تبليغاتX
منصور ملکی

منصور ملکی

درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر

بدون شرح !

* از استاد شجريان و كار با او بگوييد؟
** سال 69 يا 70 ، دهه فجر كه تمام شد، ما خواستيم بياييم قوچان، اون زمان شجريان را من نمي شناختم. پارك دانشجو برنامه داشتيم. برنامه ما ساعت شش و نيم بعد از ظهر اجرا مي شد. يك آقايي با پالتو و كلاه آمد با آقاي بياني. آقاي بياني گفت: ايشون رو مي شناسيد؟
گفتم نه !با تعجب پرسيد يعني تو شجريان رو نمي شناسي؟! گفتم اسمش رو شنيدم ولي خوب نديدمش كه.
شجريان گفت من داماد قوچاني ام،چه جوري من رو نمي شناسي؟ گفتم خوب من كه تمام قوچان رو نمي شناسم. شجريان آشنايي داد. آشناييتي كه بر مي گشت به 40 يا  50 سال پيش.من اون زمان حافظه ام خوب كار مي كرد. اين كتابهايي رو كه مي بينيد همه شون رو حفظ بودم. خلاصه، من شجريان رو شناختم و اون يك شب ما رو دعوت كرد به خانه شان. من مشورت كردم گفتن اون مي خواد آهنگهاتون رو ضبط كنه. منم گفتم خوب ضبط كنه، صداي من كم ميشه يا شعر من تمام ميشه؟
از اين جريان گذشت و ما آمديم، دهات. يك ماهي گذشت و روز 7 فروردين، زنمان گفت كه بيا خانه مهمان داريم. ما آمديم ديديم شجريان با عليرضا برادرش و دخترش مژگان و پسرش و چند نفر ديگه آمدند و «ياد ايام» رو از من ضبط كردند.
بعد شجريان كاست «ياد ايام» را داد و وقتي با او مصاحبه كردند، تنها گفت كه اين آهنگ از آن شمال خراسان است و نامي از قوچان و اينكه چه كسي آهنگ را به او داده، نبرد. بعد از يك سال عليرضا برادرش آمد خانه ما، صحبت از همين نوار «ياد ايام» شد. من گلايه كردم كه چرا شجريان در مصاحبه اشاره اي نكرده است كه آهنگ را از چه كسي گرفته است. بعد عليرضا رفته بود و به شجريان گفته بود. شجريان هم نام ما را در «شب، سكوت، كوير» آورد در حالي كه در آنجا من يك پنجه هم نزدم، پسرم زد. من و استاد حاج علي، فقط نشستيم و نگاه كرديم.

قسمتی از گفت و گویی منتشر نشده با حاج قربان سلیمانی در روزنامه « قدس »

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

لرتا سالهای پایانی عمر خود را در وین سپری کرد : توکا ملکی

 

 

لرتا هایرپتیان در سال 1290 در تهران به دنیا آمد و در فروردین ماه 1377 در وین درگذشت. لرتا در معرفی خود گفته است: پدرم قبل از انقلاب اکتبر از قره باغ آمده بود، تابیعت روسی اش را عوض کرده بود، تاجر پارچه بود و در تهران با مادرم ازدواج کرد. در سال 1290 در تهران در منزلمان که خاطرات زیادی از آن دارم و در محله ی زرگنده بود، به دنیا آمدم. دو برادر داشتم یکی از من بزرگتر بود و دیگری از من کوچکتر. او سال ها به کار تئاتر پرداخت و یکی از همراهان عبدالحسن نوشین و همکارانش در ایجاد تئاتر نوین ایران بود. لرتا در آغاز کارش در تئاتر آواز می خواند. او به خاطر داشت: اولین دستگاه ظبط صحفه را پاپا به ایران آورد. یادم هست که یکی از اطاق های منزلمان را تبدیل به استودیوی ظبط کرده بود و تمام اطاق را با نمد پوشانده بود. خیلی کوچک بودم.

یک بار صحفه ی خواننده ی به نام زهرا سیاه وقتی ارکستر می نواخت و خواننده می خواند، من هم از روی بچگی شروع به رقصیدن کردم و پدرم مرا کتک زد، برای این که می رقصیدم. آن روزها به مدرسه ی فرانسوی ها می رفتم که راهبه ها آن را اداره می کردند. برادرم مدرسه روس ها می رفت.فضای مدرسه ما غمگین بود. با اصرار و پشتکار زیاد تابستان آن سال روسی خواندمو بدون از دست دادن هیچ زمانی از کلاس دوم مدرسه ی فرانسوی ها با امتحانی که در مدرسه ی روس ها رفتم. آنجا بود که فهمیدم چقدر به بازیگری علاقه دارم. با تشویق مربیان مدرسه با شاگردان کلاس های بالاتر تمرین تئاتر می کردم. آن زمان اکثر نمایش  را به شکل موزیکال بازی می کردیم. آواز خواندن برای بازیگری لازم بود. در همان زمان بود که نمایش های یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و بیژن و منیژه را بازی  می کردم. در آن نمایش ها حتما شخصیت های اول زن و مرد می بایستی آواز بخوانند. من تصنیف دوستان شرح پریشانی من گوش کنید را دراپرت پوسف و زلیخا خواندم. این تصنیف را ایران دفتری نیز در آن نمایش بازی کرده بود.

نصرت الله کریمی که سال ها با لرتا همکاری کرده است، می نویسد لرتا در جامعه باربد، حتی در اپرت یوسف و زلیخا ترانه ی درماتیک مربوط به نقش زلیخا را اجرا کرد که صحفه ی قدیمی آن در آرشیو  رادیو موجود است.

لرتا در سال 1312 با نوشین ازدواج کرد. نوشین چهره ی بسیار شناخته شده ای در میان هنرمندان و روشنفکران آن زمان بود. لرتا از او فرزندی به نام کاوه دارد.

لرتا سال های پایانی عمر خود را در وین سپری کرد. او  در گفتگویی با زاون قو کاسیان در فروردین 1372 خاطرات کارهای تئاتری خود را به یاد می اورد که تا سال 1357 ادامه داشت.

او بعدها در بین سال های 1349 تا 1353 در هفت فیلم سینمایی هم بازی کرد که آخرین آن اسرار گنج دره جنی ساخته ابراهیم گلستان بود. در سریال خسرو میرزای دوم که در سال 1356 از تلویزیون ایران پخش شد، نقش عمه خانم، بزرگ فامیل اشرافی دیوان سالار را بازی می کرد.

فخری قویمی در کتاب کارنامه ی زنان مشهور ایران درباره ی صدای لرتا می نویسد: لرتا در حین کار بسیار جدی بود و همین امر سبب شد که یک بار بر اثر پیش  آمدی صدای گرم و گیرای خود را از دست داد.او در حین بازی در سال 1330 که چراغ گازی روی صحنه بود. شبی یکی از شیرهای گاز به علت نقص فنی بعد از خاموش کردن، باز ماند و لرتا در حالی که بوی شدید گاز حس می کرد، مجبور بود نیم ساعت روی صحنه حرف بزند و پس از اتمام نمایش از شدت مسمومیت صدای او به کلی گرفت و چندین شب برنامه تعطیل شد و بعد از آن واقعه بود که صدایش را از دست داد. اینکه ماجرا چقدر حقیق دارد معلوم نیست چون لرتا در جایی از آن بدان اشاره نکرده، اما صحفه های قبل و بعد از این زمان لرتا گویای این مطلب است.

مهدی خالدی در گفتگویی، لرتا را از خواننده های تصنیف های طنز نام برده است. اما نمونه ای از این تصنیف ها را که لرتا خوانده باشد نیاورده است. که به اعتقاد ساسان سپنتا این اظهار نظر اشتباه است.

 

به نقل از سایت : « قدیمی ها »

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1386ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی