تبليغاتX
منصور ملکی

منصور ملکی

درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر

سماور، انار و ابروان به‌هم‌پيوسته - توکا ملکی

    

 




نگاهي به آثار ناصر اويسي به مناسبت به نمايش درآمدن آنها در گالري هما، 24 فروردين تا 4 ارديبهشت 1386



زنان نقاش؛ نگاه زنانه در نقاشي؛ نقاشاني که تصوير زنان را نقش مي‌کنند. اينها اولويت‌هاي ورود يک نقاش به صفحات مجلة زنان هستند. از اين رو، نمايشگاه آثار ناصر اويسي كه در اغلب آنها زنان حضور دارند مي‌تواند موضوع اين يادداشت باشد.
در روزهايي که گذشت، ناصر اويسي، يکي از نقاشان پيشکسوت، آثارش را بعد از حدود سي سال در ايران به تماشا گذاشت. نقاشي که به تصوير کردن «زيبارويان ايراني»*شهره است، و بيش از هر نقاش معاصر ديگري به نقش كردن زنان پرداخته است. نقش‌هايي كه يادآور نقاشي‌هاي دورة صفويه و قاجار است. پيش‌تر در يادداشتي، از يکي از گرايش‌هاي هنرمندان نقاش ايراني در پرداختن به موضوع زن ياد کرده‌ام که تصاوير برگرفته از نقاشي‌هاي قديمي ايراني را مي‌کشند. همچنين گفته بودم که برخي از اين نقاشان به بازسازي موبه‌موي آن نقش‌ها و تصويرها مي‌پردازند و برخي ديگر همچون ناصر اويسي فرم بصري تازه‌اي به زنان نقاشي‌هاي صفوي و قاجاري مي‌بخشند؛ و گرچه هيچ‌يك زن امروزي ايراني را نمايش نمي‌دهند اما يادآور بخش مهربانانة وجود زنانه‌اند. بررسي آثار ناصر اويسي با نگاهي ستايشگر شايد براي مجله‌اي كه دغدغه‌اش زنان امروز ايران و جهان است موضوع مناسبي به‌نظر نيايد، و ممكن است تصويري را كه او از زنان ارائه مي‌دهد بعضي زنان دوست نداشته باشند، ولي آثار او ارزش و جايگاه خود را در نقاشي معاصر ايران دارد.
مي‌شد اين نوشته را جور ديگري آغاز کرد، با معرفي ناصر اويسي و نقاشي‌هايش، بي‌توجيه علاقه و توجه‌ام به نقش‌هاي رنگين و رويايي او.
ناصر اويسي در 1313 در تهران به دنيا آمد. در 1335 از دانشکدة حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل شد و بعدها در رم هنرآموزي کرد. نخستين بار در 1335 دو تابلوي خود را در يک نمايشگاه گروهي در تهران ارائه کرد و موفق به دريافت جايزه شد. دو سال بعد در بي‌ينال پاريس شرکت کرد و آثارش در چهار دورة بي‌ينال تهران نيز به نمايش درآمد. بي‌ينال تهران، که از 1337 تا 1345 در پنج دوره برگزار شد، از مهم‌ترين رويدادهاي هنرهاي تجسمي در آن سال‌ها بود و بسياري از هنرمندان نوگرا و سرشناس آينده آثارشان را نخست در آن نمايشگاه‌ها معرفي کردند. ناصر اويسي جايزة بزرگ هنرهاي زيبا در بي‌ينال سوم و جايزة شرکت ملي نفت ايران در بي‌ينال چهارم را از آن خود کرد. آثار اويسي در بي‌ينال‌هاي معتبر بين‌المللي مثل بي‌ينال ونيز، سائوپائولو و فلورانس نيز به نمايش درآمده و در همة اين سال‌ها، نمايشگاه‌هاي انفرادي بي‌شماري در ايران، ايتاليا، اسپانيا، سوئيس، فرانسه، امريکا، كانادا، ژاپن، انگليس، روسيه، هند، تركيه، يونان، دبي، قبرس، هاوايي و جاهاي ديگر برپا کرده است.
ناصر اويسي از نقاشاني است که در زمان حياتش چندين کتاب از مجموعه آثارش منتشر شده است. از آخرين آنها مي‌توان از کتاب هنر صوفي نام برد که مجموعه‌اي است از نقاشي‌ها، چاپ‌ها، سفال‌ها و پارچه‌هاي اويسي به همراه نوشته‌هاي بسياري از محققان، منتقدان و شاعران ايراني و خارجي در معرفي و تحليل و ستايش آثار وي. همچنين بايد اشاره كرد كه در سال 2005، کتابي با عنوان پيمان زناشويي ايراني نوشتة بيژن مريداني، محقق ايراني، به دو زبان فارسي و انگليسي منتشر شد که ناصر اويسي براي آن نقاشي‌هايي کشيده است.
اويسي حدود سه دهه است که در خارج از ايران اقامت دارد. در اين دورة طولاني، در نمايشگاه‌ها و مناسبت‌هاي ديگر در ايران، آثار گذشتة او به نمايش درآمده است. يعني حضور او را در نقاشي معاصر ايران از ياد نبرده‌اند، بي‌آنكه بدانند چه مي‌كند و آيا در نقاشي‌هايي كه در آن سوي آب‌ها مي‌كشد خود را تكرار مي‌كند يا در پي تجربة كارها و راه‌هايي تازه است.
اما سرانجام پس از 28 سال، آثار او به‌طور مستقل در گالري هما در ايران به نمايش درآمد هرچند كه نقاش، خود در نمايشگاه و موطنش حاضر نبود. آنچه اينجا و آنجا از نقاشي‌هاي اخير او ديده بودم تغييري فاحش را نشان مي‌داد. توجه او به داستان‌ها و حماسه‌هاي ايراني معطوف شده بود که در اسلوبي واقع‌گرايانه مصور شده بودند. نقاشي‌هايي‌ شعاري که در آنها از قلم روياپرداز و خيال‌انگيز و آشناي اويسي اثر و خبري نبود. گفته شده بود که قرار است براي گالري هما آثاري تازه بفرستد. جاي نگراني بود که مبادا با نقاشي‌هايي مواجه شويم كه بيشتر يادآور نقاشي‌هاي خيابان منوچهري باشد! اما چنين نشد و شايد ذکاوت صاحبان گالري سبب شد که اويسي آثاري جديد اما با همان دنياي رنگين گذشته‌اش را براي تماشاگر ايراني بفرستد. بعدتر برخي مطبوعات بر او خرده گرفتند كه به تکرار خود افتاده و اين‌همه سال دوري از وطن موجب نشده تا دنياهاي تازه‌تر را تجربه کند و به پخته‌تر و عميق‌تر کردن انديشه‌هاي خود در آثارش بپردازد. اگر از پسِ سال‌ها دوري از معشوق، بخواهي بار ديگر او را ببيني، دوست‌تر داري او را با تصويري از لحظه‌هاي خوب وصال، لحظه‌هاي جواني و شور، آن‌گونه که او را به دست زمان سپرده بودي، باز بيني. ديدن نمايشگاه اخير ناصر اويسي تجديد خاطرة همة تصويرهاي زيباي گذشته بود، با همان طراوت و جواني و بازيگوشي گذشته‌ها.
جوليو کارلو آرگان، هنرشناس مشهور ايتاليايي، در 1344 دربارة آثار اويسي نوشت: «سبک نقاشي اويسي شعرگونه است و آن را در حدفاصل نقاشي و خط به صورت معلق نگه مي‌دارد. موضوع داشتنِ نقاشي براي اويسي هدف نهايي نيست، بلکه او با گام نهادن وراي موضوع به جست‌وجوي نوعي تداوم و ريتم مي‌پردازد که ايجاد آن تنها از طريق اشکال و قالب‌ها ميسر است.» اين بيان شعرگونه يا تغزلي يكي از وي‍ژگي‌هاي هنر ايراني محسوب مي‌شود. گرچه تغزل و روياپردازي در هنر ادوار مختلف ايران هميشه با نوعي رمزپردازي نيز همراه بوده است. شايد هنرمند ايراني ناگفته‌هايش را در پس نقش‌مايه‌ها و نمادها پنهان كرده است. اما هنرمند معاصر ايراني، متأثر از آموخته‌هاي مدرنيستي، بيشتر به فرم و رنگ و صورتِ هنر گذشتة ايران توجه مي‌كند و در بسياري موارد معنا را به كناري مي‌نهد.
اين نوع برخورد را در آثار اولين مدرنيست‌هاي ايراني هم مي‌توان ديد. جليل ضياءپور، با ايجاد
تقطيع‌ها و شكست‌هاي تصويري در نقش‌مايه‌ها و مضامين بومي، به مدرنيسمي دست پيدا مي‌كند كه در آن از هنر ايراني براي ايجاد جلوه‌هاي نو تصويري بهره جسته است. پيش‌تر كه مي‌آييم، نقاشان «مكتب سقاخانه» همين رويكرد را دنبال مي‌كنند. ناصر اويسي نيز، در جايگاه يكي از همين نقاشان، تصاوير دورة صفويه و قاجار و خوشنويسي ايراني را دستماية آثار خود قرار مي‌دهد. نقاشان «مکتب سقاخانه» هنرمنداني بودند که در يک محدودة زماني، اما دور از يکديگر و به‌طور مستقل، دست به تجربه‌هايي کمابيش مشترک زدند. اينان به هنرهاي سنتي، خوشنويسي و هنرهاي عاميانة ايراني توجه کردند. در نقاشي سنتي ايران و به‌ويژه نقاشي قهوه‌خانه‌اي، عموماً آدم‌ها در حالتي ثابت و ايستا تصوير شده‌اند. گويي همه جلو دوربين عکاسي پُز گرفته‌اند. اويسي با تأثير از اين سنت هنري، زنان را چه در حالت لميده، چه در حال نوشيدن چاي و چه در حالات ديگر، ساکن در زمان نقاشي کرده است.
كارلوس آرين، مدير موزة هنرهاي معاصر مادريد، دربارة اين ويژگي آثار اويسي مي‌نويسد: «در كار ناصر اويسي، نقاش فيگوراتيو، آن آرامش سنت فيگوراتيو [هنر] ايران وجود دارد، حتي در نشاط‌انگيزترين صحنه‌هاي او. ناصر در پرده‌هاي خود از گاوها، در زنان دلفريبش، در پادشاهان و ملكه‌ها و در تصاويرش از برخي شخصيت‌هاي افسانه‌اي تاريخ اسپانيا، زمان را ايستا نگه‌ داشته است.»
پيش‌تر اشاره شد که زنان نقاشي‌هاي ناصر اويسي زنان جامعة مدرن و امروزي را بازنمي‌نمايانند و تصويري از زمانة نقاش به دست نمي‌دهند. اما اگر بخشي از حيطة هنر را جست‌وجوي ايده‌آل‌ها يا آرمان‌ها بدانيم و هنرمند را جست‌وجوگر آرمانشهرها، آن‌گاه مي‌توانيم درک کنيم که هنرمندي چون اويسي در جست‌وجوي دنيايي است عاري از خشونت. دنيايي پر از پاکي، همچون دنياي کودکان يا خواب‌هايي که آدم‌بزرگ‌ها از دنياي خيال‌انگيز کودکي مي‌بينند. دنيايي سراسر عشق، سراسر شور، سراسر سرمستي. «اويسي صورتگر خواب‌هاي بزرگسالي و راوي قصه‌هاي كودكي ماست و در ميان خواب‌هاي بزرگسالان و قصه‌هاي كودكان اغلب شباهتي هست. او مردي است كه روزگار خردي را خواب مي‌بيند و در خواب او حسرت تلخي است كه از چشم ظاهربين نهفته مي‌ماند. كوردلي مي‌خواهد تا دوگانگي دردناك وجود او را نبينيم و هنرش را از عمقي كه دارد تهي انگاريم. اويسي نقاشي است كه عقلِ جهانديدگان و قلب كودكان را دارد و اين تضاد را هم در معني و هم در شيوة كارش مي‌توان ديد. جهان رنگين خوشايند او را زنان و اسبان و سواران و پهلوانان انباشته‌اند. اما اين صورت‌هاي شاد معاني غمگين دارند: زنان اغلب نشسته يا آرميده‌اند يا در آينه مي‌نگرند و يا نامه‌اي و كتابي در دست گرفته‌اند و به هر صورت حالت سكون و تأمل گزيده‌اند. گويي از جهان واقعي حاضر به دنياي خيالي غايب روي آورده‌اند. اسبان و سواران بيش از آنكه در حركت باشند ساكن‌اند. گويي از پيمودن راه پرمخافتي كه در پيش دارند چشم پوشيده و در انديشة گذشته فرورفته‌اند. پهلوانان بيشتر در كار بزم مي‌كوشند تا در كار رزم و پنداري كه لحظه‌اي از سختي عالم واقعي به آساني عالم تخيل پناه برده‌اند. دف‌زنان و ني‌نوازندگان و چنگيان با چهره‌هاي زيبا و حسرت‌آلودشان گويي غم عاشقي را باز مي‌گويند كه به هجران معشوق دچار است.»
آثار اويسي را مي‌توان به گروه‌هاي مختلف تقسيم کرد كه البته به معناي دوره‌هايي مجزا از يکديگر نيست که زماني آغاز شده و زماني ديگر پايان يافته باشند، بلکه عناصر و مضامين آنها به هم راه يافته يا نقاش آنها را در زمان‌هاي بعدتر تکرار كرده است.
اويسي در آثاري که به تأثير از نقاشي‌هاي دورة صفويه و قاجار کشيده است، به سنت آن نقاشي‌ها، عنوان تابلو را در خود تصوير نوشته است. اثر «رقص پنج جام» از آن جمله است. در اين نقاشي، نمونه‌اي از مجلس خنياگران قاجاري تصوير شده است. اما برخلاف نقاشي‌هاي قاجاري که رنگ‌هاي گرمِ نارنجي و قرمز فضاي حاکم بر کار را مي‌سازند، در اثر اويسي با طيف رنگ‌هاي آبي و بنفش روبه‌رو هستيم. زنان اين نقاشي و نمونه‌هاي مشابه اين دوره، چشماني کشيده و ابرواني به‌هم‌پيوسته و صورت‌هايي گرد دارند.
فرم‌ها ساده و هندسي شده‌اند. پس‌زمينه‌ها با نقش‌مايه‌هايي پوشانده شده‌اند که بخشي از يک خوشنويسي ايراني است و گاه خطوطي را شامل مي‌شود که خوشنويسي را تداعي مي‌کنند. اويسي گاه اين خط‌نگاري را به صورت برجسته روي مقوايش ايجاد و سپس روي آن نقاشي مي‌کند.
رنگ طلايي، ايراني و شرقي بودن را تداعي مي‌کند. در استفاده از اين رنگ، اويسي گاه به اشاره‌اي بسنده مي‌کند و گاه با دست‌ودلبازي آن را به‌کار مي‌گيرد.
گروهي ديگر از نقاشي‌هاي اويسي آثاري هستند متأثر از نقاشي اسپانيا به سبب اقامتي چندساله در اين کشور. اين نقاشي‌ها شامل گاوبازها، زنان و آثاري است که به احترام نقاشان اسپانيايي همچون ولاسکز و گويا نقاشي شده‌اند. در اين دوره عموماً چهرة زنانِ اسپانيايي با آن لباس‌هاي ويژه و تورها و بادبزن‌ها به تصوير درآمده است. لباس‌ها به نقاش اين فرصت را داده‌اند که با ايجاد فضايي تزئيني، به تداعي نقاشي‌هاي ايراني بپردازد. به عبارت ديگر، با ديدن اين آثار مي‌توان اسپانيا و هنرش را از منظر يک نقاش ايراني ديد. آثار «درِ آبي»، «ماخا» و «به ياد گرانادا» متعلق به اين دوره‌اند.
ناصر اويسي در دوره‌اي ديگر به مصور کردن رباعيات خيام پرداخته است. زماني ديگر زنان نقاشي‌هاي او ته‌چهره‌اي مغول‌تبار دارند و بي‌شباهت به زنان آسياي جنوب شرقي نيستند. در برخي ديگر از آثارش زنان را در پوشش‌هاي محلي ايراني و پوشيده در چادرهاي گلدار نقاشي کرده است. اينان گاه در کنار سماور و ظرف انار، درحالي‌که به مخده‌اي تکيه زده‌اند، در حال نوشيدن «چاي عصرانه»اند و گاه در حال آرايش و پيرايش عروس هستند.
در اثري با عنوان «نوستالژي» زيبارويي را مي‌بينيم که زانوي خود را در بغل گرفته و به ما که به او نگاه مي‌کنيم مي‌نگرد. شالي قرمز بر سر دارد که با سرخي گونه‌هايش برابري مي‌کند. پس‌زمينه با نقش‌مايه‌هاي ايراني و شرقي پوشيده شده که يادآور معماري اسلامي است. همان نقش‌مايه‌ها در لباس زن نيز تکرار شده‌اند. زن چهره‌اي غمگين دارد و قطره‌اشکي در حال فرو غلتيدن از چشمانش است. او با همة زنانِ سرخوش نقاشي‌هاي اويسي متفاوت است.
اويسي در يكي از آثارش به نام «سرمستِ باز در دست» زني را نشان مي‌دهد كه چشماني خمار، ابرواني كشيده و به‌هم‌پيوسته، دهاني تنگ و گونه‌هايي سرخابگون دارد و بدان‌گونه آرميده كه بر كاسة يكي از زانوانش بازي نشسته است. رنگ‌هاي مخملين سبز و آبي و قرمز، جامة زن و پر و بال باز را پوشانده و در پشت آنها گويي سه پنجرة كوچك به فضايي سرخ و مه‌آلود گشوده است. پنداري اين پرده روياي دوري است كه از افسانه‌اي كهن تراويده و در ذهن كودكانه‌اي نقش بسته است: زن، پرنده، رنگ‌ها... اما آيا آن پنجره‌ها كه از نوري سرخ روشني گرفته‌اند چشمان مضطرب پرحسرتي نيستند كه به آرامشي ازدست‌رفته مي‌نگرند؟ و آيا همة اين پرده ـ زن و پرنده و پنجره‌هايش ـ شعري تمام نيست؟
زنان شعرـ نقاشي‌هاي ناصر اويسي پيش‌تر زيسته‌اند و در جهان وجود داشته‌اند، در جهاني دور از دسترس و دور از واقعيت‌هاي امروزي.■

