تبليغاتX
منصور ملکی

منصور ملکی

درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر

پری ملکی و گروه خنیا در تالار وحدت

 

گروه موسیقی خنیا، به سرپرستی پری ملکی، کنسرتی در آواز اصفهان و دستگاه چهارگاه به صورت همخوانی و همنوازی در تالار وحدت برگزار می کند.

این گروه در ساعت 21 روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه 11،10،9 شهریور ماه کنسرتی به صورت همخوانی و همنوازی در تالار وحدت اجرا می کند.

در این برنامه آوا ایوبی (تارباس)، حمید بهروزی نیا (تار)، نوشین پاسدار (عود)، پویا سرایی (سنتور)، مسلم علیپور (کمانچه)، بامداد ملکی (تنبک)، نیما نیک طبع (دف و دایره) ساخته هایی از علی تجویدی، حمید بهروزی نیا، علی بدخشان، مسلم علیپور و پری ملکی را با صدای همخوانان: پری ملکی، فاروق کسمایی، ندا کاموسی، نیما نیک طبع و مسلم علیپور اجرا می کنند.

علاقه مندان برای تهیه بلیت می توانند به این نشانی ها مراجعه کنند:

تالار وحدت: خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تلفن: 66705101
فروشگاه بتهوون: خیابان میرداماد، میدان محسنی، پلاک 62، تلفن: 22253776
فروشگاه دارینوش: قلهک، خیابان شریعتی، پایین تر از سینما فرهنگ، تلفن: 22000400
نشر چشمه: خیابان کریم خان زند، نبش خیابان میرزای شیرازی، تلفن: 88922071

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1385ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

ترجیه می دهم که به سینما مزنون باشم ! : منصور ملکی

                                                               

                                                                                   

سالگشتگی ست این

که به خود درپیچی ابروار

بغرّی بی آن که بباری ؟

 

سالگشتگی ست این ؟

خواستنش

تمنای هر رگ

بی آن که در میان باشد

خواهشی حتی ؟

 

 

بله . می دانم . این همه بی حوصلگی از " سالگشتی " است ، که حوصله ی خواندن هیچ کتابی را نداری ، حوصله ی شنیدن هیچ اثر موسیقایی را نداری ، به سینما نمی روی ( آه ......... دوستت ، دوستت می دارم بی آن که بخواهمت ) ، به تئاتر هم ، به کنسرت ها هم ، و هم به گالری ها و نمایشگاه ها .

به خود می گویی – و بعد به جواب اعتراض خانواده ات – که " حافظ " هم که گفته است : " چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون رو " . اما همه اش از " سالگشتگی "  و اطاعت از حافظ نیست ، کمی تا اندازه ای ! هم حق با من است ، که چیز دندانگیری وجود ندارد یا اگر دارد مرا راضی نمی کند . مثالش همین فکرهایی بود که چندی پیش درباره ی " مولوی " می کردم . به خود گفتم وقتی در اداره حوصله ات از زمین و زمان سر می رود ، بنشین و یک بار به طور کامل غزل های مولوی را بخوان . همو که به خاطر نواندیشی های " نیما " وارش دوستش می داشتی . همو که به شگفتی در کلامش می ماندی که می گفت :

" بیار آن جام خوشدم را که گردن می زند غم را " / " پیش آب لطف او بین آتشی زانو زده " / "گرغمی آمد گلوی او بگیر " / " خلوتیان گریخته، نُقل سکوت ریخته " / " زهی سلام که دارد ز نور دمب دراز " . اما فقط چهل تا غزل را یک نفس خواندم که دیدم نفسم گرفته ! دیدم این روزها چه قدر از او دورم . عرفان او آرامم که نمی کند هیچ ، حالم هم از این اوزان ریتمیک به هم می خورد . آخر نمی شود که در این بی حوصلگی و ایام " سالگشتگی " دستی افشاند ، پایی کوبید. احمد رضا احمدی راست می گوید : " میوه در عزا طعم ندارد " .

خب ، که چه بشود که در این هوای گرم و آلوده ی تهران و در این ترافیک که جان آدم را به لب می رساند ، بلند شوم بروم دم در سینما و از گیشه بلیتی بخرم ( خوشبختانه به یمن نمی دانم چی ، دیگر ازصف هم خبری نیست ! ) و بعد در سینما چه ببینم ؟

این طوری هاست که ناگهان می بینی جمع خانواده ازهم پراکنده شده اند . پسرت با دوستش رفته سینما ، همسرت تنها رفته به کنسرتی و دخترت تنها رفته است به چند تا گالری سری بزند و تو در خانه تنها مانده ای .

هفته ی پیش با " قربانت شوم " و " خواهش می کنیم " و حرف های دیگر و وعده ها که فلانی رفته سینما فرهنگ در قلهک و بلیت رزرو کرده ، ماشین هم دارد و می آید در خانه عقبمان و خب با هم هستیم ، " ژولیت بینوش " تو فیلم بازی می کند ، همان که مهمان عباس کیارستمی بود و آمده بود ایران و تو از عکس هایش در فلان مجله خوشت آمده بود که چه قدر قشنگ و ماهرانه روسری سرش کرده و روی زمین بر قالی نشسته و در استکان و نعلبکی چای می نوشد .

- خب ، فیلم مال کیه ؟

- بابا تو هم ما را کشتی با فلینی و آنتونیو و پازولینی و هیچکاکت ، با با این ها مردند و تمام شدند و رفتند . آدم های جدیدی به سینما آمده اند .

خانواده ام درست می گویند . بله از بعد از انقلاب رابطه ی من با سینمای جهان قطع شده است. هیچ سینماگر جدیدی را نمی شناسم . هیچ بازیگری را هم . من مانده ام و نوستالژی ها ، و فاصله ای به اندازه ی دره ای میان دو کوه که یکیش در این سوی جهان است و دیگری آن سوی جهان .

خب ، با خانواده رفتیم به سینما فرهنگ ، در قلهک . به جای با کلاسی که می توان با انداختن سکه ای پانصد تومانی ! یک لیوان نصفه قهوه ی تلخ از دستگاه اتوماتیک گرفت .

اسم فیلم چه بود ؟ " پنهان " . فیلمی بی سرو ته . بی سر و ته اش کرده بودند . پلان ها طوری بود که همه می فهمیدند که تکه ای از فیلم پریده است . مهم نیست ، ما سال هاست که به این دستکاری ها در سینما  عادت کرده ایم . شب یلدای گذشته ، تلویریون برای شادی و انبساط خاطر ایرانیانی که یک سنت قدیمی را گرامی می داشتند ، فیلم " هالو " از جری لوئیس را پخش کرد که پنجاه و پنج دقیقه بود !

اما آنچه سبب آمد پس از مدت ها دوری ار عالم نوشتن، قلم به دست بگیرم و این حرف ها را بنویسم احساس خجالتی است که از خودم دارم ، خجالتی همراه با خشم ، خشمی که اگر " سالگشتگی " نبود با تعدادی ناسزای چاله میدانی همراه بود ! به خاطر توهینی که به زبان فارسی شده است . واقعاً به چه دلیل فیلم زیر نویس فارسی دارد ؟ و برای چه دارد ؟ و چه لزومی دارد که داشته باشد ؟ آن هم با املایی که فقط باید گفت " وحشتناک احمقانه " است .

من نمی دانم به آدمی که " ترجیح " را " ترجیه " و " مظنون " را " مزنون " می  نویسد چه باید گفت ، جزآن که : تو که این قدر بی سوادی ، غلط می کنی در حیطه ی سینما فعالیت می کنی .

بگذریم از این که نوشته ها ( زیرنویس ) بدون هیچ یک از علائم نگارشی ( مثلا خط تیره برای دیالوگ ها ) می آمدند که آدم نمی فهمید که یک جمله است یا دو جمله که بین دو نفر رد و بدل می شود و بگذریم از فارسی بسیار بد و جمله هایی گنگ و نامفهوم و بدون ترتیب اجزای جمله ، و بگذریم که نوشته ها بر زمینه ی همرنگ می آمد که قابل خواندن نبود .

