درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر
تیشه به ریشه ی هر چه خاطره بود زدی
و تمام ...
رفتی !
این روزها
زمین را چنگ می زنم
و از آن چه دفن کرده ای
هزار تکه ی گذشته ام را
بیرون می کشم
چشمانت را نبند !
اگر بخواهی هم نمی بینی !
به همراه یادگارهای عهد شکسته ات
لاشه ی تکه تکه شده ی من است
که از سرمای خاک
بیرون می آید .
۲
بن بست نبود نگاهت
آن روزها که می گذاشتی
بی پروا
غرق بودنت شوم .
۳
تا با تو بودن
پیاده جاری می شوم
بی پارو
بی قایق
و با هیچ نگاهی
که در انتظارم نشسته باشد
باور کن
خانه هایمان نزدیک است !
اگر بخواهی ...
۴
از پس واقعیتی دردناک
تنها و از دور
حسرت داشتنت را
برای همیشه باور می کنم .
با یاد عمران صلاحی ، قاه قاه خندیدم
مدت هاست که برلبم خنده نیامده بود ، چه برسد به آن که قاه قاه بخندم .
ماهنامه ی ادبی " شوکران " را گرفتم . تمامی مطالب این شماره اش درباره ی " عمران صلاحی " است . به عبارتی دیگر ویژه نامه ای برای او ، اویی که دیگر نیست و پس هرآنچه نویسندگان ، شاعران و صاحب نظران درباره ی او نوشته اند ( بی شک ) در رثای اوست و دل آدمی را به درد می آورد .
آن سوگسرودها و یا آن مرثیه نگاری ها را نخواندم . گفت و گوهایی با او را خواندم ، که پیش از این ندیده بودم و برخی از کارهای او را .
قاه قاه خندیدم .
عمران هنوز هست .
( حتی نمی خواهم بنویسم : " هنوز زنده است "
چرا که معنی اش می شود : " او مرده است " . )
شعری از زنده یاد عمران صلاحی
کوهستان
ابری خونین را می کشد به دندان
انسان ها
مزارع درو شده با قامت های کوتاه
خبرنگار از پیرمرد خسته ای می پرسد :
خسارت مالی هم دیده ای ، نه ؟
نه قربان ، فقط قدری کف و سقف خانه به هم رسیده
خسارت جانی چی ؟
عیالمان مقداری جان سپرده
خبرنگار از کله ای که بیرون مانده از خاک
می پرسد :
چه احساسی حالا داری برادر ؟
از خوشحالی نمی دانم چه خاکی
روی سرم بریزم
باران رحمتش که بی حساب است
تا خرخره رسیده
و خوان نعمتش که بی دریغ است
ما را به گل کشیده
چه چیزی بهتر از این
الحمدلله رب العالمین
تاریخ سرایش : 23/ 9 / 65
از : کتاب : " آن سوی نقطه چین ها ... "
نشر ثالث : 1385