* برگرفته از عنوان نمايشگاه: «زيبارويان و اسب‌هاي ناصر اويسي»

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1386ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط منصور ملکی 

زندگي برون، زندگي درون : توکا ملکی

 

 



نگاهي به نمايشگاه عکس «هفت زن، هفت نگاه»،

 9 ـ 28 تير 86، بوفه‌گالري ماه مهر



تجربة تماشاي آثار هنري در فضاي کافي‌شاپ با تجربة ديدن اين آثار در فضاي گالري به‌کلي متفاوت است. شايد يکي از اهداف برپايي نمايشگاه‌هاي هنري در فضاي کافه‌ها و کتابفروشي‌ها و اماکن عمومي اين باشد که مردم عادي هم با آثار هنري بيشتر آشنا شوند. اما تماشاگران حرفه‌اي آثار هنري كه فقط براي ديدن اين آثار به فضاي کافه مي‌آيند، شرايط دشواري را تجربه مي‌کنند. تو با جديت قدم مي‌زني و در مقابل تابلويي مي‌ايستي، درحالي‌که درست زير تابلو و جلو تو، دو نفر در حال نوشيدن قهوه و آبميوه و گفتن و خنديدن هستند. آن وقت است که احساس مي‌کني تو وارد حريم شخصي آنان شده‌اي و آنها وارد خلوت تو که سعي مي‌کني با يک اثر هنري ارتباط (ديالوگ) برقرار کني. اما گويا اين روزها بسياري از هنرمندان مايل‌اند آثار خود را در فضاهاي عمومي به تماشا بگذارند. اين روزها گالري‌ها فقط در روزهاي افتتاحيه بازديدکنندگاني دارند و در روزهاي بعد، آثار هنري نصب‌شده بر ديوار مي‌ماند و هنرمند و گالري‌دار و سکوت گالري خالي از مردم. شايد يکي از دلايل اقبال هنرمندان به نمايش آثارشان در فضاهاي عمومي همين باشد.
احمدرضا شجاعي، مسئول بوفه‌گالري ماه مهر، معتقد است: «استقبال خوبي از نمايشگاه‌هاي کافه‌گالري شده و خيلي از هنرمندان شناخته‌شده در اينجا نمايشگاه گذاشته يا ابراز تمايل کرده‌اند كه نمايشگاه بگذارند. مثلاً محمود کلاري عکس‌هايي را در اينجا به نمايش گذاشت که يک ماه قبل در گالري معتبري در کانادا به تماشا گذاشته بود.» به‌نظر شجاعي، براي برخي عکس‌ها كه قابليت نمايش در محيط گالري را ندارند، در اينجا فضاي مناسب‌تري وجود دارد.
بوفه‌گالري ماه مهر اين بار از هفت زن عکاس از نسل‌هاي مختلف دعوت کرده بود تا هرکدام سه اثر خود را با موضوع زن ايراني به نمايش بگذارند. مرضيه خورسند، نيوشا توکليان، مينا مؤمني، يلدا معيري، راحله زمردي‌نيا، مريم بخشي و منصوره معتمدي عکاساني بودند که آثارشان را در اين نمايشگاه به تماشا گذاشتند. اما به‌نظر مي‌رسد با ديدن تنها سه اثر از يک هنرمند نمي‌توان به دريافت عميقي از برداشت‌هاي او از زن جامعة ايراني دست يافت. اين تصاوير به واقع «هفت نگاه» را شکل داده بودند اما تصويري جامع از همة زنان ايران به دست نمي‌دادند. برخلاف اينکه برگزارکنندگان نمايشگاه معتقدند: «در کنار هم قرار گرفتن نگاه‌هاي مختلف اين عکاسان زن به زنان ايران برداشت کاملي از زنان جامعه را به نمايش مي‌گذارد.»
شجاعي که دعوت از اين هفت زن هنرمند را بر عهده داشته مي‌گويد: «سعي کرديم از هر ژانر عکاسي (خبري، هنري و اجتماعي) يک يا دو نفر انتخاب شود. رويکرد هريک از اين هنرمندان به موضوع متفاوت است و هر کس نگاه خاص خودش را دارد. تعداد افرادي که انتخاب شدند حدود ده نفر بود که متأسفانه تعدادي از عکس‌ها به دلايلي حذف شدند. اين نمايشگاه نگاهي کاملاً اجتماعي و نه سياسي به زن داشت.»
شايد آنچه شجاعي «نگاه سياسي» مي‌نامد تلقي زنان عکاسي چون شيرين نشاط يا شادي قديريان از موقعيت زن ايراني باشد كه آن را در خارج از مرزها به مخاطبان جهاني منتقل كرده‌اند. اين نوع نگاه توجه غربيان را معطوف به ايران کرد. «ايران» آن‌جور که آنان مي‌خواستند ببينند و بشناسند. اين رويکرد در هنر معاصر ايران (عکاسي، نقاشي و ويدئوآرت) مورد توجه برخي از هنرمندان جوان مقيم ايران نيز قرار گرفت چرا که ساده‌ترين راه برقراري ارتباط با جهان هنر معاصر است و توجه و تشويق مديران هنري، منتقدان هنري و جامعة هنري غرب را در پي دارد. اما حقيقت اين است که نمي‌توان همه را به يک چوب راند و بي‌شک آثار ارزشمندي نيز در ميان اين‌گونه آثار وجود دارد.
هفت زن عکاسي که آثارشان را در نمايشگاه «هفت زن، هفت نگاه» به تماشا گذاشتند تجربيات گوناگوني در عرصة عکاسي خبري، اجتماعي و هنري داشته‌اند که بخش بسيار اندکي از آن در اين نمايشگاه انعكاس يافته بود. با آنكه تنها سه عکس از هر هنرمند نمي‌تواند برداشت کاملي از رويكرد وي به دست دهد، سعي مي‌کنم مروري کوتاه بر آنچه در اين نمايشگاه ديده شد داشته باشم.
مريم بخشي، ليسانس عکاسي و شيمي، کارش را از خانة روزنامه‌نگاران جوان شروع کرد. براي روزنامه‌هاي انتخاب و جام‌جم عکاسي كرده و حالا دبير عکس هفته‌نامة سلامت و عضو انجمن عکاسان بحران است. به عکاسي مستند و خبري مي‌پردازد اما عکاسي پرتره از علايق اوست. سه عکس او در نمايشگاه، زن جوان امروزي را در هاله‌اي از ابهام در پس رنگ‌ها و نورهاي نارنجي نشان مي‌داد. گاه سوژه و گاه خود دوربين حرکت کرده و بر اين ابهام و عدم وضوح افزوده بودند. عکس اول زني را نشان مي‌داد که به بالا نگاه مي‌کرد. زن ديگر در حال فرياد زدن بود و شايد عكاس مي‌خواست تصوير زن معترض به روابط اجتماعي و جنسيتي را نمايش دهد.
مريم بخشي دربارة اين آثار مي‌گويد: «اين ابهام در تصاوير از برداشت من نسبت به زن ناشي مي‌شود. ما شاهد يک‌جور دوگانگي بين بودن يا نبودن هستيم. هيچ‌وقت اعتقاد به تفکيک جنسيت نداشتم و نگاهي کاملاً انساني به زن و مرد داشتم. معتقد بودم اگر مشکلات انساني حل شود، مشکل زن و مرد نيز حل مي‌شود. اما وقتي ماهيت زن زير سؤال مي‌رود، منتقدان اجتماعي و هنرمندان را وامي‌دارد كه با تأکيد بر زن و زنانگي به اين موضوع بپردازند. پس اين عکس‌ها برآمده از يک دغدغة دائمي‌اند. شايد آرامشي که در چهرة دختر در يکي از عکس‌ها ديده مي‌شود، بدين خاطر باشد که موجوديت خودش را پذيرفته است ولي اين سليقه‌هاي بيرون از اوست که آزاردهنده است. شايد قدرت دست‌هاي او نشان مي‌دهد که قوي است. در خانواده‌هاي نسل‌هاي قبل‌تر، با وجود مردسالاري رايج، زنان تصميم‌گيرنده‌هاي زيرپوستي بودند. اما امروز تصميم‌گيري‌هايي از بيرون از وجود زن مي‌شود. عدم باور اين موجوديت آزاردهنده است.»
يکي از شگردهاي رايج در به نمايش گذاشتن تصوير زن در عکاسي معاصر ايران، محو کردن، در سايه قرار دادن و گذاشتن سوژه در پلان دوم است. اين تمهيد و شگرد عکاسانه در بسياري از موارد در سطح باقي مي‌ماند و به ايماژ يا تشبيهي تبديل مي‌شود که از پس تکرار و تکرار به کليشه شدن مي‌گرايد. در ادبيات نيز تشبيه‌هايي چون سرو قد و چشم نرگس و لب لعل، بر اثر سده‌ها تکرار، کم‌کم حكم كليشه را پيدا كرده‌اند. شايد «حافظ»ي بايد تا از همين کليشه‌ها معنايي نغز بيافريند. اين شگرد عکاسانه در چندين عکس از 21 عکس به نمايش درآمده در نمايشگاه ديده مي‌شد. وقتي به مريم بخشي مي‌گويم كه رنگ‌هاي نارنجي و فضاي وهم‌آلود عکس‌هايش يادآور تصاوير تلويزيوني افرادي است که بر اثر مصرف قرص اکس دچار توهم شده‌اند، پاسخ مي‌دهد: «نه! قدرت دست‌هاي دختر يا حسي که در صورت اوست اعتياد را نشان نمي‌دهد.»
منصوره معتمدي متولد 1357 است و ليسانس طراحي پارچه دارد. عکاسي خبري را از سال 76 در روزنامه‌هاي ايران، جام‌جم، همشهري و خبرگزاري‌هاي فارس و سوره آغاز کرده است. شايد به‌واسطة عکاسي خبري است که به عکاسي مستند اجتماعي مي‌پردازد. يکي از سه عکس او در اين مجموعه، تصوير زني چادري است که از کنار ديواري مي‌گذرد. پارچه‌اي سياه، ديوار و بخش اعظم کادر تصوير را پوشانده است. حرکت اريب پارچه، مثل يک فلش، نگاه بيننده را به زن که با سرعت به سمت سياهي پيش مي‌آيد معطوف مي‌کند. يکي ديگر از آثار او تصوير زني چادري است که از کنار ساختماني قديمي با معماري سنتي مي‌گذرد. ساختمان ويرانه و در حال تخريب است. در ميان نوشته‌هاي روي ديوار مخروبه، کلمة Persepolis يادآور تمدن، معماري، سنن و فرهنگي است که کم‌کم رنگ مي‌بازد و فرو مي‌ريزد.
منصوره معتمدي چند سال است روي طرحي دربارة زنان و مشاغل آنان كار مي‌كند. همچنين طرح ديگري دربارة بافت‌هاي سنتي شهري ايران در دست اجرا دارد که پيش‌تر از آنها اسلايد شو داشته است. وي در سال 81 نمايشگاهي انفرادي با موضوع کودکان خياباني برپا كرد، در نمايشگاه‌هاي گروهي متعددي آثارش را به تماشا گذاشته و اواخر امسال هم نمايشگاهي انفرادي دربارة کودکان گلفروش خواهد داشت. او معتقد است: «نمايشگاه هفت زن، هفت نگاه مي‌تواند شروع خوبي باشد تا ما زنان عکاس با هم به فعاليت‌هاي جمعي بپردازيم. در اين نمايشگاه، هرکدام ديدگاه‌هاي خودمان را داشتيم. هدف من نشان دادن تصوير زن سنتي بود. اگر بخواهيم تصوير کاملي از جامعة زنان ايران نشان دهيم، بسيار وسيع‌تر از مجموعه‌اي خواهد بود که در اينجا ديديد. مثلاً در اين نمايشگاه، زنان در مشاغل مختلف نشان داده نشدند.»
از او مي‌پرسم آيا نگاهش به‌عنوان يک زن به زنان جامعة ايران با نگاه يک مرد به همين موضوع متفاوت است يا نه. مي‌گويد: «من دوست دارم واقع‌گرا باشم. اگر مردان هم واقع‌گرايانه نگاه کنند، همين تصوير را از زن ايراني نشان خواهند داد.»
يلدا معيري، متولد 1360 و دانشجوي انصرافي رشتة ادبيات فارسي، فعاليت عکاسي را از سال 78 در مطبوعات آغاز کرده است و اکنون به قول خودش به صورت «حق‌ا‌لتصويري» (مشابه خبرنگار حق‌‌التحريري!) با خبرگزاري سوره همکاري دارد. اولين پروژة عکاسي او سفر به افغانستان بود. معيري، برخلاف منصوره معتمدي که زن ايراني را در شکل و شمايل سنتي نشان مي‌دهد، از دختران جوان با لباس و پوشش امروزي عکس انداخته است. رنگ‌هاي تند و زندة لباس‌ها، و حالت دخترها در حال بستني خوردن يا عکس انداختن با پسري جوان در کنار ساحل، تصاويري از تهران يا ايران امروزند که غربيان را متعجب مي‌کند. يکي از عکس‌ها دختري تنها (با همان نوع پوشش) را در کنار نرده‌هايي نشان مي‌دهد که به نقطه‌اي نامعلوم خيره شده است. احساس تنهايي با نحوة قرارگيري فيگور در حاشية تصوير و ريتم تکرارشوندة نرده‌هاي سفيد تشديد مي‌شود.
معيري دربارة عکس‌هايش در اين نمايشگاه مي‌گويد: «سال 83 که نمايشگاه "پاريس فتو" برگزار شد و تعدادي از هنرمندان ايراني آثارشان را از طريق موزة هنرهاي معاصر به اين نمايشگاه فرستادند، چند مجموعه عکس از طرف موزه حذف شد که يکي از آنها مجموعة من با عنوان "زنان ايران: زندگي برون، زندگي درون" بود. آثار نمايشگاه اخير از همان مجموعه انتخاب شده و البته متعلق به بخش "زندگي برون" است. خود عکس‌ها در سال 82 گرفته شده‌اند.» او که علاقه‌اي به برگزاري نمايشگاه ندارد مي‌گويد: «شرکت در اين نمايشگاه از سر رفاقت و دوستي بود، چون چند زن بوديم و مي‌خواستيم اين کار را انجام دهيم. من به‌عمد اين نوع عکس‌ها را انتخاب کردم چون اين آثار در خارج از ايران به‌وفور چاپ شده ولي در ايران ديده نشده‌اند و دوست داشتم اينجا هم ديده شوند.»
به او مي‌گويم: «عکس‌هاي تو تصويري از زنان ايراني نشان مي‌دهد که شايد به تحقير و تحميق آنان منجر شود. نشاط و شادي و جواني‌شان، که از نوع رفتار و رنگ پوشش آنان به چشم مي‌آيد، بيش از آنكه توجه بيننده را به خود جلب کند، نوعي بي‌قيدي را در آنها به نمايش مي‌گذارد که بي‌شک ويژگي و خصيصة همة دختران و زنان ايراني نيست.» او در پاسخ مي‌گويد: «نمايش اين عکس‌ها، که زنان به اين شکل در آنها نشان داده شده‌اند، مثل يک نوع خودزَني است. من در اين نمايشگاه خودزني کرده‌ام. همان‌طور که مي‌گوييد، در اين عکس‌ها نوعي بلاهت ‌ديده مي‌شود و من نگاه انتقادآميزي به سوژه‌هاي اين عکس‌ها دارم. مي‌خواستم اين طيف از جامعة زنان را نشان دهم که بي‌شک تصويري از همة زنان جامعة ايران نيست. ضمن اينکه نمي‌خواستم نگاهي تبليغاتي به زن داشته باشم و فقط او را در حال کار و در مشاغل مختلف نشان دهم.»
راحله زمردي‌نيا متولد 1351 و ليسانس عکاسي و فوق‌ليسانس ارتباط تصويري است. وي عضو انجمن عکاسان کانادا و انجمن عکاسان دوستدار ميراث فرهنگي است. زمردي‌نيا در اين نمايشگاه سه عکس از فضاي يک محيط مرتبط با پوشش زنان ارائه كرده بود که خارج از ايران عکاسي شده است.
نيوشا توکليان متولد 1359 است و ديپلم عکاسي دارد. عکاسي خبري را از سال 75 در روزنامه‌هاي عصر آزادگان، نشاط، توس و زن آغاز کرده و هم‌اکنون عکاس آژانس پولارايز است. او با سه عکس سياه و سفيد در نمايشگاه «هفت زن، هفت نگاه» شرکت کرده بود. اين سه اثر تصاويري بود از حضور زنان در عرصة دفاع مقدس. زناني که بي‌واسطه يا باواسطه به جنگ تحميلي مرتبط‌اند. ميزانسن تصاوير، نورها و سايه‌ها، فضاي مه‌آلود و قرار گرفتن چند زن پشت پرچم‌هاي به اهتزاز درآمده در باد، تصاوير را به عکاسي نمايش (تئاتر) نزديک کرده است. در يکي از عکس‌ها، نيمرخ زني را در پلان اول مي‌بينيم که با چشماني اشک‌آلود به تصوير يک شهيد نگاه مي‌کند. در عکس ديگر، تعدادي زن ديده مي‌شوند که در پلان دوم، سايه‌وار در حال گفت‌وگو با يکديگرند، درست مثل چند فرمانده جنگي که هدايت عملياتي را برعهده دارند.
مينا مؤمني، متولد 1355، فارغ‌التحصيل رشتة نقاشي از هنرستان هنرهاي تجسمي است و ليسانس عکاسي از دانشگاه آزاد دارد و عضو انجمن عکاسان امريکا و کاناداست. تاکنون دو نمايشگاه انفرادي برگزار کرده و در چند نمايشگاه گروهي در ايران و سوئد شرکت کرده است. او با سه عکس در ژانر مستند اجتماعي با موضوع عشاير ايران (سياه‌چادرنشينان لرستان) در اين نمايشگاه شرکت کرده بود، گرچه بيشترين فعاليتش در حوزة عکاسي هنري است. خودش مي‌گويد: «من سعي در به تصوير كشيدن افكار خودم دارم تا اينكه بخواهم شكارچي لحظه‌ها باشم. در واقع، خودم تعيين مي‌كنم كه تصوير را چگونه بسازم. اما هميشه عكاسي مستند نيز برايم جذابيت ويژه‌اي داشته است چرا كه لازمة اين نوع عكاسي برقرار شدن ارتباطي دوطرفه بين عكاس و سوژه است و اين ارتباط برايم بسيار جذاب است. براي اينكه وارد اجتماعي متفاوت بشوي و بتواني زندگي آنها را به تصوير بكشي، بايد بتواني به زباني گفت‌وگو کني كه در آن جمع پذيرفته شوي، وگرنه دستاورد تو يک مشت عكس تصنعي و توريستي خواهد بود.»
زنان عکس‌هاي مينا مؤمني زنان ساده‌زيست، پرتلاش اما سرزنده‌اي هستند که نقششان، علاوه بر مادر بودن، هدايت خانواده و ايل است. در يکي از عکس‌ها تصوير دختر جواني ديده مي‌شود که زير چادر ايستاده است. او مادر آينده است. ترکيب‌بندي زيباي تصوير، خطوط مورب که چشم بيننده را به مرکز تصوير يعني دختر هدايت مي‌کنند، و نورپردازي خوب از ويژگي‌هاي اين عکس است.
