 

1 : وقتی تباتبایی ، اصرار  دارد نام خود را  با « ت » بنویسد ، شما چرا    « امپراتور » را با « ط » می نویسید ؟

 این قضیه ی : امپراتور ، اتو ، تهران ، تپانچه ، ایتالیا و ... مدت هاست در کتاب های درسی هم رعایت می شود .

2 : املای « عجق وجق » را از کجا آورده اید ؟

این اصطلاح ، عامیانه است . نه در فرهنگ معین و نه در فرهنگ دهخدا پیدا نمی شود .

می رویم سراغ سه فرهنگ دیگر :

الف : « فرهنگ معاصر فارسی ایرا ن »  ، چاپ سوم ، 1382 ، از انتشارات « فرهنگ معاصر »( مؤلفان : غلامحسین صدری افشار ، نسرین و نسترن حکمی » در صفحه 69 آورده است : اجق وجق : صفت [ گفتاری ] دارای رنگ های تند و زننده و ترکیب ناهماهنگ  مثال : این لباس های اجق وجق چیست که پوشیدی ؟

 

ب : « فرهنگ فارسی عامیانه » از : استاد ابوالحسن نجفی ، چاپ اول – صفحه 50 آورده  است :

اجق وجق : دارای رنگ های تند و ناهماهنگ . غیر متعارف و کم و بیش زننده ، عجیب و غریب : « دخترها و پسرها با لباس های اجق وجق به خیابان می آمدند و تلفن ها و شیشه مغازه ها و ماشین ها را می شکستند و فرار می کردن . »

از کناب « آتش از آتش » ، صفحه 17 ، جمال میر صادقی ، تهران ، کتاب مهناز ، 1370

« پارچه ای سر یک چوب کرده بود و راه افتاده بود ، روی پارچه با خط اجق وجقی نوشته بود : هی وعده وعید ، هی بزک نمیر »

از کتاب « بادها ...» جمال میر صادقی ، تهران ، رز ، 1350

 

ج : « کتاب کوچه » ، حرف الف ، دفتر اول ، احمد شاملو ، با همکاری آیدا سرکیسیان ،انتشارات مازیار ، صفحه 133: «اجق و جق »  و برای آن سه معنی آورده است :

ا ) چیزی رنگارنگ ، به رنگ های سخت تند و زننده : « این پارچه اجق و جق چیست برای لباس بچه خریده ای ؟

2 ) لباسی که هر جزء آن به رنگی دیگر است و ترکیبی نا هماهنگ و زننده ایجاد کرده .

3) هر چیز عجیب و غریب و زننده و افراطی .

 

 

 

با اجازه شما !

 

این هم بخشی از خبری است که در یکی از خبرگزاری ها آمده است :

«...ارزش چهار تابلوي نقاشي "خشخاش‌هاي نزديك وتويل" اثر "كلود مونت"، "شاخه بلوط شكوفه‌زده" اثر "وينسنت ون‌گوگ"، "پسري با جليقه قرمز" اثر "پل سزان" و "كنت لپيك و دخترانش" اثر "ادگار دگاس"، بيش از 163 ميليون دلار برآورد شده است كه بزرگ‌ترين سرقت در تاريخ سوييس و حتا اروپا به‌شمار مي‌رود.  »

 

با اجازه شما ، ما :

« کلود مونت » را : کلود مونه

« وینسنت ون گوگ » را : ونسان ونگوگ

« ادگار دگاس » را : ادگار دگا

نوشتیم . اشکالی دارد ؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی