بدون شرح !
** سال 69 يا 70 ، دهه فجر كه تمام شد، ما خواستيم بياييم قوچان، اون زمان شجريان را من نمي شناختم. پارك دانشجو برنامه داشتيم. برنامه ما ساعت شش و نيم بعد از ظهر اجرا مي شد. يك آقايي با پالتو و كلاه آمد با آقاي بياني. آقاي بياني گفت: ايشون رو مي شناسيد؟
گفتم نه !با تعجب پرسيد يعني تو شجريان رو نمي شناسي؟! گفتم اسمش رو شنيدم ولي خوب نديدمش كه.
شجريان گفت من داماد قوچاني ام،چه جوري من رو نمي شناسي؟ گفتم خوب من كه تمام قوچان رو نمي شناسم. شجريان آشنايي داد. آشناييتي كه بر مي گشت به 40 يا 50 سال پيش.من اون زمان حافظه ام خوب كار مي كرد. اين كتابهايي رو كه مي بينيد همه شون رو حفظ بودم. خلاصه، من شجريان رو شناختم و اون يك شب ما رو دعوت كرد به خانه شان. من مشورت كردم گفتن اون مي خواد آهنگهاتون رو ضبط كنه. منم گفتم خوب ضبط كنه، صداي من كم ميشه يا شعر من تمام ميشه؟
از اين جريان گذشت و ما آمديم، دهات. يك ماهي گذشت و روز 7 فروردين، زنمان گفت كه بيا خانه مهمان داريم. ما آمديم ديديم شجريان با عليرضا برادرش و دخترش مژگان و پسرش و چند نفر ديگه آمدند و «ياد ايام» رو از من ضبط كردند.
بعد شجريان كاست «ياد ايام» را داد و وقتي با او مصاحبه كردند، تنها گفت كه اين آهنگ از آن شمال خراسان است و نامي از قوچان و اينكه چه كسي آهنگ را به او داده، نبرد. بعد از يك سال عليرضا برادرش آمد خانه ما، صحبت از همين نوار «ياد ايام» شد. من گلايه كردم كه چرا شجريان در مصاحبه اشاره اي نكرده است كه آهنگ را از چه كسي گرفته است. بعد عليرضا رفته بود و به شجريان گفته بود. شجريان هم نام ما را در «شب، سكوت، كوير» آورد در حالي كه در آنجا من يك پنجه هم نزدم، پسرم زد. من و استاد حاج علي، فقط نشستيم و نگاه كرديم.
قسمتی از گفت و گویی منتشر نشده با حاج قربان سلیمانی در روزنامه « قدس »