درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر
توضیح :
این گفت و گو در تهران و قبل از سفر گروه خنیا به فرانسه برای شرکت در فستیوال مورا انجام شد . چندی پیش در یک جست و جوی اینترنتی آن را یافتم . مقدمه ی مصاحبه از مصاحبه کننده است .
منصور ملکی
پری ملکی با آن صدای سحرآمیز و به یاد ماندنی اش از خوانندگان نامدار ایران زمین است او معتقد است که اگرچه در ایران دولت متولی حفظ و اشاعه موسیقی است ، پس خواه و نا خواه باید با سیاستگذاری ها و مقررات آن کنار آمد و این کنار آمدن شامل اجرای برنامه ها و کنسرت ها ، ضبط و پخش موسیقی به صورت کاست و سی دی و پخش موسیقی از رسانه های رادیو و تلویزیون است ؛ اما آنچه نباید فراموش شود این است که موسیقی " همچنان در کشور پر نغمه ی ایران و در خانه های ایرانیان خوش ذوق رایج است " ، چه به صورت لالایی ها ، چه در درمان بیماری ها ، چه در مراسم سوگ وچه در شادی ها .
پری ملكی هستم . از سال 65 شروع به تدریس آواز سنتی كردم و حدود 20 سال است كه به این كار مشغول هستم . بسیاری از هنرجویان من در حال حاضر خودشان مدرس موسیقی هستند از سال 72 شروع به اجرای كنسرت به صورت پنهانی كردم ولی بعد با مسئوولان وزارت ارشاد صحبت كردم و توانستم مجوز بگیرم . از آن پس به صورت قانونی شروع به كار كردم ، البته فعالیتهای این دوران خیلی محدود و خصوصی بود . این روند تا سال 1376 و شروع ریاست جمهوری آقای خاتمی ادامه داشت، بعد از آن فضا بازتر شد و ما توانستیم درسالنهای عمومی برای خانمها برنامه اجرا كنیم . تا سال 76 هیچ خانم دیگری به طور رسمی فعالیت نمیكرد من اولین زنی بودم كه بعد از انقلاب اقدام به خواندن كردم . از سال 76 به بعد خانمهای دیگری هم اضافه شدند در سال 78 در كاخ نیاوران برنامه همخوانی گذاشتم و با آوازهای ذكری شروع كردم و كار بسیار موفقی حاصل شد؛ چون برای اولین بارزمینه ای فراهم شده بود تا صدای خانمها به شكلی پخش شود . بعد از آن با گروه خنیا كه از سال 73 تشكیل شده بود ، مجموعه ای از كارها را به صورت اختصاصی برای خانمها و یك دسته دیگر از آهنگ ها را هم به صورت عمومی و به شكل همخوانی اجرا كردیم.
باید گفت علی رغم بسته بودن فضا ، موسیقی سنتی پیشرفت خیلی خوبی داشتهاست . به طور كلی بعد از انقلاب استقبال مردم از موسیقی سنتی خیلی بیشتر بودهاست شاید به این دلیل كه فضاهای دیگر بسته بوده و مردم به ارزشهای موسیقی اصیل سنتی پیبردهاند و دریافتهاند كه این نوع موسیقی می تواند نیازهای روحیشان را ارضا كند و تعداد خانمهایی كه آواز سنتی را به شكل اصولی فراگرفتهاند به شدت افزایش یافته است.
غیر از خوانندگی فعالیت دیگری انجام می دهید؟
در واقع بیشترین فعالیت من تدریس آواز سنتی است . البته در كنار آن ساز هم می زنم ولی در این زمینه تدریس نمی كنم . من سعی می كنم تا آنجا كه می توانم خانمها را با مسائل فرهنگی آشنا كنم : با كتاب، سینما وتئاتر. برای مثال وقتی با خبر می شوم تئاتر خوبی روی صحنه است برای تمام شاگردانم به همراه خانوادههایشان بلیت رزرو می كنم . یا كتابهای خوبی كه منتشر می شود به آن ها معرفی می كنم
فكر می كنم وجود همسرتان در این زمینه بیتاثیر نبوده است.
بله همسرم مشوق بسیار خوبی برایم بوده و با وجود این كه كار موسیقی وقت زیادی از من می گیرد ، ایشان هیچ وقت اعتراض و مخالفتی نمی كنند و ایدههای خوبی به من می دهند و می توانم بگویم كارهایی كه من در طی این سالها انجام داده ام و موفق هم بوده با همكاری خانودهام شکل گرفته است و شاید یكی از دلایل این همراهی این است كه ایشان هم در امور فرهنگی فعالیت می كنند
همسرم منتقد سینما و تئاتر، شاعر، نویسنده و مدرس ادبیات است و به نوعی به پیشبرد فرهنگ بین جوانان و خانوادهها كمك می كند . دخترم فوق لیسانس پژوهش هنر و نویسنده و پژوهشگر است و پسرم هم در عرصه موسیقی فعال بوده و در گروه خنیا نوازنده تنبك است .
زمانی كه ما این گروه را در سال 1373تشكیل دادیم خانم نوازنده حرفهای خیلی كم بود و تقریبا من این افراد را ساختم. بیشتر اعضای گروه ثابت هستند و از زمان تشكیل گروه با من همراه بودهاند ، البته گاهی ممكن است به مناسبت برنامه های مختلف یكی دونفر كم یا زیاد شوند ولی تركیب كلی گروه عوض نمی شود . از سال 1378 كه ما كار مشترك و مختلط را به صورت همخوانی شروع كردیم تعدادی نوازنده آقا هم به گروه اضافه شدند اعضای گروه خنیا همه جوان هستند چون من به كار با جوانان علاقه بیشتری دارم ، چون جوانها جسارت و نوآوری دارند . در مورد اسم گروه باید بگویم "خنیا " یك اسم كاملا فارسی و ایرانی به معنای سرود و نغمه است .
با توجه به زن بودن من و به این دلیل كه جامعه هنوز برای خواندن خانمها آماده نیست، هنوز هم مشكلاتی وجود دارد.چون همه ی كارها باید به صورت همخوانی اجرا شود مشكلات خاص خودش را دارد و نمی توانیم از تمام توانایی هایمان استفاده كنیم . چون آماده كردن كار برای همخوانی كمی مشكل است و مسئله ی دیگر گرفتن مجوزهای مختلف است . ما باید برای شعر، برای آهنگ، برای مكان اجرا مجوز بگیریم كه تا اندازهای وقت و انرژیمان را می گیرد ولی به هرحال باید كار را انجام داد
اگر بخواهیم كار خوبی ارائه دهیم كه بتواند حس خوبی به شنونده القا كند معمولا 6 ماه وقت لازم است
متاسفانه ما سالنهای موسیقی زیادی نداریم و تنها سالن مجهز و خوبی كه وجود دارد تالار رودكی یا وحدت است كه واقعا سالن فوقالعاده ای است ، ولی در جاهای دیگر باید تمام تجهیزات را خودمان ببریم . ضمن این كه بسیاری از این سالنها آكوستیك نیستند . چون که اصلا برای موسیقی ساخته نشدهاند . البته صدابرداران بسیار مجربی كه وجود دارند این مشكل را به نحوی حل می كنند .
در حال حاضر خیر ولی من مطمئنم در آینده این امكان را خواهیم داشت ، چون صدای خانمها دارای تنوع و گوناگونی است كه صدای آقایان فاقد آن است و این صدا نمی تواند محبوس بماند .
مردم ایران فوق العاده حساس هستند و بسیار گرم استقبال می كنند و حضور پرتعدادی دارند. من افتخار می كنم كه برای چنین مردمی كار می كنم ، البته خارج از ایران هم برنامه داشتهام و ازطرف آن ها هم استقبال خوبی شده ولی تفاوت اجرا در ایران و خارج از آن ، این است كه در ایران ما از مردم انرژی می گیریم و در خارج از ایران باید به مردم انرژی بدهیم و من فكر می كنم باید حس مردم ایران را به هموطنانمان در دیگر نقاط دنیا انتقال دهیم و هدف من از اجرای برنامه در آن سوی مرزها این است كه به دنیا نشان بدهیم ما هنوز مشغول كار و فعالیت هستیم.
استقبال خیلی خوبی می شود . به عنوان مثال ما در سوئیس برنامهای داشتیم و اكثر كسانی كه آمده بودند سوئیسی بودند . با این حال به شدت مورد استقبال قرار گرفتیم و ما چهار بار برای اجرای قطعاتی كوچك به سالن برگشتیم. برای برنامه هایی كه در ایران اجرا می شود هم ، از سفارتخانهها افراد زیادی به سالن می آیند
ما برای شركت در فستیوال موسیقی در یكی از شهرهای فرانسه عازم هستیم. این فستیوال حدود بیستسال است كه برگزار میشود و امسال برای اولین بار است كه گروهی از ایران برای شركت در آن دعوت شدهاست بعد از این فستیوال هم در آبان ماه در تالار وحدت كار تلفیقی پاپ- سنتی را اجرا خواهیم كرد .
به كارهای تكخوانی اجازه پخش ندادهاند ، ولی دو CD كه به صورت همخوانی است تا چند ماه آینده به بازار می آید كارهای دیگری هم به نامهای یاد ایران، یادمان استاد بنان، زیباتر از ماه و گل، تهران 1330، شالی دارم.
مصاحبه کننده : آزیتا خرم
تهران-تابستان 1384
نویسنده و ویراستار: بهناز خوشنویس
بهمناسبت اولين جشنوارة ملي هنرهاي تجسمي مقاومت
سپاه توران با دو سردار نزد سهراب آمدند و با هم به سوي ايران روانه شدند و در مرز کشور به دژ سفيد رسيدند. گَژدَهم مرزبان دختري داشت نيرومند و در سواري و تيراندازي و نيزهبازي ماهر به نام گُردآفريد.
گردآفريد جامة جنگ پوشيد و گيسوان زير کلاهخود پنهان ساخت، بر اسب نشست و از قلعه بيرون تاخت و از لشکر توران همنبرد خواست. سهراب برابر او رفت و با ته نيزه بر او زد و زره او را دريد و خواست از زين بلندش کند و بر زمين افکند. گردآفريد به چابکي شمشير کشيد و بر نيزة سهراب زد و آن را به دو نيم کرد و بر زين قرار گرفت، اما دريافت که تاب «مقاومت» در برابر او را ندارد، پس عنان اسب بگردانيد و به جانب قلعه رو در گريز نهاد. سهراب از پس او تاخت و چون به او رسيد، دست دراز کرد و کلاهخود از سر او برداشت. گيسوان گردآفريد از بند رها شد و بر گرد سر او فرو ريخت. سهراب دريافت که همنبرد او دختر است.
*
موزة هنرهاي معاصر تهران از روز ششم آذر 85 ميزبان نمايشگاهي بود با عنوان «اولين جشنوارة ملي هنرهاي تجسمي مقاومت». نمايشگاهي که کمتر از يک ماه داير بود.
اين نمايشگاه، يا به عبارتي ديگر جشنواره، دربردارندة آثاري در بخشهاي نقاشي، پوستر، عکس، کاريکاتور، تصويرسازي، طرحهاي حجمي، تايپوگرافي و انيميشن بود. هر بخش براي خود دبيري داشت و نمايشگاه به صورت مسابقه برگزار شد و برگزيدگان هر رشته در مقامهاي اول و دوم و سوم جوايزي دريافت کردند.
*
در بروشور سهلتي جشنواره، در تعريف و توضيح اينكه «هنر مقاومت» يعني چه، جملاتي تلگرافي آمده تا مخاطبان ذهنشان فقط به خاطراتي نهچندان دور از جنگ تحميلي و مقاومت مردم در برابر تجاوز به خاک ايران معطوف نشود و به معاني و مقاصدي فراتر از عنوان جشنواره توجه کنند.
در اين بروشور ميخوانيم: «مقاومت يعني دفاع در برابر هرگونه ظلم و تجاوز، دفاع در برابر هرگونه پليدي و تاريکي، دفاع در برابر وسوسههاي شيطان، دفاع در برابر هرگونه انحصارطلبي و استبداد و بيعدالتي، دفاع در برابر تهاجم فرهنگي و استکبار، يعني پرده برداشتن از دروغهاي حقوق بشر، دفاع از حقيقت حقوق الهي و انساني بشر، دفاع از کرامت و آزادي حقيقي انسان، دفاع در برابر شرارت و ترور و خشونت، دفاع در برابر شيطان بزرگ، دفاع از قدس شريف و مردم مظلوم فلسطين (سرزمين پيامبران)، دفاع در برابر هرگونه اشغالگري در فلسطين و عراق و افغانستان، يعني نمايش ظلمهاي مکرر در گوانتانامو و ابوغريب و زندانهاي مخفي و مخوف جهان سرمايهداري، يعني دفاع از انسان در هر کجاي زمين.»
در اين بروشور، شرح و توضيحات ديگري نيز از اين دست آمده است: «مقاومت يعني پايداري بر ارزشهاي اخلاقي و فرهنگي و انساني و ديني و معنوي، مقاومت يعني پايداري هميشگي و استقامت و جهاد و ايثار و شهادت، يعني پايداري بر ادامة راه انبيا و رسل (ع)، يعني بازگشت به فطرت الهي انساني، يعني خدا يکي است، مقاومت به رنگ و پوست و نوع زمان و قوميت و جغرافياي انساني وابسته نيست و مرز نميشناسد و تاريخ ندارد و محدود به زمان و مکان نميشود يعني پيوسته جاري است، مقاومت يعني انسان و عالم، مبدأ و مقصدي دارد، يعني جهان در انتظار منجي الهي است، يعني تا ظلم هست مبارزه هست، يعني سحر نزديک است.»
*
با وجود اين تعاريف و شرح و توضيحات، همچنان برخي صاحبنظران پرسشهاي ديگري دربارة «هنر مقاومت» مطرح ميكنند، ازجمله اينکه آيا «هنر مقاومت» ميتواند هنر معاصر باشد؟ و چرا موزة هنرهاي معاصر ميزبان اين نمايشگاه بوده است؟
*
با همة تلاش برگزارکنندگان اين جشنواره در ارائة تعاريفي از واژة «مقاومت» و عبارت «هنر مقاومت»، باز هم ذهنيت بيشتر هنرمندان و چهبسا انتخابکنندگان آثار به جنگ و تجاوز دشمن و دفاع و مقاومت مردم ايران، فلسطين و لبنان معطوف شده است. در معدود آثاري ميشد دريافت که برخي از هنرمندان به معاني گستردهتر مقاومت انديشيدهاند که از آنجمله است اثري از هنرمندي متعهد که در آن اسباني سفيد و سياه را به تصوير کشيده است که رودرروي هم ميتازند و تعداد اسبان سفيد بيشتر از اسبان سياه است.
اما باز هم پرسشهاي ديگري مطرح است. چرا بهنظر ميرسد که مقاومت امري مردانه است؟ و پرداختن به هنر مقاومت هم عرصهاي است مردانه؟ آيا مقاومت با زنان نسبتي ندارد؟ آيا زنان چونان گردآفريد شاهنامة فردوسي در لباس مردان، مردانه ميجنگند؟
پيش از پاسخ بدين پرسشها بهتر است تعاريفي متفاوت (يا کاملتر) از تعاريف بروشور جشنواره دربارة هنر مقاومت بهدست داده شود تا خوانندگان اين نوشته با پيشفرضهايي که نگارنده با آنها درگير بوده است درگير نشوند.
در گذشتهاي نهچندان دور، مثلاً در تعريف ادبيات، آن را به دو بخش ظاهري نظم و نثر تقسيم ميکرديم و هر بخش را هم به انواعي: غزل، مثنوي، قصيده، رباعي، قصيده، نثر مسجع، فني و... اما امروزه زندگي بشر بنيادي ديگر گرفته و همة اشکال و مفاهيم رنگ و معنايي تازه يافته و به تبع آن هنر نيز در مفهوم کلي تعريفي تازه و جديد را پذيرفته است. امروزه در تقسيمبندي ادبيات و بعدتر هنر، آن را به لحاظ محتوايي به حماسي، غنايي، نمايشي و تعليمي تقسيم ميکنيم که هريک به بخشهايي جزئيتر تقسيم ميشود.
در تعريف ادبيات و بعدتر هنر، بايد يادآور شد که بههرحال هر اثر هنري که مبارزة ملتها را در برابر عوامل استبداد داخلي يا تجاوز بيگانگان نشان دهد، در حوزة هنر مقاومت جاي ميگيرد. اصليترين مسائل در حوزة هنر مقاومت دعوت به مبارزه، ترسيم چهرة بيدادگر، و ستايش آزادي و آزادگي است (به اين ترتيب، ميتوانيم ادعا کنيم که غزلهاي حافظ هم در حوزة ادبيات مقاومت جاي ميگيرد) و نيز نشان دادن افقهاي روشن پيروزي، انعکاس مظلوميت مردم، و بزرگداشت شهداي راه آزادي. هنر مقاومت چهرة انساني عامي دارد و به هنگام ترسيم اشکال مختلف تضادهاي زندگي انسان، در هيچ قالب ملي يا چارچوب اجتماعي خاصي نميگنجد. هنر مقاومت مرزهاي قومي را ميشکافد و مخاطب آن ژرفاي وجدان عام بشري است. به همين سبب چنين آثاري را نميتوان به صورت يک شعار مستقيم نگريست، بلکه اينها بيشتر همانند تپش دل آدمي هستند که به هنگام باز ايستادنش، پزشکي از کشور سوئد و آن ديگري از جنوب افريقا به يک اندازه متأثر ميشوند. اينگونه برداشت از ابعاد نگرش انساني موجود در هنر مقاومت، حوزة آن را از ساير آثار هنري متمايز ميکند.
به پرسش مطرحشده در سطرهاي قبلي بازميگرديم. چرا تصور همگاني از هنر مقاومت، آن را هنري مردانه ميداند و نه زنانه و مردانه؟!
باز هم همان تقسيمبندي ازلي و ابدي جنسيت؟ آيا اين تصور و تقسيمبندي ريشه در تفکرات تاريخي ما دارد؟ آيا همچون گردآفريد شاهنامة فردوسي، زنان ميبايست در لباس مردانه به حيطة «مقاومت» قدم بگذارند؟
در آثار به تماشا گذاشتهشده در نمايشگاه هنر مقاومت، بجز يکي دو اثر که به مقاومت در حيطة مسائل زنان نيز پرداخته بودند ـ پوستري از آريا کسايي که يک قيچي را تصوير کرده که با گيسوي بافتة زني، بسته نگاه داشته شده است يا تصويرسازي معصومه قرابگلو زارع که چهرة زني را در سه تصوير کشيده که در يکي، سيمهاي خاردار چهرة زن را پوشاندهاند و در دو ديگر، ساقههاي گياهي ظريف يکي به رنگ قرمز و ديگري سبز ـ آثار زنان شرکتکننده هم شباهتي تام با آثار مردان هنرمند داشت. به عبارت ديگر، زنان از دنياي مردان سخن ميگويند، گويي آنچه در تعريف هنر مقاومت گفتهاند و گفتيم، هيچ ربطي به دنياي زنان ندارد.
البته که اين اتفاقات ريشههاي تاريخي دارند. شعرهاي پروين اعتصامي چقدر از دنياي او ميگويد؟ هيچ! شعرهاي او همان گفتههاي ملکالشعراي بهار است و همان گفتههاي دهخدا، و اين ريزبينيها نه دليل بر آن است که نگارنده حکم کلي ميکند. از آنچه مهستي و ژاله قائممقامي و فروغ فرخزاد و سيمين بهبهاني گفتهاند بيخبر نيستم و نيز در تمامي عرصههاي هنرهاي تجسمي و موسيقي و سينما و... با آثار زنان هنرمند محشور بودهام.
چنانكه در مقالهاي ديگر نيز اشاره شده بود (زنان، ش)، در آثار نمايشگاه هنر مقاومت، بهويژه در بخشهاي عکس و نقاشي، در همان تعبير «مقاومت» به موضوع جنگ ايران و عراق نيز زنان فقط در نقش همسران و مادران شهيد ظاهر شدهاند و از نقش مستقيم و بلافصل آنان در هشت سال دفاع مقدس چيزي گفته نشده است.
اما آمار و ارقام حضور زنان هنرمند در «اولين جشنوارة ملي هنرهاي تجسمي مقاومت» سخت نوميدکننده است:
در بخش پوستر، از 68 شرکتکننده، فقط 9 نفرشان زناند؛
در بخش تايپوگرافي، از 62 شرکتکننده، فقط 16 نفر زناند؛
در بخش کاريکاتور، از 60 شرکتکننده، فقط 4 نفرشان زناند؛
در بخش عکس، از 31 شرکتکننده، فقط و فقط يک نفرشان زن است؛
در بخش تصويرسازي، از 47 شرکتکننده، در کمال شگفتي، 22 نفرشان زناند (آيا تصويرسازي خيالپردازي را تداعي نميکند؟!)؛
در بخش طرحهاي حجمي، از 45 شرکتکننده، فقط 15 نفر زناند؛
در بخش نقاشي، از 91 شرکتکننده، فقط 27 نفرشان زناند؛
در بخش انيميشن، از 25 شرکتکننده، فقط 6 نفر زناند.
بد نيست به اين نکته هم اشاره شود که در نشستهاي تخصصي که با حضور استادان و هنرمندان معاصر در طول برگزاري جشنواره برپا شد و در آن 40 نفر از استادان و هنرمندان شرکت کرده بودند، فقط نام 2 زن به چشم ميخورد.
*
به آغاز نوشته بازميگرديم. در رويارويي گردآفريد و سهراب جوان:
شگفت آمدش گفت از ايران سپاه
چنين دختر آيد به آوردگاه
زنانشان چنينند ز ايرانيان
چه گونند گردان جنگآوران؟
و در اين رويارويي، پاسخ سرد گردآفريد به دلبستگي سهراب و اندوه عشقي پنهان، تيزتر و برندهتر از خنجر پدر (رستم) و نه چون خنجر پدر پهلوي او را، که قلبش را ميدرد.
به قول طنزنويس بنام زندهياد عمران صلاحي، حالا حکايت ماست و اولين جشنوارة ملي هنرهاي تجسمي مقاومت.■