شما فکر نمی کنید همه مقصرند در این توهینی که به شعور آدم می شود ؟

اصلاً چه لزومی دارد سینمایی فقط در یک سانس فیلم خارجی نشان بدهد ، که چه بشود ، ما هم پز بدهیم که در مملکتمان فیلم خارجی اکران می شود ؟

من بسیار تلخم و بسیار خسته و بی حوصله و می دانم این از " سالگشتگی " است . اما علاوه بر این ها بسیار عصبانیم از دست مقوله ای به نام سینما در این دیار .

سینما ... سینما ... آه ... " مرا در مرتبت خاکساری عاشقانه ، بر گستره ی نامتناهی کیهان خوش سلطنتی بود ، که سر سبز و آباد از قدرت جادویی تو بودم / تو می دانستی که منت به پرستندگی عاشقم " .

اما چه ناجوانمردانه ما را از هم دور کردند .

امروزه ، در ایام " سالگشتگی " : " دوستت می دارم بی آن که بخواهمت " .

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1385ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

نويسندگاني كه ريش دارند به مجلات ادبي راه نمي يابند!

 

 

 
 
 
 

   
.

گروه فرهنگ وادب:نگاهی به دستور هایی که هر مجله ای، حتی ناقابل ترين شان، در اولین صفحه اش به مخاطبانش می دهد بیندازید ! انگار طلب دارند . مطلب را تایپ شده می خواهند . اگر خوششان نيايد..

به گزارش خبرگزاري شبستان فريده حسن زاده (مصطفوي )،مترجم، معتقد است :دو قطبی شدن ِمجلات بعد از انقلاب یکی از غم انگیزترین اتفاقاتی ست که برای ادبیات ِ کشور ِ ما افتاده است . ملاک ِ شعر یا قصه ی خوب برای چاپ شدن، نه خوب بودن ِ شعر و قصه که '' کدام طرفی بودن ِ شاعر یا قصه نویس ''بوده است .

وي در تحليل نظر خود عنوان كرد :یک سری مجلات در ِ صفحات ِ ادبی ِ خود را به روی کسانی که ریش داشتند و یا مظنون به نماز خواندن بودند بستند و یک سری مجلات هم غیر ِ مذهبی ها را بایکوت کردند . در نتیجه ما صاحب ِ دو جور ادبیات شدیم : ادبیات مذهبی و غیر مذهبی . و در هر دو گروه هم کار ِ خوب پیدا می شد و هم کار بد اما از ان جا که ملاک ، ناب بودن ِ ادبیات نبوده است ، اصلا فراموش کرده ا یم که به قول ِ آن شاعره ی هندی ادبیات تنها مذهبی که می شناسد آزادی بیان است و این آزادی باید در جهت ِ زیبایی ، مهربانی و خیر خواهی باشد. ادبیات ِ واقعی مثل کتاب های مذهبی در باره ی برابری و برادری و عشق در جامعه سخن می گویند . می خواهم بگویم نشریات ِ ما تا وقتی به جای میدان دادن به ادبیات ِ اصیل، فرقه گرایی را رواج می دهند منکر این می شوند که '' پشت ِ این پنجره یک نامعلوم نگران ِ من و توست '' .


مترجم كتاب ''صخره'' اثر الیوت همچنين معتقد است: همه ی خوبی ِ نشریات ادبی در همه جای دنیا این است که آینه ی تمام نمای وضعیت فرهنگی دوره ای هستند که در آن منتشر می شوند . یعنی چند سال بعد وقتی بر می گردی و در آرشیو ِ کتابخانه ی شخصی یا عمومی آن ها ورق می زنی ، سیری را که ادبیات و هنر سرزمین ات پیموده می بینی. می فهمی چهره هایی که حالا شناخته شده اند از کجا شروع کرده اند و چطور . بی اختیار درس می گیری. و لابلای این ورق زدن ها به چهره هایی بر می خوری که در زمانه ی خودشان ، کلی گردو خاک کرده اند اما به مرور زمان از جنس همان گرد وخاک شده و از خاطر ها رفته اند . تاثیر ِ آهسته اما پیوسته و پایدار ادبیات خارجی را نیز بر ادبیات وطنی به وضوح می بینی .

وي با اشاره به نشریات ادبی پیش از انقلاب ،يادآور شد: من فکر می کنم آن نشریات ، در نهایت به شدت ناموفق ، سعی خودشان را کردند . در آیینه ی نگاه نشریات قدیمی ، جوانی های فروغ و سپهری و شاملو و جلال آل احمد و سیمین دانشور را می بینیم و بسیاری چهره های دیگر در عرصه ی رمان و نقد و روزنامه نگاری و غیره را ، ناگزیر از شهرت و محبوبیت یامحکوم به گم شدن در غبار فراموشی . رد ِ پای الیوت ، کافکا ، نرودا ، ویتمن ، رومن رولان و خیلی مشاهیر دیگر جهان رانیز راحت می توان درآن ها پیدا کرد و و ریشه های شعر و قصه ی امروز کشورمان را شناخت .
حتی در مجلات ِ علمی ِ آن زمان مثل دنیای علم که توسط یک پزشک متخصص منتشر می شد صفحات ویژه و ثابتی برای فرهنگ و ادبیات وجود داشت تا نشان دهد نمی تواند رابطه ی ای بین سلامت جامعه و سلامت فرهنگ وجود نداشته باشد . اما مهمترین چیز اصالت بود که وجود نداشت و اصالتِ یک نشریه ی ادبی و فرهنگی ، صرفنظر از آزادی بیان آن در چیست جز در پاکی نیت ها و انگیزه ها و مهم تر از همه خالی بودن از تعصب ؟
بی دلیل نبود که فروغ در نامه ای به دوستی نوشت: '' ای کاش می مردم و آن نشریه ی پست ِ پنج ریالی را دیگر نمی دیدم '' و این را در باره ی مجله ی فردوسی می گوید که مهمترین نشریه ی ادبی ی آن زمان محسوب می شد .

وي ادامه داد :حالا نشریات ادبی، ساز دیگری می زنند . بیشتر از آن که برای پرو بال دادن به ادبیات ، به میدان آمده باشند برای مطرح کردن علایق و سلایق ِ شخصی جانفشانی می کنند. تعدادی هم جواز انتشار نشریه می گیرند به امید درج آگهی و البته چند ورقه ای را هم به صفحات اجتماعی ، فرهنگی و ادبی اختصاص می دهند . مسؤلان صفحات ، یا همان دییران سرویس ها اکثرا فاقد تخصص و تجربه ی کافی اند . سردبیر ، سردبیری نمی کند فقط سر مقاله می نویسد و در آن ضمن اعتراف به احساسات ِ عالیه ی بشری در خود و متاثر شدن از انواع و اقسام ِ مصایب ِ جهانی، ناچاری ِ ماه افزون ِ خود را از بالا بردن ِ قیمت مجله اعلام می کند . به جای پیدا کردن ِ آدم های با تجربه و متخصص برای دبیران سرویس هانیز از انواع و اقسام خویشاوندان و دوستان خود استفاده می کند .و وقت خود را برای کشف چهره های جدید و استعداد های جدید هدر نمی دهد . می گویید نه ؟ همین حالا یک تکه از شاهنامه یا یکی از شعر های سعدی یا حافظ و یا یکی از مقالات دکتر محمد علی اسلامی ندوشن را پست کنید برای یکی از این ماهنامه ها و گاهنامه ها و روز نامه ها و خواهید دید که چاپ نخواهند کرد . باور کنید ! نه برای این که فهمیده اند کار بزرگان ادب و هنر را سرقت کرده اید چون اصلا با این آثار آشنایی ندارند ، فقط برای این که جایی برای چاپ آثار ِ غیر خودی ندارند .کتاب هایتان را برای معرفی بفرستید یا می گویند نرسیده یا بعد از 999 بار پی گیری در دو کلمه در گوشه ای طوری معرفی می کنند که با ذره بین هم نتوانید پیدا کنید . در عوض مال ِ دوستان و آشنایان خود را قبل از رسیدن به ویترین کتابفروشی ها به شکل صفه ی حوادثی چاپ می کنند یعنی با عنوان های درشت و چشمگیر و تکان د هنده ، طوری که اگر آب دستتان باشد زمین بگذارید و بروید از اولین کتابفروشی بخرید و در اولین فرصت کادو بدهید به یک بینوای دیگرچون مطلقا ارزش نگه داشتن و جا اشغال کردن در کتابخانه ی آپارتمانی تان را ندارد .

او بر اين باور است كه :از آن جا که اکثر یت ِ روزنامه ها و مجله های ما با چیزی به نام ِ حق التحریر دادن بیگانه اند ، هر ترجمه ای هر چقدر ضعیف و نارسا به دستشان برسد چاپ می کنند و می گذارند ارواحِ نویسندگان وشاعران خارجی در گورشان بلرزند . در این حین خدمت های قابل توجه شان به سیر نزولی و قهقرایی ترجمه در ایران انکار ناپذیر است .

حسن زاده كه در حال حاضر برای معرفی شعر ایران در آن سوی مرزها با سایت kritya همکاری دارد ،با بيان اينكه گاهی پیدا کردن یک شعر ترجمه شده در روزنامه ها و مجلات که بشود معنی اش را فهمید به اندازه ی حل ِ معماهای حل نشدنی کیهان بچه های سی سال پیش مزه می دهد ،افزود: نگاهی به دستور هایی که هر مجله ای حتی ناقابل ترین شان در اولین صفحه اش به مخاطبانش می دهد بیندازید ! انگار طلب دارند . مطلب را تایپ شده می خواهند . اگر خوششان نیاید پس نمی فرستند.اگر خوششان بیاید هر تغییری دلشان بخواهد در آن می دهند و نویسنده حق اعتراض ندارد . اگر تلفن کنید تا بپرسید آیا امکانش هست که در صورت ِ چاپ ِ مطلب تان ، حداقل ِ هزینه ی تایپ و فتوکپی و تهیه ی مرجع را با شما حساب می کنند یا نه کلی منت سرتان می گذارند که ما با چاپ مطلب شما به شما لطف می کنیم . برای شما شهرت می آوریم . اسمتان را مطرح می کنیم . و نمی پرسند با این شهرت ، کدام بقالی حتی یک بسته آدامس ِ ایرانی مرحمت می کند به بچه ها ی ما ؟ و با این شهرت به قطر ِ کدام دایره ی بسته ی معاشرت های فرهنگی ِ ما اضافه می شود ؟ آیا از رادیو زنگ می زنند ما را استخدام کنند یا از تلویزیون؟ ویا ناشران آیا صف می بندند پشتِ در خانه مان برای چاپ کتاب هایی که در کشو هامان خاک می خورد ؟ و چند تا دوست پیدا می کنیم ؟ شاید دویست سال به دویست سال یکنفر برایمان نامه ای بنویسد و کشک مرغوب ِ شهرستانش را برایمان پست کند با این اعتراف که ما نویسنده یا مترجم محبوبش هستیم و شما هم در نهایت باید اول هدیه اش را جبران کنید و بعد از بر گشتن از پستخانه کشکتان را بسابید .

وي در پايان خاطر نشان كرد :البته ما هنوز مجلاتی داریم که سر و روی ساده و گاه محقرانه اما همیشه تمیز و آراسته و جدی و موقرشان نشان می دهد که دکان باز نکرده اند. واقعا غمِ عشق و ادبیات دارند . این ها واقعا کوه ِ مشکلات را می پیمایند و دم نمی زنند اما این ها هم عیب ِ بزرگشان این است که دنبال نوابغ و مشاهیرند . اگر موهای سرتان یکدست سپید نشده
و هزار جور مصاحبه ی داخلی و خارجی نکرده اید و شایعه ی چند جور خودکشی و جدایی و جنون پیرامونتان وجود می داند .
نداشته باشد، محال است از شما اثری چاپ کنند . روی جلدشان مزین است به چهره های افسانه ای ادبیات جهان ، همان ها که هزار بار در باره شان فصلنامه و ویژه نامه و مرگنامه منشر شده است . قبل و بعد از انقلاب . و فقط اساتید دانشگاه و اعضای هیئت علمی و از ما بهتران حق اظهار نظر در باره ِ آن ها را دارند .
و از این دو دسته که بگذرم ، بینابین ، بی افراط و تفریط هستند تک و توک روزنامه ها و نشریاتی که سرشار از وجدان کاری ،باحساس مسؤلیت و انضیاط ، و احترام به اهل قلم همه ی سعی خود را به کار می برند که آینه ی تمام نمای وضعیت فرهنگی دوره ای باشند که درآن منتشر می شوند و این که چقدر موفق اند یا نه آینده بهتر

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1385ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

صفحه ی ده روزنامه ی اعتماد : پنج شنبه پنجم مرداد هشتاد و پنج

گفت‌وگو با پري ملكي، سرپرست گروه خنيا ؛ فراز و نشيب‌ها را به حساب حصار نمي‌گذارم


پري ملكي، متولد ۱۳۳۰، از سال ۱۳۷۲با تشكيل گروه خنيا كنسرت‌هاي متعددي را در ايران و خارج از ايران برپا كرده است. او تا قبل از تشكيل گروه خنيا به كار تدريس مشغول بوده و تحقيقاتي هم در زمينه موسيقي ايران انجام داده است.
گروه موسيقي خنيا به سرپرستي ملكي متشكل از حميد بهروزي‌نيا، مسلم عليپور، نيما نيك‌طبع، بامداد ملكي، آوا ايوبي و مهسا گلمكاني در كشورهايي چون آلمان، اتريش، سوئيس و انگليس به اجراي كنسرت پرداخته است. اين گروه همچنين كنسرت‌هاي خيريه متعددي به نفع زلزله‌زدگان‌بم، كودكان سرطاني در شهرهاي مختلف برپا كرده است.
عليرغم همه مشكلات و محدوديت‌ها، رشد رو به فزون حضور زنان در عرصه موسيقي را ناشي از چه مي‌دانيد؟
با گسترش و توسعه وسايل ارتباط جمعي، ورود راديو و تلويزيون به خانه‌ها و توجه خانواده‌ها به موسيقي، زنان به اين نكته توجه كردند كه مي‌توان در هنرستان‌ها،‌آموزشگاه‌ها و كلاس‌هاي خصوصي موسيقي به فراگيري اين هنر پرداخت، چرا كه شرايط جامعه‌به‌گونه‌اي بوده است كه تغيير جهت و نگاه به موسيقي، به خانواده‌ها اطمينان خاطر مي‌داد. من در سال‌هايي كه به تدريس موسيقي اشتغال داشته‌ام، متوجه شدم كه توجه زنان به آموختن موسيقي به آنان شخصيت مي‌بخشد. زن توانايي خود را به جز خانه‌داري و تربيت فرزندان بروز مي‌دهد. نواختن ساز و يا خواندن به آنان راه و رسم خوب شنيدن را آموخته است.
خوب شنيدن بزرگترين موهبتي است كه مرز اصالت و ابتذال را معين مي‌كند. علاوه بر اين هنر موسيقي به دليل لطافت آن هر زني را جذب مي‌كند و اين جاذبه سرانجام به تلاش براي آموختن فوت و فن موسيقي ختم مي‌شود.
محدوديت‌ها و مشكلات زنان موسيقيدان را مي‌توانيد بيان كنيد؟
محدوديت‌ها و موانع برمي‌گردد به طرز تفكر جامعه؛ چه جمع كوچك خانواده و چه اجتماع كه خانواده‌اي بزرگ‌تر است. من فراز و نشيب‌هايي كه از سلايق گوناگون نشات مي‌گيرد، به حساب حصار نمي‌گذارم. من نگاهي خوش‌بينانه به آينده دارم. فقط توضيح اين نكته لازم است كه وقتي از موسيقي زنان حرف مي‌زنيم، بحث صداي زنان و آواز خواندن زنان جزيي از موضوع بحث ما مي‌شود. محدوديت‌ها و موانع بيشتر در اين بخش وجود دارد و گرنه زنان پژوهشگر، آهنگساز، نوازنده، ترانه‌سرا، رهبران و سرپرستان گروه‌ها، محدوديت‌ها و موانعي در راهشان نيست. ضمن آنكه بر اين اعتقادم كه به دلايلي فضاي مردانه موسيقي ايران، فعاليت زنان اهل موسيقي را برنمي‌تابد. بيشتر بايد به اين نكته اشاره كنم كه به قول ناصر خسرو از ماست كه بر ماست و دليلي هم نمي‌بينيم كه براي اين اشاره توضيحي بدهم. در جمله‌اي كه خواهم گفت، همه چيز روشن است. فضاي مردانه موسيقي ما بزرگ‌ترين مانع و محدوديت براي فعاليت بانوان اهل موسيقي است، همين.
درباره اجراي موسيقي بانوان براي بانوان چه نظري داريد؟
من در اين‌باره بارها صحبت كرده‌ام و از مشكلات اجراي بانوان براي بانوان گفته‌ام و مدت‌هاست كه به جز مواردي كه به امور خيريه برمي‌گردد، مثل حمايت از زلزله‌زدگان يا بيماران، در اينگونه برنامه‌ها شركت نمي‌كنم. مهمترين مشكل، سطح توقع بانوان شنونده در اينگونه كنسرت‌هاست. به اضافه آنكه دست‌اندركاران پشت صحنه و كارهاي فني توانايي لازم را ندارند. موسيقي بانوان براي بانوان درجا زدن است. هيچ آهنگسازي حاضر نيست براي اجراي محدود كار تازه‌اي بسازد. كنسرت بانوان، تكرار مكررات خواننده‌هاي قبلي است كه متاسفانه در اين حيطه بازسازي، مردان خواننده، گوي سبقت را از زنان ربوده‌اند.
چند سالي است كه گروه‌هاي بانوان به اجراي خارج از كشور تمايل زيادي پيدا كرده‌اند. علت آن را چه مي‌بينيد؟
تمايل ديگران را ديگران مي‌دانند، اما گروه موسيقي خنيا و پاسخ من به‌عنوان سرپرست، احترامي است كه برگزاركنندگان خارج از كشور به موسيقي ايران، به‌خصوص موسيقي زنان مي‌گذارند. گروه خنيا فقط اجرا براي مجامع فرهنگي و دانشگاهي، پژوهشي و فستيوال‌هايي كه داراي آبرو و حيثيت هستند را مدنظر دارد. استقبالي كه در بيستمين دوره فستيوال موسيقي مورا در فرانسه از گروه خنيا شدو نظم و ترتيب و برنامه‌ريزي حساب شده، همه سبب شد تا به دعوت‌هايي اينگونه پاسخ مثبت داده شود.
کنسرت‌هاي بانوان، بعضا به صورت غيرمجاز تكثير مي‌شوند و به‌راحتي در دسترس همگان قرار مي‌گيرند. نظر شما در اين باره چيست؟
به هرحال وقتي تكنولوژي اين امكان را فراهم مي‌آ‌ورد كه با كوچكترين ضبط صوت مي‌توان كنسرتي را با كيفيت خوب ضبط كرد، بايد از مسوولان و مديران سالن‌ها گلايه داشت؛ ضمن اينكه مي‌دانم گشتن كيف مردم هم كار زشتي است. به هرحال مواردي از اين دست علاوه بر تضييع حقوق مادي و معنوي خوانندگان گاه مشكل ساز هم مي‌شوند. مردم خود بايد مسائل اخلاقي را در نظر بگيرند. البته براي من دوگانگي قضايا هم مورد سوال است. شركت ماهور مجبور شد سي‌دي صد سال آواز را به‌خاطر صداي قمر و روح‌انگيز از بازار جمع كند، اما در بسياري از فيلم‌هاي سينمايي، حتي در آغاز دي‌وي‌دي كنسرت بم شجريان، صداي زني را مي‌شنويم كه روزگاري در اين مملكت خوانده است و حالا دستش از دنيا كوتاه است.
در نهايت، چشم‌انداز موسيقي بانوان را چگونه مي‌بينيد؟
امسال كه با ان‌شاءا... گربه است گذشت. بايد منتظر ماند تاوضعيت روشن، رسا،‌بي‌ابهام و غيرقابل تفسير  شود. من هم مثل شما نمي‌دانم چه وضعيتي پيش خواهد آمد، اما آرزو مي‌كنم به عقب برنگرديم؛ به آن روزها كه زنان در كنسرت‌هاي زيرزميني فعاليت مي‌كردند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1385ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

کنکور

این شوخی بامزه ای است ، اما می تواند بسیار جدی باشد .

طرح این گونه پرسش ها بعید نیست !

از میان پرسش های چهار جوابی کنکور

 

سرعت نور چه قدر است ؟

الف : بد نیست     ب : خوب است     ج : شما چه طورین ؟    د : چه خبرا ؟

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1385ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی