تبليغاتX
منصور ملکی

منصور ملکی

درباره ی ادبیات و هنرهای دیگر

دریغا ، دریغا ، دریغ

 

دکتر حسن وهاب آقایی باجناق من بود . امروز صبح

ساعت پنج در گذشت .

 وقتی من با خانواده ی همسرم آشنا شدم و بعد ازدواج

کردم ، او و همسرش و پسر و دخترش در آلمان بودند .

 او رشته ی ماموگرافی می خواند . بعد از پایان تحصیل

 به ایران آمد و در طول این سال ها در کار خود خدمات

 بسیاری به بیماران سرطانی کرد .

 او به همه ی زنان فامیل سفارش می کرد هر از گاه

پیش او بروند تا او معاینه ای از آنان بکند .

 همو در همسرم تشخیص سرطان سینه داد . زود هنگام

 و به موقع ، که ما دست به کار شدیم و همسرم

خوشبختانه مدوا شد .

 عجیب است . چه روزگار عجیبی است .

 حدود سه ، چهار ماه پیش خود دکتر گرفتار سرطان

شد . مشکل در معده بود . محالجه ، شیمی درمانی

( در این فاصله برای پسرش زن گرفت ، دخترش چند

 سال پیش ازدواج کرده بود . شب عروسی پسرش او را

دیدم که سخت نزار بود ) .

 در چند روز گذشته با سرم به او غذا می رساندند . دیروز

 خبر دار شدم سرم جواب نمی دهد و امروز پنج صبح

تمام شد . در عین درد و افسوس ، خرسندم که به

روزهای پر درد نرسید . ( می گویند این بیماری لعنتی در

 آخرین هفته ها و روزها با درد های وحشتناک همراه

است )

چون خبر را شنیدم . فردا را تصور کردم که او را به خاک

می سپارند و این بیت شعر به یادم آمد :

 زآب دیده چو توفان نوح شد همه شهر

 جنازه ی تو بر آن همچو کشتی نوح

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم تیر 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط منصور ملکی 

نکته

 

اینیشتن می گوید :

 دو چیز است که نهایتی ندارد : جهان و  حماقت آدمی !

ومن یک چیز دیگر هم اضافه می کنم :

 وقاحت

+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

فمينيسم، لرزش پايه‌هاي تاريخ هنر و فلسفه : توکا ملکی

 


 



زن و مرد با هم به داخل مغازه مي‌روند. زن از مغازه‌دار دربارة جنسي سؤال مي‌کند، بعد جنس را انتخاب مي‌کند، پول را از کيفش درمي‌آورد، مي‌شمارد و به فروشنده مي‌دهد. پسرک فروشنده در حال نوشتن فاکتور کالاست، رو به مرد مي‌کند و مي‌پرسد: «آقاي؟» مرد نام فاميل خود را مي‌گويد. پسرک مي‌نويسد و بعد که کارش تمام مي‌شود، با احترام، فاکتور را به مرد مي‌دهد. زن کالايي را كه خريده داخل کيفش مي‌گذارد، باقي پولش را مي‌شمارد و به همراه مرد از مغازه بيرون مي‌آيد....

بارها وقتي جايي گفته‌ام براي مجلة زنان مطلب مي‌نويسم، اولين سؤالي که از من شده اين بوده: «پس تو فمينيستي؟» اما حقيقتاً فمينيسم چيست و جريان‌هاي فمينيستي در هنرهاي تجسمي جهان کدام‌اند؟ تلاش‌هاي چهل پنجاه‌سالة زنان در عرصة احقاق حقوق خود و طرح مسائل فمينيستي چقدر در جوامع توسعه‌يافته و درحال‌توسعه به‌منصة ظهور رسيده است و تا چه حد چنين حرکت‌هايي توانسته است به اصلاح و تغيير نگاه جامعه دربارة زنان بينجامد؟

حميد سِوِري، متولد1337، ليسانس خود را در رشتة عکاسي از دانشگاه ايالتي كاليفرنيا ـ سانتا باربارا و فوق‌ليسانس تاريخ هنر را از همين دانشگاه دريافت كرده است. او از 1374 تاکنون، به تدريس در دانشگاه‌هاي امريکا، ايران و آکادمي‌هاي هنري خصوصي اشتغال داشته است. سوري علاوه بر ايراد سخنراني‌هاي متعدد و مديريت چندين نمايشگاه، از 1382، مسئوليت واحد پژوهش موزة هنرهاي معاصر تهران را بر عهده دارد. تسلط و شناخت او نسبت به هنر معاصر دنيا و جريان‌هاي هنري روز سبب شده است به چهره‌اي شناخته‌شده در محيط‌هاي دانشجويي و پژوهشي بدل شود. نگاه بي‌طرف و گستردة او به اين جريان‌هاي هنري، که کمتر در تاريخ هنرهاي مرجع در ايران به آن پرداخته شده است، بااهميت است.
با حميد سوري دربارة فمينيسم و جلوه‌هاي آن در هنرهاي تجسمي به گفت‌وگو نشسته‌ام.


● حرکت‌هاي فمينيستي از چه زماني شروع شد و از چه زماني در هنرهاي تجسمي بروز پيدا کرد؟
طبعاً حرکت‌هاي فمينيستي سابقه‌اي طولاني دارند. وقتي فمينيسم را يک طرز تفکر، ايدئولوژي و عمل سياسي، اجتماعي بدانيم که در راه احقاق حق زنان گام برمي‌دارد، دورة تاريخي آن طولاني خواهد بود، اما دوره‌اي که زنان به صورت منسجم و در يک نهضت کار کردند، داراي تشکيلات شدند و مباني خودشان را تبيين کردند، عموماً شروعش به دهة 60 ميلادي بازمي‌گردد. مي‌توان اين دورة تاريخي را عقب‌تر برد، مثلاً سيمون دوبوار کتاب مشهورش را در 1949 نوشت. اما آن دوره تک‌صداها و مبارزه‌هايي به صورت پراکنده وجود داشتند، ولي از دهة 60 ميلادي که مصادف است با اعتراضات بي‌شمار ديگر در اروپا و امريکا در زمينة احقاق حقوق سياهان در برابر نژادپرستي و ديگر تشکل‌ها و نهضت‌ها، طبعاً موقعيت بسيار خوبي فراهم آمد تا فمينيست‌ها به صورت سيستماتيک و منظم حرکت خودشان را شروع کنند.
دهة 60 ميلادي که فمينيسم در اشکال اجتماعي و سياسي خودش در آغاز حركت بود، در هنرهاي تجسمي هم هنرمندان زيادي را داشتيم که شروع به خلق آثار هنري‌اي كردند که امروز مي‌توانيم آنها را با عنوان «هنر فمينيستي» طبقه‌بندي کنيم. اين هنرمندان در اروپا و امريکا حرکت‌هايي گروهي و جمعي آغاز کردند يا حرکت‌هاي منفرد اما سيستماتيکي را انجام دادند که با گفتمان‌هاي مربوط به احقاق حق زن همسو بوده است. درصورتي‌که قبل از اينها ما زنان هنرمند زيادي داشتيم كه جزء هنرمندان فمينيست به‌شمار نمي‌آمدند. بسياري از هنرمندان زن مطرحي که قبل از اين دهه مطرح شده بودند اتفاقاً کساني بودند که به مسائل زنانه نمي‌پرداختند. فرض کنيد بريجيت رايلي1 يا لويي نولسون2 هنرمنداني هستند که جزء استثنائات مطرح شدند، اما چرايي مطرح شدن آنها به‌خاطر زن بودنشان نبود بلکه آثاري خلق مي‌کردند که هيچ خصيصة زنانه‌اي در آنها وجود نداشته است.
● عقب‌تر که مي‌رويم کسي مثل کامي کلودل3 هم همين خصوصيت را دارد؟
بله. آن زمان، در اکثر مواقع، زن بودن ويژگي مثبتي نبود که روي آن تأکيد شود تا پذيرفته شود. برعکس اگر تأکيد مي‌شد، به معناي پرداختن به موضوعات دست‌دوم و دور شدن از هنر متعالي بود. نابغه به مرد گفته مي‌شد و نبوغ امري مردانه بود و از اين جهت زنان اگر هم مي‌خواستند مطرح شوند بايد ويژگي‌هايي را از خود بروز مي‌دادند که جنسيت‌زدايي شده بود. در آن صورت مي‌شد به‌عنوان هنرمند خوب درباره‌شان فکر کرد. وقتي فمينيست‌ها به زيبايي‌شناسي مي‌پردازند، گره کار را از دوران افلاطون و دورة تاريخي يونان باستان به بعد مي‌دانند. پايه‌هاي زيبايي‌شناسي اولية هنر مبنايي مردانه و متأسفانه هرچه به دوران مدرن نزديک مي‌شديم، آن تک‌صداهاي زنان هم ناديده گرفته مي‌شدند. خيلي جالب است كه در دوران رنسانس و قرون 17 و 18 و 19 در کتاب‌هاي تاريخ هنر تعداد قابل‌توجهي زن هنرمند وجود دارد، اگرچه آموزش از آنان دريغ مي‌شده و نمي‌توانستند در سيستم هنري آن روز باشند، اما در تاريخ هنر اسم آنان هست. ولي وقتي به قرن بيستم مي‌رسيم، تعمداً از معيارها و تاريخ هنر حذف مي‌شوند. وقتي کتاب‌هاي تاريخ هنر را نگاه کنيم، تا دهة 80، تقريباً هيچ زني در کتاب تاريخ هنر وجود ندارد، چرا که اين آثار بر مبناي معيارهاي مردانه‌اي انتخاب مي‌شده و اگر زن مطرحي هم وجود مي‌داشت به‌عنوان پايه‌گذار، ابداع‌كننده و کسي که تغييري در جريان تاريخ هنر به‌وجود آورده باشد قلمداد نشده و لذا حذف شده است. به‌طورکلي مي‌توان گفت دهة 60 ميلادي
نقطة شروع فمينيسم هم در عرصه‌هاي سياسي‌ـ‌اجتماعي به صورت سيستماتيک است و هم در جهان هنرهاي تجسمي.
● بنابراين، جهان هنرهاي تجسمي تقريباً همگام با جريان‌هاي سياسي‌ـ‌اجتماعي اين حرکت را شروع کرده است؟
دقيقاً. اگرچه تا اوايل دهة 70 طول مي‌كشد كه حرکت‌هاي زنانه و فمينيستي در هنرهاي تجسمي وارد آکادمي شود. دقيقاً 1970 و 1971 سال‌هايي هستند که جودي شيكاگو4 و همين‌طور ميريام شاپيرو5 برنامة هنر فمينيستي را در دانشگاه‌هاي کاليفرنيا راه‌اندازي كردند. طبيعي است که هنرمندان هنرهاي تجسمي از فضاي پرتنش اجتماعي آن روزگار و تئوري‌هاي مختلفي که در آن دهه در دسترسشان بوده استفاده مي‌کردند و همچنان‌ كه تأثير مي‌گرفتند، خودشان هم تأثيرگذار بودند.
به عبارت ديگر، اين تأثيرپذيري ميان تئوري‌ها، مسائل فلسفي و سياسي‌ـ‌اجتماعي و حركت‌هاي هنرهاي فمينيستي متقابل است.
● پس اين‌طور نيست كه هنرمندان براساس تئوري‌هاي رايج شروع به‌كار كرده باشند؟
نه، از تئوري‌هاي رايج استفاده کردند و بر آنها تأثير گذاشتند. مثلاً توجه به آثاري که قبلاً جزء صنايع‌دستي محسوب مي‌شد مسئله‌اي بود که فمينيست‌هاي نسل دوم توجه زيادي به آن کردند و اين نکتة کوچکي در جهان هنر، چه تجسمي و چه نمايشي، نبود و همين، بعدها يکي از پايه‌هاي اساسي پست‌مدرنيسم قرار گرفت. اين از بين بردن مرزهاي هنر والا (High Art) و هنر سطح پايين (Low Art) است و يکي از گروه‌هايي که به اين مسائل اساسي دامن زد و يکي از جهت‌گيري‌هاي پست‌مدرنيسم را سبب شد فمينيست‌ها بودند. در بحث‌هاي مهم پست‌مدرنيست‌ها، اين نکتة اساسي وجود داشت: چرا نقاشي رنگ روغن (موضوع آن مهم نيست) بايد هنر والا باشد، اما سوزن‌دوزي هنري سطح پايين؟ با همين گرايش بود که جودي شيکاگو و دوستانش آثاري را خلق کردند که از سوزن‌دوزي، مليله‌دوزي، کارهاي سراميک و کارهايي که زنان انجام مي‌دادند تشکيل شده بود. ابتداي امر هم واقعاً منتقدان نمي‌توانستند بپذيرند که اين آثار جزء هنرهاي والا و سطح عالي باشد. يکي ديگر از گروه‌ها که روي اين نکته کار کردند گروه Pattern & Decoration بود. گروهي که در دهة 70 ميلادي با طرح مسئلة مهم تزييني بودن و کار کردن با مواد خانگي (دکمه، تکه‌هاي پارچه و...) گرايش جديدي را آغاز کرد و اين گرايش جديد بر گرايش پست‌مدرنيستي هنر تأثير گذاشت که مرز هنر والا و هنر سطح پايين بايد از بين برود و اثري به‌خاطر رسانه (مديوم)، مواد (متريال) و امثال آن در اين طبقه‌بندي قرار نگيرد.
● آيا اين گروه از زنان مثل جودي شيکاگو که از مواد متفاوت استفاده کردند، فقط مواد کارشان متفاوت بود يا بيان کارشان هم خيلي خاص بود؟
نه. در بيان، موضوع و جهت‌گيري کاملا ً متفاوت بودند. آنها به عرصه‌هايي پا گذاشتند که قبلا ً تابو بود. موج اول هنرمنداني هستند که به صورت پراکنده تا دهة 60 ميلادي فعاليت مي‌کردند. (بسياري از فمينيست‌ها ترجيح مي‌دهند به جاي عبارات نسل اول، دوم و سوم که خيلي تاريخي است، از اصطلاح موج استفاده کنند.) موج دوم دهه‌هاي 60 و 70 را شامل مي‌شود و موج سوم دهة 90 به بعد. در موج اول، ويژگي خاصي در استفاده از مواد وجود ندارد. اما موج دوم (كه شيكاگو هم جزء آن است) کساني هستند که بسيار راديکال‌اند. مي‌خواهند تمايز خودشان را با جهان هنر مردانه به صورت مشخصي نشان بدهند. بنابراين در مواد، موضوع، تکنيک، و اينکه انفرادي عمل شود يا گروهي کاملاً متمايز بودند؛ آنها موتيف‌هايي مشخص را براي نشان دادن تمايز فيزيكي خودشان با جهان هنر مردانه به‌كار مي‌گرفتند. در اين دورة راديکال که مي‌خواستند اين تمايزها را حفظ کنند به نمايش چنين موتيف‌هايي پرداختند. امروزه بسياري از فمينيست‌ها معتقدند در اين زمينه خيلي تندروي شده و لازم نبود اين‌قدر به اين جداسازي‌ها توجه شود.
● قبل از اينکه به شرح خصوصيات موج دوم و سوم برسيم، لطفاً يکي دو نمونه از هنرمندان دستة اول را معرفي کنيد.
مي‌توانم از فريدا کالو6 نام ببرم. آثار او دقيقاً حساسيت‌هاي زنانه‌اش را نشان مي‌دهد و، علاوه بر فمينين بودن، ستم‌هايي را هم که به زن‌ها مي‌شد تصوير مي‌كند.
● بد نيست دربارة گرايش‌هاي متعدد فمينيسم به‌شكل كلي هم توضيحاتي بدهيد تا بعد برسيم به جلوه‌هاي آن در هنر.
ببينيد، مسئلة اصلي فمينيست‌ها چيست؟ اعتراض به نابرابري‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، جنسي و... ميان مردان و زنان. طبيعي است که اين نابرابري‌ها از ديدگاه‌هاي مختلف تحليل مي‌شود. ديدگاه‌هاي متفاوت جهت احقاق حق براي مبارزه استراتژي‌هاي مختلف و واکنش‌هاي متفاوتي را مي‌طلبد. از اين جهت فمينيسم به مجموعة اين استراتژي‌ها، ايدئولوژي‌ها و تلقي‌ها اطلاق مي‌شود. فمينيسم يک نهضت واحد نيست. در دل خودش گرايش‌هاي بسيار متفاوت و گاه متضادي دارد. عده‌اي مي‌خواهند بسيار محافظه‌کارانه به مسئلة فمينيسم بپردازند که به کسي برنخورد و مشکلي ايجاد نکند و در چهارچوب قوانين موجود احقاق حق بشود. ببينيد، بين اين ديدگاه با ديدگاهي که مي‌گويد تمايزات زن و مرد آن‌قدر زياد است که بهتر است ما از همگامي زنان و مردان صحبت نکنيم و اگر واقعاً مي‌خواهيم زندگي خوبي داشته باشيم و اين نابرابري‌ها تکرار نشود بايد همه چيزمان جدا باشد، چقدر اختلاف حرکت وجود دارد. عده‌اي ريشة همة اين نابرابري‌ها را در مسائل اجتماعي، اقتصادي و طبقاتي مي‌بينند. پس طبيعتاً راه‌حل متفاوتي را براي زنان ارائه مي‌دهند. عده‌اي مشكلات را بيشتر در گرو مسائل فرهنگي مي‌بينند. همة اينها با عنوان فمينيسم شناخته شده‌اند، اما هرکدام استراتژي و تحليل متفاوتي از چرايي همين نابرابري‌ها دارند. اين مسئله نه‌تنها در ميان فمينيست‌هاي مبارز بلکه در خود جهان آکادمي، طبيعي است. آنهايي که مسائل را پساساختارگرايانه تحليل مي‌کنند به اين نابرابري‌ها به شکل ديگري توجه مي‌کنند. آن کسي که جريان را از زاوية تئوريسين ـ روانكاو و مشهور، ژاك لاکان7، مي‌بيند و بحث روانکاوي لاکاني را در دستور کارش قرار مي‌دهد مشکل را از زاوية ديگري مي‌بيند. آنچه امروز مطرح مي‌شود اين است که ستم‌هاي رواشده بر زنان متفاوت و متنوع است و چگونه ما مي‌خواهيم يک راه‌حل براي همة اينها داشته باشيم. بزرگ‌ترين انشقاقي که در دهة 80 مطرح شد اين بود که عموماً تلقي فمينيست‌ها از زن يک زن سفيدپوست بود. زنان رنگين‌پوست ديدند که بسياري ستم‌هايي که بر آنان اعمال مي‌شود با ستم‌هاي رواشده بر زنان سفيدپوست يکي نيست و بسيار بيشتر است و زواياي ديگري دارد. حالا هر دو اينها فمينيست‌اند ولي آيا مي‌توانند يک راه‌حل و يک گرايش داشته باشند؟ نه. طبيعي است که بايد از زواياي مختلف به قضايا نگاه شود. به علت همين تلقي‌هاي متفاوت است که ما از يک فمينيسم به‌عنوان يک مجموعة منسجم واحد نمي‌توانيم صحبت کنيم. دربارة خيلي از ايدئولوژي‌هاي ديگر هم همين حرف صادق است، قرائت‌هاي مختلفي وجود دارد.
● گروهي زنان را هم‌سطح مردان مي‌دانند و قدرت‌هاي يکساني را براي آنها متصور مي‌شوند (توانايي‌هاي جسمي يا هر چيز ديگر) و معتقدند زنان مي‌توانند هر نقشي داشته باشند. گروه ديگري برآن‌اند که زنان بايد خصوصيات ويژة خودشان را بروز دهند. آيا اين دو جريان و نگرش هنوز وجود دارد يا يکي به‌کلي ديگري را رد کرده است؟
امروزه بيشتر به جنبه‌هاي فرهنگي توجه مي‌شود. امروز «فمينيسم فرهنگي» در قشرهاي مختلف طرفدار بيشتري دارد. وقتي که جريان را به صورت فرهنگي ببينيم تساوي به مفهوم توانايي‌هايي برابر ديگر خيلي معنا نخواهد داشت و تمايزات بين زن و مرد چيزي نيست که امروزه ديگر لاپوشاني کنند. فمينيست‌هاي فرهنگي به اين تمايزات اعتقاد دارند و اتفاقاً مي‌گويند بايد قدر اين تمايزات را دانست. يعني اگر مرد توانايي‌هايي دارد و زن توانايي‌هايي ديگر، نياييم بسنجيم کدام بهتر و کدام بدتر است بلکه بگوييم چقدر خوب که ما يكسان و برابر نيستيم (نه به لحاظ حقوقي بلکه از نظر توانايي‌ها). در دهه‌هاي 60 و 70، عده‌اي صحبت از توانايي‌هاي برابر و يا برتري توانايي‌هاي زنان مي‌کردند، اما امروز صحبت از اين است که اين توانايي‌ها برابر نيستند و در عرصه‌هاي مختلف متفاوت و قابل قدرداني‌اند و اين قدرداني به اين مفهوم نيست که فقط از توانايي‌هاي مثبت زنان قدرداني شود. از اين جهت، همچنان‌که در بحث «چندفرهنگي» مي‌گوييم، همة فرهنگ‌هاي متمايز و متفاوت ارزشمندند و بايد به جنبه‌هاي مثبت آنها بينديشيم، عرصة جنسيت هم همين‌طور است. بايد اين تمايزات را به رسميت بشناسيم و قدر بدانيم و بحث و قضاوت ارزشي نداشته باشيم.
● به هنرهاي تجسمي نزديک شويم. فمينيسم در نقد هنري و تاريخ هنر چگونه مي‌انديشد؟
در هنرهاي تجسمي، اولين گرايش‌هايي که در ميان آکادميسين‌ها به‌وجود آمد تحليل شرايطي بود که زنان را از جريان تاريخ هنر حذف کرده بود. اينان نشان دادند اگر زن هنرمند بزرگي معادل ميکل آنژ نداريم، دليل بر اين نيست که زنان فاقد توانايي لازم براي خلق آثار هنري هستند، بلکه زمينه‌هاي اجتماعي و آموزشي برايشان فراهم نشده است. همزمان با موج اول، آکادمي تلاش کرد به اين نکات توجه کند و درعين‌حال عده‌اي هم به کشف زنان نمونه‌اي که در تاريخ هنر گام‌هاي اساسي برداشتند، پرداختند. در جهان عملي هنر، هنرمندان زن به تمايزات و مسائل زنانة خودشان، موتيف‌هايي که مخصوص بدن زنان بود و امثالهم توجه اساسي کردند و آثاري را خلق کردند که در آنها به حساسيت‌هاي زنانه، ويژگي‌هاي بيولوژيکي و فيزيکي زنان و اساطير مربوط به زنان در فرهنگ‌هاي مختلف، توجه شده بود. بسياري از فمينيست‌ها در دهه‌هاي 60 و 70، همگام با ديگر گروه‌هايي که در جهت احقاق حق خودشان تلاش مي‌کردند، مي‌خواستند نه‌تنها مسئلة جنسيت بلکه رويکردهاي جنسي مثل همجنس‌گرايي مردان يا زنان را هم که به اعتقاد آنان مورد ستم قرار گرفته بود، طرح کنند. از اين جهت، بسياري از آثار هنرهاي زنانه به شکلي زن‌مدار شد، به شکلي به بدن زن، مسائل جنسي، و امثالهم توجه زياد شد و طبعاً براي جامعة آن دوره هم خيلي پذيرفته نبود چراکه اين کار به‌صورت افراطي انجام شد. اين «افراطي» با معيارهاي رايج در جامعه قياس مي‌شود. يکي از هنرمندان، اگر درست خاطرم باشد، هانا ويلکه8، مي‌گويد اگر کسي بگويد برج‌هاي کليساهاي گوتيک شبيه آلت تناسلي مرد است، هيچ‌کس معترض نمي‌شود، ولي اگر بگوييم شبستان کليساها شبيه رحم زن است همه عصباني مي‌‌شوند و تند برخورد مي‌کنند. منظورم اين است که زنان هم از اين زاويه بود که آمدند مسائل مربوط به بدن خود را مطرح كردند که به‌نظر ما افراطي مي‌آيد، چرا که ما عادت به ديدن آن نداشتيم. بنابراين هنرهاي تجسمي در اين دوره به آثاري که به اين مسائل توجه بيشتري دارند مي‌پردازد. کساني مثل ميريام شاپيرو از Femmage صحبت مي‌کنند. آثاري که زن (Female) و تصوير (image) را با هم دارد. اين هنرمندان نگاه ما را به هنر تا حد زيادي تغيير دادند، چه در جهت ديدن اين موضوعات و چه در جهت اينکه بسياري از آنها آثار هنري جمعي خلق کردند. مثلا ً ضيافت شام9، اثر جودي شيکاگو، با دخالت 400 نفر به‌وجود آمده است. پروژه‌هاي ديگري هم هست که هنرمندان زيادي در بخش‌هاي مختلف کشور آن را مشترکاً انجام داده‌اند. ما هميشه بنا به زيبايي‌شناسي و فلسفة هنري که قبلا ً آموخته بوديم هنر را محصول خلاقيت يک فرد نابغه مي‌دانستيم. اين فرد نابغه را هم هميشه مرد مي‌ديديم. حالا نه‌تنها فرد نيست، جمع است و نه‌تنها مرد نيست، زن است و از اين جهت هنر فمينيستي نقطة عطفي بود که فقط مسائل زنانه را مطرح نکرد بلکه پايه‌هاي تاريخ هنر و فلسفه را هم به لرزه درآورد و ديدگاه‌هاي جديدي را مطرح کرد.
● در نگاهي به تاريخ هنر غرب مي‌بينيم که هنرمندان مرد تصاوير زيادي از زنان و بالاخص زنان برهنه کشيده‌اند، حتي به بهانة نشان دادن مسائل سياسي مثلا ً در تابلو آزادي در پيشاپيش مردم10، اثر اوژن دلاکروا11. اين مي‌تواند تلقي مردان باشد از آنچه از يک زن مي‌بينند. اما آيا در کارهاي فمينيست‌ها تأکيد داريم که يک زن فقط به بيان خودش بپردازد يا اينكه اگر در اثرش به‌نوعي احساس و تلقي‌اش نسبت به مرد و جهان مردانه را نشان مي‌دهد، اين مي‌تواند نگاهي فمينيستي باشد؟ مثلا ً در ادبيات خودمان، کسي مثل فروغ فرخزاد به غير از بيان خودش، از نگاه و احساسش به مرد هم مي‌گويد (البته احساسي توأم با بينش اجتماعي و تفکر). آيا اين مورد مي‌تواند نگاه و حرکتي فمينيستي تلقي شود؟ به عبارتي ديگر، آيا در اين مورد زنان فقط بايد به بيان ويژگي‌هاي خودشان بسنده کنند؟
نه. اين نوع بيان هم به‌نظر من هنر فمينيستي تلقي مي‌شود، چرا که باز اينجا زن به نقطه‌اي رسيده که مسائل دروني خودش را (حالا مهم نيست اگر دربارة مرد است حتي اگر دربارة مرد باشد) مطرح كند. نکته اينجاست. اين روش را در دهه‌هاي 60 و 70 نمي‌ديديم، چرا که به‌خاطر سياست‌هاي راديکال آن دوران و جدايي بيشتر زن از مرد، «ناهمجنس‌خواهي»12 چندان مورد پذيرش بسياري از فمينيست‌ها نبود (باز نمي‌گويم همة فمينيست‌ها) يک فمينيست قرار نبود از يک مرد با نگاه زنانه تمجيد کند يا بخواهد جهان را اين‌گونه نشان دهد. اما الان پذيرفته‌شده است، به‌خاطر اينکه آن «جدايي‌طلبي»13 قرار نيست موضوع ما باشد. همين که در اثر هنري، زن، مرد را از نگاه زنانة خودش مي‌بيند و حساسيت‌هاي خودش را نشان مي‌دهد، دقيقاً نگاهي فمينيستي است، درصورتي‌که اين نگاه به تمايز توجه داشته باشد اما بر اقتدار و نابرابري‌ها و تسلط مردان جامه‌اي زيبا نپوشاند.
ببينيد. نقد اساسي فمينيست‌ها به تاريخ هنر دقيقاً همين است که اساساً هنر عبارت بوده است از نگاه مردانه براي لذت مردانه، يعني هميشه تصور اين بود که نگرنده «مرد» و نگريسته‌شده «زن» است. زن هميشه منفعل و مرد هميشه فعال است. اين در پس ذهن همه وجود داشت و حالا زنان فمينيست مي‌گويند ما مي‌توانيم خودمان نگرنده باشيم. او مي‌تواند نگرنده به فيزيك مرد يا فيزيك زن باشد. از اين جهت بدن گفتماني اساسي در هنر فمينيستي است. در دهه‌هاي 60 و 70، به بدن توجه مي‌شد، اما اكنون وجوه متفاوتي از بدن مورد توجه است؛ مثلا ً هانا ويلکه در آثارش بدن را در حال مريض شدن، رنج بردن، درد کشيدن و پير شدن نشان مي‌دهد. حالا فقط مسئلة «جنسيت» (
Sexuality) مطرح نيست بلکه بدن از همة جوانب مورد توجه هنرمندان قرار مي‌گيرد.
وقتي از اهميت بدن در بحث فمينيسم صحبت مي‌کنيم، درست در همان دهة 60 است که «پرفورمنس آرت» و «بادي آرت» نيز مطرح مي‌شود. اين همزماني‌ها خيلي به همديگر کمک کردند. شايد اين رقم دقيق نباشد، اما بيش از 80 درصد هنرمندان «بادي آرت» زن‌اند و مسائل آنها هم زنانه و فمينيستي است. مصاحبه‌اي از ليندا ناکلين14 مي‌خواندم که گفته بود امروز ما نمي‌توانيم جهان هنر را بدون تأثير فمينيست‌ها در چهار دهة اخير تصور کنيم. براي اينکه آنها نه‌فقط مسائل مربوط به زنان بلکه مسائل هنري و انساني را پيش بردند و مي‌بينيم نقش تعيين‌کننده‌اي در مطرح کردن مسائل اساسي هنر داشته‌اند.
چيزي كه دربارة بخش اول پرسشتان مي‌خواستم مطرح كنم اين است كه در، هنر، مردان هميشه نگرنده و زنان نگريسته‌شده بودند و هنرمندان به بهانه‌هاي مختلف زنان را عريان تصوير كرده‌اند. اما تا دوران ما نه هيچ‌وقت زن را به‌عنوان زن واقعي معاصر جامعة خود به صورت عريان تصوير نكرده‌اند، بلكه هميشه در هيئت الهه، موجودات اسطوره‌اي و يا پديده‌اي اگزوتيك از جوامع شرقي و... نقاشي كرده‌اند. در نقش كردن اين تصاوير مسائل جنسي تأثيرگذار بوده است، اين را مي‌توان مثلا ً در نقاشي‌ها و مجسمه‌هاي ميكل آنژ به‌خوبي ديد: از آنجا كه وي رويكردي همجنس‌گرايانه داشته است، مجسمه‌هاي زن وي از الهگان و اسطوره‌ها، داراي بدني مردانه با عناصر زنانه‌اند.
● به اين نکته اشاره کرديد که وقتي بررسي کردند متوجه شدند هيچ‌يک از جريان‌هاي هنري و ايسم‌ها به سردمداري زنان شروع نشده‌اند يا زنان جريان‌ساز اصلي نبوده‌اند. اما آيا در هنر معاصر، جريان هنري‌اي وجود دارد که بتوان گفت پايه‌گذار يا حرکت‌دهندة اولية آن يک زن بوده است؟
هنوز هم اين مشکل وجود دارد. الان مي‌توانيم به مواردي بپردازيم، مثل Pattern & Decoration که پايه‌گذاران اصلي آن زن بودند. اما فراموش نکنيم، به‌رغم همة اين تلاش‌هايي که شده، هنوز جوامع ما از همه جهت نابرابرند. 51 درصد جمعيت جهان زن‌اند، اما فقط 10 درصد درآمد جهان و يک درصد مالکيت آن با زنان است. اين خيلي وحشتناک است. گروه دختران چريک15 در بي‌ينال ونيز نقش مهمي داشته‌اند و آثار بسياري را آنجا خلق کردند. يکي از کارهاي آنها اين بود که در شهر ونيز (خارج از محيط نمايشگاهي بي‌ينال) موزه‌هاي ونيز را بررسي کردند و ديدند درصد بسيار ناچيزي به نمايش آثار زنان اختصاص يافته است.
● موزه‌هايي که آثار معاصر را به تماشا مي‌گذارند؟
هم معاصر هم تاريخي...
● از موزه‌هاي تاريخي چنين رقمي انتظار مي‌رود، چرا که ممکن است نمونه‌هايي موجود نباشد، اما اگر اين رقم مربوط به هنرهاي معاصر باشد، سؤال‌برانگيز است.
درست است. اگر فقط موزه‌هاي تاريخي بود، قابل قبول بود. مقصودم اين است که هنوز آن سيستم نابرابر و مردسالارانه وجود دارد. زنان در دانشگاه‌ها نقش تعيين‌کننده‌اي دارند. به‌خاطر اينکه تعداد بسيار زيادي از زنان فارغ التحصيل‌اند و مدرس، اما در جهان هنر، هنوز تعيين‌کننده نيستند، در فروش آثار، برگزاري نمايشگاه‌ها و غيره. از اين جهت، به‌رغم همة دستاوردهاي خوبي که فمينيست‌ها داشته‌اند، اين نيست که مي‌توان گفت روال و روند گذشته تصحيح شده است.
● شايد بشود گفت از زير صفر به صفر رسيده است.
بله، منفي بودن آن کم شده است. آن ستم کمتر شده، ولي هنوز تا شکل ايده‌آل فاصلة بسيار زيادي داريم، حتي در کشورهاي صنعتي. شکل اقتصادي‌اش هميشه آمار دقيق‌تري را به ما مي‌دهد. کارهاي مساوي و يکساني را اگر ميان زنان و مردان در نظر بگيريم، مردان در کشورهاي صنعتي 20 درصد و در کشورهاي درحال‌توسعه 30 درصد بيشتر از زنان براي کار مساوي حقوق مي‌گيرند. همين سيستم تأثير مي‌گذارد روي مسائل فرهنگي، نهادها و غيره. درحال‌حاضر چند درصد مديران موزه‌هاي مهم جهان زن‌اند؟ چند رهبر ارکستر زن مي‌شناسيد؟ به‌رغم اينکه در فضايي هستيم که بايد تغييرات اساسي اين‌چنيني ديده شود، سيستم مردسالار همچنان دارد حاکميت خودش را اعمال مي‌کند. تلاش‌هاي فمينيست‌ها خوب بوده، ولي هنوز راه زيادي براي احقاق حق آنان باقي است.
●آيا در آثار زنان دغدغة مسائل سياسي و اجتماعي خارج از حيطة زنانه وجود دارد؟ مثلاً بسياري از مردان هنرمند به سراغ موضوعات سياسي جامعه‌شان مي‌روند و حتي هنرمندي «متعهد» لقب مي‌گيرند. اگر زنان سراغ اين سوژه‌ها بروند نگاه متفاوتي خواهند داشت؟ و آيا اصلا ً اگر يک زن از منظري زنانه سراغ اين سوژه‌ها برود، هنرمند فمينيست محسوب مي‌شود؟ مي‌خواهم بپرسم حالا اگر براي زنان هنرمند فرصتي پديد آمده تا به بيان خودشان بپردازند، فقط بايد در حيطة خودشان باشد؟
سؤال بسيار مهمي است. نه چنين نيست. مهم‌ترين گرايشي که در اين زمينه يادم مي‌آيد «اکوفمينيسم» است. اکوفمينيست‌ها مسئلة فمينيسم را با مسئلة اکولوژي و محيط‌زيست بدون ارتباط نمي‌بينند. لذا به همان اندازه که براي مسائل زنان کار مي‌کنند در مسائل محيط‌زيستي هم فعال‌اند. اين فقط يک نمونه است، ولي نمونة بسيار شاخصي است چون امروز در کنار فمينيسم فرهنگي، اکوفمينيسم هم اهميت زيادي دارد. يعني هنرمندان، نظريه‌پردازان، انديشمندان اين‌گونه فکر مي‌کنند که شما مسائل اصلي جامعه را نمي‌توانيد از مسئلة زنان جدا کنيد. يکي از انتقادات اصلي که در دهة 80 به بعضي فمينيست‌ها مي‌شد اين بود که شما مسئلة فمينيسم را مسئلة اوليه مي‌دانيد و مسائل ديگر را ثانويه، درحالي‌که آنچه شما ثانويه قلمداد مي‌کنيد ممکن است نابرابري‌هاي اجتماعي را موجب شده باشد. الان هم اين‌گونه نيست که فمينيست‌ها مسئله زن را تنها مسئله بدانند. نه، دغدغة فمينيست الزاماً فقط مسئلة زنان نيست، به‌ درهم‌تنيدگي اين معضلات اجتماعي، فرهنگي در کل نگاه مي‌کند.
● به‌نظر مي‌رسد برخي از زناني كه در ايران در جريان‌هاي فمينيستي فعاليت مي‌كنند زناني هستند كه دانش و آگاهي فمينيستي ندارند، اما به صورت غريزي در جريان‌هاي فمينيستي فعال مي‌شوند. به‌نظر شما، امروز چقدر تلقي‌هاي اشتباه دربارة فمينيسم در ايران و جهان وجود دارد؟
خيلي از فمينيست‌ها مسئلة زن را جدا از مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي نمي‌دانند و اگر قرار است راه‌حلي داشته باشند راه‌حل بايد به شکلي باشد که به ديگر معضلات هم پرداخته شود. يک مثال ساده بزنم. در گذشته، مارکسيست‌ها مي‌گفتند اگر مسئلة طبقاتي و اقتصادي حل شود، مسئلة زنان هم حل خواهد شد. فمينيست‌ها به اين ديدگاه نقد اساسي داشتند که حل مسئلة زنان در گرو حل مسائل اقتصادي نيست. مگر جوامعي که مسائل اقتصادي‌شان را تاحدي حل کرده‌اند مسائل زنانشان حل شده است؟ نه، اين‌گونه نيست که حل يکي را در گرو ديگري بدانيم. در برابر اين گروه، ليبرال‌فمينيست‌ها قرار داشتند که معتقد بودند با همين سيستم موجود هم مي‌توان به احقاق حقوق زنان کمک کرد. امروزه نه ديدگاه ليبرالي پذيرفته است نه ديدگاه مارکسيستي. نقد فرهنگي که امروزه ميان انديشمندان مطرح است مسائل را به صورت علت و معلولي و تک‌علتي نمي‌بيند، اين است که امروز وقتي آثار بسياري از فمينيست‌ها را بررسي کنيم درمي‌يابيم آگاهي بسياري نسبت به معضلات اخلاقي، فرهنگي، محيط‌زيستي و غيره دارند. فمينيست‌هاي فرهنگي مي‌گويند: «ما تاکنون به فرهنگ عامه توجه نکرده‌ايم. هميشه «نخبه‌گرا» بوده‌ايم و به همين سبب جبهه‌گيري‌هاي زيادي عليه ما شده و نسل جديد از فمينيسم روگردان شده است، در‌حالي‌که بايد به زندگي روزانه توجه بيشتري داشته باشيم. اگر مي‌خواهيم نسل جديد به مسائل فمينيستي توجه داشته باشد، چاره در توجه کردن به زندگي روزمره است.» بنابراين فمينيسم اصلا ً به اين مفهوم نيست که فقط به تئوري بپردازد يا فقط به عمل يا فقط به مسائل زنان. فمينيسم از جنبه‌هاي مختلف مي‌خواهد وارد زندگي شود، زندگي را تحليل کند و براي مشکلات و معضلات اين نسل پاسخي داشته باشد. من معتقدم امروزه فمينيست‌ها، بخصوص فمينيست‌هاي فرهنگي، از روشنفکران و آگاهان مسائل اجتماعي، سياسي و فرهنگي‌اند.
● آقاي سوري، آيا زناني که در جريان‌هاي فمينيستي فعاليت مي‌کنند خودشان را هم نقد كرده‌اند؟ آيا بررسي کرده‌اند که خودشان در جريان‌سازي براي خودشان چقدر نقش داشته‌اند؟
صددرصد. گرايشات مختلف مدام همديگر را نقد مي‌کنند و گاهي اين نقدها با شدت و حدت همراه است. اما به صرف اينکه همه قرباني يک سيستم هستيم يا دشمن مشترک داريم، نبايد اختلافاتمان را علني کنيم. وقتي از دهة 80، بحث تمايزات مطرح شد، فمينيست‌ها خيلي تند و راديکال يکديگر را نقد كردند. نقد گرايش‌هاي ديگران را در مقالات و کتاب‌هاي فمينيست‌ها مي‌توانيم ببينيم. نقد خود و بازبيني خود هم در کار بسياري از منتقدان فمينيست ديده مي‌شود.
● اگر ممکن است کمي دربارة هنرمندان شاخص فمينيست در عرصة هنرهاي تجسمي بگوييد.
تعداد هنرمندان فمينيست بسيار زياد است که معرفي همة آنها از حوصلة اين گفت‌وگو خارج است. از جودي شيکاگو و ميريام شاپيرو پيش از اين نام برديم. از يوکو اونو16 نام مي‌برم که در جهان هنرهاي غيرتجسمي هم او را به‌خاطر اينکه همسر جان لنون بوده است، مي‌شناسند. او از دهة 60 آثار فمينيستي‌اي را به‌ويژه به شيوة پرفورمنس اجرا کرده و سال گذشته نيز بسياري از آنها را تکرار کرد. از اَدريان پايپر17 مي‌توان به‌عنوان کسي که از دهه‌هاي 60 و 70 آثار فمينيستي مشخصي را کار کرده نام برد. اگر از هنرمندان شناخته‌شده‌تري بخواهيم ياد کنيم بايد از ايوا هسه18 نام ببريم که در دهه‌هاي 60 و 70 آثاري فمينيستي خلق کرد. از هنرمندان اين دوره كه به‌تازگي بيشتر مطرح شده، هنرمند كوبايي‌الاصل، آنامنديتا است. در اواخر دهه‌هاي 70 و 80 مي‌توانيم از سيندي شرمن19، جني هولتزر20، باربارا کروگر21، نن گلدين22، سوفي کل23، کري مي‌ويمز24 نيز صحبت کنيم. در دهة 80، دختران چريک مطرح شدند که تا به امروز فعال‌اند. آنها يکي از گروه‌هاي مهم معاصر در اين زمينه‌اند. از اواخر دهه‌هاي 80 و 90، هنرمنداني چون ريچل وايت‌رد25، جنين انتوني26، کيکي اسميت27، زو ليونارد28، کترين اوپي29، اورلان30، هانا ويلکه (در اين دوره آثار جديدتري را انجام مي‌دهد) و همين‌طور ونسا بي کرافت31 و مونا حاتوم32 فعاليت كردند.
● در ايران، مشهورترين اين هنرمندان سيندي شرمن و باربارا کروگر هستند. دربارة اين دو توضيح بيشتري دهيد.
آثار اولية سيندي شرمن، که سبب شهرت او شد، آثاري بودند که از خودش در صحنه‌هاي مختلف عکس گرفته بود يعني خودش را با آرايش‌ها و لباس‌ها و در صحنه‌آرايي‌هاي متفاوت و متنوع مجسم کرده بود و اين آثار نقدي بود بر تصاويري که در فيلم‌ها از زنان مي‌ديديم. او به‌جاي اينکه خودش اثر هنري خلق کند که مسائل شخصي خودش را مطرح کند، تصاويري را که رسانه‌ها از زن ارائه مي‌دهند موضوع اصلي کارش قرار مي‌دهد. او با نشان دادن دوبارة اين تصاوير براي من مخاطب يک علامت سؤال ايجاد مي‌کند. همة ما مي‌دانيم آنها سيندي شرمن هستند و همه مي‌دانيم شرمن نيستند. ساختگي بودن شرمن در اين عکس‌ها با ساختگي بودن تصوير زن در رسانه‌ها همساني نزديکي دارد. چرا زنان در رسانه‌ها اين‌گونه مجسم شده‌اند؟ چرا زن کتابداري که مي‌خواهد کتابي را از قفسه درآورد به صورت شهوت‌انگيزي نمايش داده شده است؟ او را نه به‌عنوان يک زن شاغل، که به صورت موجودي لذت‌بخش که ديدن منحني‌هاي خاص از بدنش رضايت خاطر نگرنده را جلب مي‌کند، مجسم کرده‌اند. به عبارتي، سيندي شرمن با نشاندن خودش به‌جاي زنان تصويرشده در رسانه‌ها، آن تصاوير را «واسازي» کرده و سؤالي را در ذهن بيننده پديد آورده است. اين حرکت، حرکت و هنري فمينيستي است و براي ما اصلا ً مهم نيست که سيندي شرمن خودش را فمينيست مي‌داند يا نه.
● يعني مهم نيست که هنرمندي ادعا داشته باشد که فمينيست است؟
خير، در ايران هم بسياري از آثار را مي‌بينيم که دقيقاً رويکرد فمينيستي دارند، اما هنرمندانشان ابا دارند از اينکه خودشان را فمينيست بدانند. اين مهم است که جهان هنر و منتقدان بسياري سيندي شرمن را فمينيست قلمداد مي‌کنند.
● در بارة باربارا کروگر هم توضيح دهيد.
باربارا کروگر از هنرمندان مشهور ديگري است که، با استفاده از تصاوير موجود در رسانه‌ها، مجلات و روزنامه‌ها و اضافه کردن چند کلمه يا يک جمله، مفهوم و معناي کاملا ً متفاوتي به آن تصوير مي‌بخشد و معناي تصوير اصلي را دگرگون مي‌كند. اين واژه‌ها عموماً بسيار کوبنده، تند و سؤال‌برانگيزند. وقتي جمع متن و تصوير را با هم نگاه مي‌کنيم، در بسياري موارد، سؤالات اساسي برايمان مطرح مي‌شود که آموزه‌هاي فمينيستي دارند؛ مثلاً پسربچه‌اي که بازويش را به ديگري نشان مي‌دهد و نوشتة روي عکس مي‌گويد: «ما به قهرمان ديگري احتياج نداريم.» ما هميشه از پسربچه‌ها خواسته‌ايم قهرمان بشوند، قهرماني هم در زور بازو و قدرت فيزيکي است، اما باربارا كروگر با اين جمله اين باور عمومي را زير سؤال مي‌برد. بسياري از چيزهايي را که سيمون دوبوار مطرح کرده، مثل «زن، زن به دنيا نمي‌آيد، زن مي‌شود»، به‌خوبي به شکل بصري در کارهاي کروگر پيداست.
● باربارا کروگر اثري دارد با عنوان نگاه خيرة تو...33 درباره اين اثر کمي توضيح دهيد.
وقتي از «نگاه خيره»34 صحبت مي‌شود، همه به ياد مفهومي مي‌افتند که در جهان هنرهاي تجسمي اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا کرده است. «نگاه خيره» همان چيزي است که در تاريخ هنر وجود داشته و پيش از اين به آن اشاره کرديم. زن براي ديده شدن تصوير مي‌شد، براي نگاه خيرة مردانه. چيزي که جان برجر35 آن را تبيين کرد و بسياري از آثار جديد فمينيستي هم به آن استناد و آن را مطرح کردند. وقتي ما اين عکس را مي‌بينيم کل گفتمان فمينيستي به ذهنمان مي‌آيد و بعد درمي‌يابيم بسياري از تصاويري که روزانه مي‌بينيم با همين منظر به زن نگريسته‌اند.
● مرداني هم هستند که آثار فمينيستي خلق کنند؟
تعداد مرداني که در همکاري با زنان هستند کم نيست، اما اينکه خودشان آثار فمينيستي خلق کرده باشند، من حضور ذهن ندارم.
● به‌نظر مي‌رسد، در عرصة سينماي مستند يا سينماي متفاوت، مرداني هستند که دغدغة مسائل و معضلات زنان را دارند.
متأسفانه در خصوص سينما اطلاعاتم بسيار محدود است.
● به عبارتي، مي‌خواهم بدانم فمينيسم فقط در حيطة عمل زنان است؟
در تئوري چنين نيست و همه اين نکته را نفي مي‌کنند، اما به صورت عملي هنرمند مرد فمينيست شاخصي را سراغ ندارم. البته تا حدي هم طبيعي به‌نظر مي‌آيد. با توجه به سياست‌هاي دهه‌هاي 60 و 70 که مي‌خواستند جداسازي‌ها باشد و گفتمان‌ها اصلا ً متفاوت باشد، طبيعي است که اصلا ً مردان را در حيطة کار خودشان نپذيرند. اما الان فقدان آن خيلي طبيعي نيست.
● اگر يک مرد در پردة نقاشي خود از سوزن‌دوزي استفاده کند يا با تمرکز و ظرافت کاري را انجام دهد، ما چه نگاهي بايد داشته باشيم؟ آيا او يک مرد همجنس‌باز است يا ممکن است دغدغة مسائل زنان را داشته باشد؟
اين سؤالتان نکتة مهمي را مطرح مي‌کند که بايد به آن توجه کرد. امروزه هيچ گرايش خاصي که بگوييم منحصراً فمينيستي است وجود ندارد، تمايزي است ميان زنانه بودن و فمينيست بودن (فمينين و فمينيسم). در دهه‌هاي 60 و 70، اين مهم بود که کارها فمينين هم باشند. از ويژگي‌هاي آثار زنان همين زنانه بودنشان بود، ولي امروزه اصلا ً چنين ادعايي وجود ندارد. آنهايي هم که قبلا ً ادعا کرده بودند کار زنان ويژگي‌هاي خاصي دارد بعداً حرفشان را پس گرفتند. لوسي ليپارد36، در مقام يکي از نظريه‌پردازان مطرح جهان هنر، دقيقاً مشخص کرده بود که کار زنان چه ويژگي‌هايي دارد، اما در دهة 80، حرف خودش را پس گرفت. نمونة ديگرش ليندا ناکلين، يکي از مهم‌ترين نظريه‌پردازان و مورخان هنر فمينيسم، در نقدي بر بي‌ينال امسال ونيز نوشت: «اگرچه اين بي‌ينال را مي‌توان بي‌ينالي فمينيستي دانست چرا که علاوه بر دو مدير اصلي بي‌ينال، که زن بودند، 50 درصد شرکت‌کنندگان نيز زن بودند، اما هيچ گرايش عمده‌اي، چه در تکنيک و چه در موضوع، وجود نداشت که بگوييم اينها شاخصه‌هاي فمينيسم در هنر است.» بنابراين فمينيستي بودن هنر ديگر به معناي مثلا ً ظريف‌کاري نيست. اصلْ آن جهت‌گيري‌اي است که اين آثار هنري براي نشان دادن مسائل مربوط به زنان، احقاق حق آنها و طرح نابرابري‌ها دارند. پس امروز آثار يک مرد هنرمند هم مي‌تواند فمينيستي باشد، به اين شرط که مسئله‌اش در جهت احقاق حقوق زنان باشد.
● بنابراين، جريان فمينيسم در هنر، مثل بسياري از ايسم‌ها، چون کوبيسم، امپرسيونيسم، فوتوريسم و غيره، امري تمام‌شده و تاريخي نيست؟
ابداً! لحن فمينيست‌ها تغيير کرده، اما فمينيسم به انتها نرسيده است. توجه داشته باشيد چنين نيست که اگر اين روزها واژة
«پست‌فمينيسم» رايج شده و عده‌اي آن را به معناي پايان يافتن دوران فمينيسم تلقي کرده‌اند، پس فمينيسم پايان يافته است.
پست‌فمينيسم به اين مفهوم است که دوران فمينيسم راديکال دهه‌هاي 60 و 70 به سر آمده است. نهضت وجود دارد اما فرهنگي‌تر شده است، برخوردهاي راديکال گذشته تلطيف شده است. کساني که دم از پايان فمينيسم مي‌زنند نگاهي واپس‌گرا و ارتجاعي دارند. فمينيسم در جهان آکادمي و جهان هنر هنوز زنده و فعال است.
● اگر امري به جهان آکادمي راه پيدا کرد به معناي تثبيت شدن آن نيست؟
چرا، مي‌تواند شکل تثبيت‌شده‌اي را به خودش بگيرد.
● مي‌خواهم بدانم اين تثبيتْ نكته‌اي منفي نيست؟
ببينيد، در جوامعي که همه‌چيز آن از هيئت حاکم و نظامش دستور بگيرد و مجبور باشد از آن پيروي كند، وارد شدن يک مسئله به جهان آکادمي به مفهوم مسلط شدن آن در جامعه است، اما در جوامعي که جهان آکادمي استقلال خودش را دارد ممکن است چيزي در جامعه هنوز جانيفتاده و دولت و هيئت حاکم نيز آن را نپذيرفته باشد، ولي جهان انديشه به آن رسيده است و آن را بررسي مي‌کند. اين به مفهوم پذيرفته شدن در کل جامعه، تثبيت شدن و جريان اصلي شدن نيست. از اين جهت من تثبيت شدن فمينيسم در جهان آکادمي را نکته‌اي منفي نمي‌بينم، چرا که همان‌طور که گفتيم هنوز نابرابري‌هاي زيادي بين زنان و مردان وجود دارد.
● به‌نظر شما، آيا هنر فمينيستي در ايران وجود دارد؟
واکنشي که از دهة 70 در هنر جهان به‌وجود آمد پرداختن به مسائل مربوط به بدن و تابوها بود که بعدها خيلي‌ها نپذيرفتند. طبيعي است در ايران اين مسئله خيلي شديدتر باشد. با وجود شرايط فرهنگي و قانوني در جامعة ما، طبيعي است که هنرمندان چنين آثاري را در معرض نمايش قرار ندهند يا اصلا ً خلق نکنند، اما چنانچه گفتيم امروز مسئلة زنان فقط بيان بدن انسان نيست. مسئله بسيار فرهنگي‌تر از پرداختن صرف به بدن است (نه اينکه مسئلة بدن فرهنگي نباشد). در نسل جديد هنرمندان ايراني، گرايش‌هاي زيادي مي‌بينيم که هنرمندان زن ما به اين مسائل بپردازند و به حساسيت‌هاي زنانة خودشان و نابرابري‌هاي موجود توجه زياد کنند. ما بسياري از آنها را، بخصوص در گرايشات هنرهاي جديد، مي‌بينيم. تا آنجايي که من ديده‌ام مواردي در نقاشي ديده مي‌شود، اما در ويدئوآرت، پرفورمنس يا عکاسي اين گرايش‌ها بسيار بيشتر است. شايد باز هم به‌خاطر مسائل سياسي، اجتماعي، افراد شاخصي را نشود مثال زد، اما در آثار هنرمندان و بسياري از نمايشگاه‌ها اين جلوه‌ها را مي‌بينيم.
● مي‌شود گفت زنان هنرمند در ايران بيشتر به بيان اجتماعي خودشان توجه دارند؟
بله زنان مسائل اجتماعي بسيار زيادي دارند که پرداختن به آنها هم برايشان الزامي است. وقتي مي‌خواهند خودشان را بيان کنند جنبه اجتماعي اين «خود» پررنگ‌تر است.


پي‌نوشت‌ها
1)
Bridgit Riley
2)
Louise Nevelson
3)
Camille Claudel
4)
Judy Chicago
5)
Miriam Schapiro
6)
Frida Kahlo
7)
Jacques Lacon
8)
Hannah Wilke
9)
The Dinner Party
10)
Liberty Leading the People
11)
Eugene deLacroix
12)
hetrosexality
13)
seperation
14)
Linda Nochlin
15)
Guerrilla Girls
16)
Yoko
17)
Adridn Piper
18)
Eva Hesse
19)
Cindy Sherman
20)
Jenny Holzer
21)
Barbara Kruger
22)
Nan Goldin
23)
Sophie Calle
24)
Carrie Mae Weems
25)
Rachel Whiteread
26)
Janine Anthoni
27)
Kiki Smith
28)
Zoe Leonard
29)
Catherine Opie
30)
Orlan
31)
Vanessa Beecroft
32)
Mona Hatoum
33)
Your Gaze Hits the Side of My Face
34)
Gaze
35)
John Berjer
36)
Lucy Lippard

+ نوشته شده در  بیستم تیر 1385ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

قول !

آخرین نوشته در این وبلاگ بر می گردد به یازدهم تیر .

بازی فوتبال جام جهانی مرا هم مشغول داشت ، البته خرابی کامپیوتر هم مزید برعلت .

قول می دهم مرتب باشم !

+ نوشته شده در  نوزدهم تیر 1385ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

فارسی شکر بود !

 

گوینده ( گزارشگر ) اعزامی صدا و سیما به جام جهانی پس از آن که ده دقیقه از بازی می گذشت و صدای او را نمی شنیدیم گفت :

" ببخشید که ده دقیقه صدای من در دسترس شما نبود " !

 

بیچاره زبان فارسی که از طریق چه کسانی پاسداری می شود !

+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی 

سرنوشت نامعلوم آثار فرشچیان و سارق آثار

 

 

 

 

 به‌رغم حكم دادگاه متهم به‌ سرقت آثار استاد محمود فرشچيان، مبني بر رد مال، با گذشت ۱۱ ماه، هنوز سرنوشت آثار موزه‌ي فرشچيان در كاخ سعدآباد مشخص نيست.

به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفته مي‌شود يكي از خدمه‌ي موزه يادشده در ساعت خلوتي اين محل، آثار طراحي اين هنرمند نقاش و مينياتوريست را از قاب جدا كرده و به ‌سرقت برده و فرداي همان شب نيز دستگير شده است.

متهم به سرقت كه تاكنون در حبس به‌سر مي‌برد، گويا مدعي شده كه آثار را پاره كرده است.

در حالي كه محمد عبدالعلي‌پور - مدير كاخ موزه‌ي سعدآباد - به ايسنا گفته بود، آثار سرقت‌شده قابل توجه و حتا نمايش دادن نبودند و چنين اظهار مي‌كرد كه "كارها حتا در قاب نبوده و توي كاغذ، لاي مقوا نگهداري مي‌شدند"، محمود فرشچيان توضيح داد كه تابلوي "گرفتار"ش را دزديده‌اند و دو اثر طراحي به‌هم چسبيده را كه در موزه‌ي سعدآباد نگهداري مي‌شد.

تابلوي "گرفتار" طراحي اين هنرمند نامي ايران بود كه در بخش طراحي‌هاي اين هنرمند در يكي از گالري‌هاي اين موزه به‌ديوار آويزان بود.

ازسويي، مسوول موزه، مدعي بود كه كارها طراحي‌هاي ساده‌اي بودند كه در انبار نگهداري مي‌شدند.

فرشچيان مي‌گويد، طي شكايتي كه مسوولان موزه از شخص مستخدم داشته‌اند، عنوان شده كه آثار از بين رفته و تاكنون هم پيدا نشده است.

به‌گمان او مسوولان سازمان ميراث فرهنگي و موزه‌ يادشده مي‌خواسته‌اند آثار به‌سرقت رفته برگردانده شود، اما تاكنون جواب نگرفته‌اند؛ و سكوتشان نيز به‌همين دليل بوده است.

وي به ايسنا توضيح داد: مستخدمي ظرف پنج دقيقه سوء استفاده كرده و آثار را از قاب درآورده و اعلام كرده آن‌ها را از بين برده است؛ من هم از هيچ‌كس شكايت نكردم و مسوولان موزه به‌دنبال قضايا بوده‌اند.

عبدالعلي‌پور همان روزها اميدوار بود كه سرانجام متهم به‌سرقت سخن خواهد گفت و محل آثار را بازگو مي‌كند؛ اما اميرحسن شادنوش ـ كارشناس دفتر حقوقي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ـ كه شانزدهم فروردين اعلام كرده بود تا روز ۲۳همان ماه رسيدگي به اين پرونده در دادگاه به‌نتيجه‌ مي‌رسد، ديروز به خبرنگار ايسنا اعلام كرد: متهم به‌ سرقت همان گفته‌هاي گذشته‌اش را تكرار مي‌كند و دادگاه نيز حكم به رد مال داده است.

اين مقام مسوول سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پيشتر گفته بود كه تنها يك اثر از اين موزه به‌سرقت رفته و تاكيد داشت كه اطلاعاتي در اختيار دارند كه تا چند هفته‌ي آينده - پس از 16 فروردين - مشخص‌تر اعلام مي‌كنند؛ اما اكنون تصريح دارد كه طي اين ماه‌ها نتيجه‌ي تازه‌اي در تحقيقات به‌دست نيامده است.

بنا بر اين گزارش، آذرماه ۸۳ با اجراى سيستم‌هاى نورى و امنيتى، پس از تعطيلي چندماهه براي ترميم فضاى داخلى و بهسازى سيستم‌هاى سرمايشى و گرمايشى، موزه‌ي فرشچيان به‌عنوان يكى از موزه‌هاى استاندارد ايران معرفى شد.

اين موزه ‌از سال ۱۳۷۹ در مجموعه‌ي سعدآباد تهران راه‌اندازى شده است.

محمود فرشچيان، هنرمند ايراني مقيم ايالت نيوجرسي آمريكا، در اين موزه ۷۰ اثر سال‌هاي دور و نزديك خود را به سازمان ميراث فرهنگى و گردشگري، در مجموعه‌ي فرهنگى تاريخي سعدآباد تهران اهدا كرده است.

اين هنرمند نقاش و مينياتوريست نامدار 76 ساله‌ي ايراني كه سال‌هاست شاه‌كارهايش را در ينگه‌ي دنيا خلق كرده و به ايران ‌مي‌آورد، 

( به نقل از سایت ایسنا ) .

 

داستان عجیب شبیه فیلم کمال الملک علی حاتمی است :

گم شدن جواهر تخت سلطنتی و پیدا شدن آن و دستگیری و اعتراف یک خدمه ی دربار و ...

و می ماند فقط راه انداختن یک مهمانی جشن و سرور و گردن زدن سارق در حضور شاه و تمام شدن قضایا و ماستمالی به سرقت رفتن جواهرات تخت سلطنتی .

 

یک روزبعد از تحریر :

 

 بی شک دست نقاشان مدرن و پست مدرن در کار است  و شاید هم " مارسل دوشان " توطئه و تحریک کرده و یا سرپرست سابق موزه ی هنرهای معاصر تهران که در تمام مدت مسوولیتش آثار مدرن را مورد عنایت داشته است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجم تیر 1385ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط منصور ملکی