نگاهي به آثار ناصر اويسي به مناسبت به نمايش درآمدن آنها در گالري هما، 24 فروردين تا 4 ارديبهشت 1386
زنان نقاش؛ نگاه زنانه در نقاشي؛ نقاشاني که تصوير زنان را نقش ميکنند. اينها اولويتهاي ورود يک نقاش به صفحات مجلة زنان هستند. از اين رو، نمايشگاه آثار ناصر اويسي كه در اغلب آنها زنان حضور دارند ميتواند موضوع اين يادداشت باشد.
در روزهايي که گذشت، ناصر اويسي، يکي از نقاشان پيشکسوت، آثارش را بعد از حدود سي سال در ايران به تماشا گذاشت. نقاشي که به تصوير کردن «زيبارويان ايراني»*شهره است، و بيش از هر نقاش معاصر ديگري به نقش كردن زنان پرداخته است. نقشهايي كه يادآور نقاشيهاي دورة صفويه و قاجار است. پيشتر در يادداشتي، از يکي از گرايشهاي هنرمندان نقاش ايراني در پرداختن به موضوع زن ياد کردهام که تصاوير برگرفته از نقاشيهاي قديمي ايراني را ميکشند. همچنين گفته بودم که برخي از اين نقاشان به بازسازي موبهموي آن نقشها و تصويرها ميپردازند و برخي ديگر همچون ناصر اويسي فرم بصري تازهاي به زنان نقاشيهاي صفوي و قاجاري ميبخشند؛ و گرچه هيچيك زن امروزي ايراني را نمايش نميدهند اما يادآور بخش مهربانانة وجود زنانهاند. بررسي آثار ناصر اويسي با نگاهي ستايشگر شايد براي مجلهاي كه دغدغهاش زنان امروز ايران و جهان است موضوع مناسبي بهنظر نيايد، و ممكن است تصويري را كه او از زنان ارائه ميدهد بعضي زنان دوست نداشته باشند، ولي آثار او ارزش و جايگاه خود را در نقاشي معاصر ايران دارد.
ميشد اين نوشته را جور ديگري آغاز کرد، با معرفي ناصر اويسي و نقاشيهايش، بيتوجيه علاقه و توجهام به نقشهاي رنگين و رويايي او.
ناصر اويسي در 1313 در تهران به دنيا آمد. در 1335 از دانشکدة حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصيل شد و بعدها در رم هنرآموزي کرد. نخستين بار در 1335 دو تابلوي خود را در يک نمايشگاه گروهي در تهران ارائه کرد و موفق به دريافت جايزه شد. دو سال بعد در بيينال پاريس شرکت کرد و آثارش در چهار دورة بيينال تهران نيز به نمايش درآمد. بيينال تهران، که از 1337 تا 1345 در پنج دوره برگزار شد، از مهمترين رويدادهاي هنرهاي تجسمي در آن سالها بود و بسياري از هنرمندان نوگرا و سرشناس آينده آثارشان را نخست در آن نمايشگاهها معرفي کردند. ناصر اويسي جايزة بزرگ هنرهاي زيبا در بيينال سوم و جايزة شرکت ملي نفت ايران در بيينال چهارم را از آن خود کرد. آثار اويسي در بيينالهاي معتبر بينالمللي مثل بيينال ونيز، سائوپائولو و فلورانس نيز به نمايش درآمده و در همة اين سالها، نمايشگاههاي انفرادي بيشماري در ايران، ايتاليا، اسپانيا، سوئيس، فرانسه، امريکا، كانادا، ژاپن، انگليس، روسيه، هند، تركيه، يونان، دبي، قبرس، هاوايي و جاهاي ديگر برپا کرده است.
ناصر اويسي از نقاشاني است که در زمان حياتش چندين کتاب از مجموعه آثارش منتشر شده است. از آخرين آنها ميتوان از کتاب هنر صوفي نام برد که مجموعهاي است از نقاشيها، چاپها، سفالها و پارچههاي اويسي به همراه نوشتههاي بسياري از محققان، منتقدان و شاعران ايراني و خارجي در معرفي و تحليل و ستايش آثار وي. همچنين بايد اشاره كرد كه در سال 2005، کتابي با عنوان پيمان زناشويي ايراني نوشتة بيژن مريداني، محقق ايراني، به دو زبان فارسي و انگليسي منتشر شد که ناصر اويسي براي آن نقاشيهايي کشيده است.
اويسي حدود سه دهه است که در خارج از ايران اقامت دارد. در اين دورة طولاني، در نمايشگاهها و مناسبتهاي ديگر در ايران، آثار گذشتة او به نمايش درآمده است. يعني حضور او را در نقاشي معاصر ايران از ياد نبردهاند، بيآنكه بدانند چه ميكند و آيا در نقاشيهايي كه در آن سوي آبها ميكشد خود را تكرار ميكند يا در پي تجربة كارها و راههايي تازه است.
اما سرانجام پس از 28 سال، آثار او بهطور مستقل در گالري هما در ايران به نمايش درآمد هرچند كه نقاش، خود در نمايشگاه و موطنش حاضر نبود. آنچه اينجا و آنجا از نقاشيهاي اخير او ديده بودم تغييري فاحش را نشان ميداد. توجه او به داستانها و حماسههاي ايراني معطوف شده بود که در اسلوبي واقعگرايانه مصور شده بودند. نقاشيهايي شعاري که در آنها از قلم روياپرداز و خيالانگيز و آشناي اويسي اثر و خبري نبود. گفته شده بود که قرار است براي گالري هما آثاري تازه بفرستد. جاي نگراني بود که مبادا با نقاشيهايي مواجه شويم كه بيشتر يادآور نقاشيهاي خيابان منوچهري باشد! اما چنين نشد و شايد ذکاوت صاحبان گالري سبب شد که اويسي آثاري جديد اما با همان دنياي رنگين گذشتهاش را براي تماشاگر ايراني بفرستد. بعدتر برخي مطبوعات بر او خرده گرفتند كه به تکرار خود افتاده و اينهمه سال دوري از وطن موجب نشده تا دنياهاي تازهتر را تجربه کند و به پختهتر و عميقتر کردن انديشههاي خود در آثارش بپردازد. اگر از پسِ سالها دوري از معشوق، بخواهي بار ديگر او را ببيني، دوستتر داري او را با تصويري از لحظههاي خوب وصال، لحظههاي جواني و شور، آنگونه که او را به دست زمان سپرده بودي، باز بيني. ديدن نمايشگاه اخير ناصر اويسي تجديد خاطرة همة تصويرهاي زيباي گذشته بود، با همان طراوت و جواني و بازيگوشي گذشتهها.
جوليو کارلو آرگان، هنرشناس مشهور ايتاليايي، در 1344 دربارة آثار اويسي نوشت: «سبک نقاشي اويسي شعرگونه است و آن را در حدفاصل نقاشي و خط به صورت معلق نگه ميدارد. موضوع داشتنِ نقاشي براي اويسي هدف نهايي نيست، بلکه او با گام نهادن وراي موضوع به جستوجوي نوعي تداوم و ريتم ميپردازد که ايجاد آن تنها از طريق اشکال و قالبها ميسر است.» اين بيان شعرگونه يا تغزلي يكي از ويژگيهاي هنر ايراني محسوب ميشود. گرچه تغزل و روياپردازي در هنر ادوار مختلف ايران هميشه با نوعي رمزپردازي نيز همراه بوده است. شايد هنرمند ايراني ناگفتههايش را در پس نقشمايهها و نمادها پنهان كرده است. اما هنرمند معاصر ايراني، متأثر از آموختههاي مدرنيستي، بيشتر به فرم و رنگ و صورتِ هنر گذشتة ايران توجه ميكند و در بسياري موارد معنا را به كناري مينهد.
اين نوع برخورد را در آثار اولين مدرنيستهاي ايراني هم ميتوان ديد. جليل ضياءپور، با ايجاد
تقطيعها و شكستهاي تصويري در نقشمايهها و مضامين بومي، به مدرنيسمي دست پيدا ميكند كه در آن از هنر ايراني براي ايجاد جلوههاي نو تصويري بهره جسته است. پيشتر كه ميآييم، نقاشان «مكتب سقاخانه» همين رويكرد را دنبال ميكنند. ناصر اويسي نيز، در جايگاه يكي از همين نقاشان، تصاوير دورة صفويه و قاجار و خوشنويسي ايراني را دستماية آثار خود قرار ميدهد. نقاشان «مکتب سقاخانه» هنرمنداني بودند که در يک محدودة زماني، اما دور از يکديگر و بهطور مستقل، دست به تجربههايي کمابيش مشترک زدند. اينان به هنرهاي سنتي، خوشنويسي و هنرهاي عاميانة ايراني توجه کردند. در نقاشي سنتي ايران و بهويژه نقاشي قهوهخانهاي، عموماً آدمها در حالتي ثابت و ايستا تصوير شدهاند. گويي همه جلو دوربين عکاسي پُز گرفتهاند. اويسي با تأثير از اين سنت هنري، زنان را چه در حالت لميده، چه در حال نوشيدن چاي و چه در حالات ديگر، ساکن در زمان نقاشي کرده است.
كارلوس آرين، مدير موزة هنرهاي معاصر مادريد، دربارة اين ويژگي آثار اويسي مينويسد: «در كار ناصر اويسي، نقاش فيگوراتيو، آن آرامش سنت فيگوراتيو [هنر] ايران وجود دارد، حتي در نشاطانگيزترين صحنههاي او. ناصر در پردههاي خود از گاوها، در زنان دلفريبش، در پادشاهان و ملكهها و در تصاويرش از برخي شخصيتهاي افسانهاي تاريخ اسپانيا، زمان را ايستا نگه داشته است.»
پيشتر اشاره شد که زنان نقاشيهاي ناصر اويسي زنان جامعة مدرن و امروزي را بازنمينمايانند و تصويري از زمانة نقاش به دست نميدهند. اما اگر بخشي از حيطة هنر را جستوجوي ايدهآلها يا آرمانها بدانيم و هنرمند را جستوجوگر آرمانشهرها، آنگاه ميتوانيم درک کنيم که هنرمندي چون اويسي در جستوجوي دنيايي است عاري از خشونت. دنيايي پر از پاکي، همچون دنياي کودکان يا خوابهايي که آدمبزرگها از دنياي خيالانگيز کودکي ميبينند. دنيايي سراسر عشق، سراسر شور، سراسر سرمستي. «اويسي صورتگر خوابهاي بزرگسالي و راوي قصههاي كودكي ماست و در ميان خوابهاي بزرگسالان و قصههاي كودكان اغلب شباهتي هست. او مردي است كه روزگار خردي را خواب ميبيند و در خواب او حسرت تلخي است كه از چشم ظاهربين نهفته ميماند. كوردلي ميخواهد تا دوگانگي دردناك وجود او را نبينيم و هنرش را از عمقي كه دارد تهي انگاريم. اويسي نقاشي است كه عقلِ جهانديدگان و قلب كودكان را دارد و اين تضاد را هم در معني و هم در شيوة كارش ميتوان ديد. جهان رنگين خوشايند او را زنان و اسبان و سواران و پهلوانان انباشتهاند. اما اين صورتهاي شاد معاني غمگين دارند: زنان اغلب نشسته يا آرميدهاند يا در آينه مينگرند و يا نامهاي و كتابي در دست گرفتهاند و به هر صورت حالت سكون و تأمل گزيدهاند. گويي از جهان واقعي حاضر به دنياي خيالي غايب روي آوردهاند. اسبان و سواران بيش از آنكه در حركت باشند ساكناند. گويي از پيمودن راه پرمخافتي كه در پيش دارند چشم پوشيده و در انديشة گذشته فرورفتهاند. پهلوانان بيشتر در كار بزم ميكوشند تا در كار رزم و پنداري كه لحظهاي از سختي عالم واقعي به آساني عالم تخيل پناه بردهاند. دفزنان و نينوازندگان و چنگيان با چهرههاي زيبا و حسرتآلودشان گويي غم عاشقي را باز ميگويند كه به هجران معشوق دچار است.»
آثار اويسي را ميتوان به گروههاي مختلف تقسيم کرد كه البته به معناي دورههايي مجزا از يکديگر نيست که زماني آغاز شده و زماني ديگر پايان يافته باشند، بلکه عناصر و مضامين آنها به هم راه يافته يا نقاش آنها را در زمانهاي بعدتر تکرار كرده است.
اويسي در آثاري که به تأثير از نقاشيهاي دورة صفويه و قاجار کشيده است، به سنت آن نقاشيها، عنوان تابلو را در خود تصوير نوشته است. اثر «رقص پنج جام» از آن جمله است. در اين نقاشي، نمونهاي از مجلس خنياگران قاجاري تصوير شده است. اما برخلاف نقاشيهاي قاجاري که رنگهاي گرمِ نارنجي و قرمز فضاي حاکم بر کار را ميسازند، در اثر اويسي با طيف رنگهاي آبي و بنفش روبهرو هستيم. زنان اين نقاشي و نمونههاي مشابه اين دوره، چشماني کشيده و ابرواني بههمپيوسته و صورتهايي گرد دارند.
فرمها ساده و هندسي شدهاند. پسزمينهها با نقشمايههايي پوشانده شدهاند که بخشي از يک خوشنويسي ايراني است و گاه خطوطي را شامل ميشود که خوشنويسي را تداعي ميکنند. اويسي گاه اين خطنگاري را به صورت برجسته روي مقوايش ايجاد و سپس روي آن نقاشي ميکند.
رنگ طلايي، ايراني و شرقي بودن را تداعي ميکند. در استفاده از اين رنگ، اويسي گاه به اشارهاي بسنده ميکند و گاه با دستودلبازي آن را بهکار ميگيرد.
گروهي ديگر از نقاشيهاي اويسي آثاري هستند متأثر از نقاشي اسپانيا به سبب اقامتي چندساله در اين کشور. اين نقاشيها شامل گاوبازها، زنان و آثاري است که به احترام نقاشان اسپانيايي همچون ولاسکز و گويا نقاشي شدهاند. در اين دوره عموماً چهرة زنانِ اسپانيايي با آن لباسهاي ويژه و تورها و بادبزنها به تصوير درآمده است. لباسها به نقاش اين فرصت را دادهاند که با ايجاد فضايي تزئيني، به تداعي نقاشيهاي ايراني بپردازد. به عبارت ديگر، با ديدن اين آثار ميتوان اسپانيا و هنرش را از منظر يک نقاش ايراني ديد. آثار «درِ آبي»، «ماخا» و «به ياد گرانادا» متعلق به اين دورهاند.
ناصر اويسي در دورهاي ديگر به مصور کردن رباعيات خيام پرداخته است. زماني ديگر زنان نقاشيهاي او تهچهرهاي مغولتبار دارند و بيشباهت به زنان آسياي جنوب شرقي نيستند. در برخي ديگر از آثارش زنان را در پوششهاي محلي ايراني و پوشيده در چادرهاي گلدار نقاشي کرده است. اينان گاه در کنار سماور و ظرف انار، درحاليکه به مخدهاي تکيه زدهاند، در حال نوشيدن «چاي عصرانه»اند و گاه در حال آرايش و پيرايش عروس هستند.
در اثري با عنوان «نوستالژي» زيبارويي را ميبينيم که زانوي خود را در بغل گرفته و به ما که به او نگاه ميکنيم مينگرد. شالي قرمز بر سر دارد که با سرخي گونههايش برابري ميکند. پسزمينه با نقشمايههاي ايراني و شرقي پوشيده شده که يادآور معماري اسلامي است. همان نقشمايهها در لباس زن نيز تکرار شدهاند. زن چهرهاي غمگين دارد و قطرهاشکي در حال فرو غلتيدن از چشمانش است. او با همة زنانِ سرخوش نقاشيهاي اويسي متفاوت است.
اويسي در يكي از آثارش به نام «سرمستِ باز در دست» زني را نشان ميدهد كه چشماني خمار، ابرواني كشيده و بههمپيوسته، دهاني تنگ و گونههايي سرخابگون دارد و بدانگونه آرميده كه بر كاسة يكي از زانوانش بازي نشسته است. رنگهاي مخملين سبز و آبي و قرمز، جامة زن و پر و بال باز را پوشانده و در پشت آنها گويي سه پنجرة كوچك به فضايي سرخ و مهآلود گشوده است. پنداري اين پرده روياي دوري است كه از افسانهاي كهن تراويده و در ذهن كودكانهاي نقش بسته است: زن، پرنده، رنگها... اما آيا آن پنجرهها كه از نوري سرخ روشني گرفتهاند چشمان مضطرب پرحسرتي نيستند كه به آرامشي ازدسترفته مينگرند؟ و آيا همة اين پرده ـ زن و پرنده و پنجرههايش ـ شعري تمام نيست؟
زنان شعرـ نقاشيهاي ناصر اويسي پيشتر زيستهاند و در جهان وجود داشتهاند، در جهاني دور از دسترس و دور از واقعيتهاي امروزي.■
* برگرفته از عنوان نمايشگاه: «زيبارويان و اسبهاي ناصر اويسي»