وي دربارة موضوع عكس‌هايش مي‌گويد: «وقتي از عشاير عكاسي مي‌كردم، تصميم نداشتم فقط حول محور زن عكاسي كنم و مي‌خواستم گوشه‌اي از زندگي اين چادرنشينان را به تصوير بكشم. اما آن‌قدر نقش زنان در اين نوع زندگي پررنگ و تأثيرگذار بود كه بخش زيادي از عكس‌هاي من ناخودآگاه به زنان عشاير اختصاص يافت. زن در ايل ستون اصلي خانواده است. بدون او چادر اين زندگي بي‌ستون است. پختن نان، بردن گوسفندان به چرا، تهية كره و پنير، روفتن و شستن، همه و همه هر روز بر عهدة زن است. او بي‌هيچ توقعي از طلوع تا غروب خورشيد كار مي‌كند و كار. اين تفاوت نگرش برايم بسيار اهميت داشت. زندگي زن شهري و توقعاتش زمين تا آسمان با زندگي زن عشايري فرق دارد. خوشبختي زن ايلياتي مثل زندگي‌اش ساده است چون توقع خاصي از زندگي ندارد.»
به‌نظر مينا مؤمني، برپايي نمايشگاه در محيط کافه سبب شد مخاطبان متنوع‌تري آثار را ببينند. او مي‌گويد: «البته نحوة ارائة كار هنري در گالري مناسب‌تر است، اما كافه‌گالري‌ها مراجعان بيشتري دارند و هدف ما كسب تجربة روبه‌رو شدن با مخاطبان متفاوت بود. همة عكاسان حاضر در اين نمايشگاه بارها تجربة برپايي نمايشگاه‌هاي رسمي در داخل و خارج كشور را داشته‌اند و همگي به دنبال تجربه‌اي متفاوت بودند. هركدام از ما گوشه‌اي كوچک از دنياي پيچيده و پررمز و راز زنان را به نمايش گذاشتيم و اين كار تمريني بود تا بتوان عكس‌هايي را در قالب كار گروهي به نمايش گذاشت.»
مرضيه خورسند، باسابقه‌ترين عکاس نمايشگاه «هفت زن، هفت نگاه»، متولد 1330 است، ليسانس مديريت اداري دارد و در زمينة مديريت بازرگاني فعاليت کرده است. او عضو انجمن عکاسي ايرانشهر است و 26 سال سابقة عکاسي دارد. آثار او در اين نمايشگاه عکس‌هاي سياه و سفيد طراحي و ساخته‌شده در ژانر عکاسي هنري بود. در يکي از عکس‌ها، از پشت تيله‌هايي که تقريباً تمام کادر را پوشانده‌اند، چشم يک زن پيداست، چشمي ناشناس و نگران از هويدا شدن. در عکسي ديگر زني را مي‌بينيم که پشت پرده‌اي در سمت چپ کادر تصوير ايستاده است. باز مثل تصوير قبل، چهره‌اش پيدا نيست و در پس زدن پرده ترديد دارد. عکس سوم همان تصويري است که پوستر نمايشگاه بود و البته در نمايشگاه به صورت سياه و سفيد ارائه شد. آينة شکسته چهرة زن را از وضوح انداخته و سبب تکرار بخش‌هايي از او ـ وجود او ـ شده است.
عکس‌هاي مرضيه خورسند تک‌عکس‌هايي بودند انتخاب‌شده از آرشيو هنرمند. خودش مي‌گويد: «درحال‌حاضر گرفتن تک‌عکس ديگر ملاک عکاس خوب بودن نيست و معمولاً كار عکاسان را بر مبناي مجموعه عکس‌هايشان قضاوت مي‌کنند. به‌هرحال، انتخاب تعدادي تک‌عکس هم حاکي از روحيه و ذهنيت عکاس نسبت به موضوع است. در اين نمايشگاه، هفت عکاس زن هرکدام برشي از زمان و مکان را با موضوع زن ارائه دادند يا به صورت انتزاعي با آن برخورد کردند. به‌هرحال مسئلة زن بودن دغدغة من نيست، بلکه مشکلات زنان براي من ـ و فکر مي‌کنم براي بقية عکاسان شرکت‌کننده در اين نمايشگاه ـ دغدغه است که به اين شکل در عکس‌ها متبلور شده است. به‌نظر من، روح جاري در اين نمايشگاه حاکي از آن بود که زنان ما، در عين تلاش، هنوز پشت پرده هستند و اغلب براي حفظ آرامش خود، به زندگي سنتي وفادارند، بجز جوان‌ترها که نوع زندگي گذشته را برنمي‌تابند و دوست دارند لااقل تا حدي که عرف اجازه مي‌دهد، همگام با دنيا پيش بروند.»
نمايشگاه «هفت زن، هفت نگاه» مروري کوتاه و گذرا بود بر فعاليت‌هاي زنان هنرمند ايراني که اين روزها مرتب بر تعدادشان افزوده مي‌شود و هريک مي‌کوشند دغدغه‌هاي شخصي و دنياي زنانه‌اي را که در خلوت خانواده يا در کثرت جامعه تجربه مي‌کنند به نمايش بگذارند. دنياي زن هنرمند امروزي تنها به حيطة پياز و سير و ديگ و سه‌پايه محدود نمي‌شود. زن هنرمند امروزي در پي کشف دنياي ژرف و ناشناختة موجوديتي به نام «زن» است.■

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی