پی ات بگرفته نو خیزان ز راه دور می خوانند
نیما یوشیج
عکسی که با شعرهایی از او ( در روزنامه ی همشهری ) چاپ شده است او را ده ، یازده ساله نشان می دهد . لاغر و ترکه ای . با نگاهی به ناکجا . کسی که او و شعرهایش را معرفی کرده ، کمی در حق خوانندگان شعر های" آرنگ " بی لطفی کرده است . هیچ نشان نمی دهد که " آرنگ " چه گونه سرودن شعر را شروع کرده و جز این شعر ، چه کارهای دیگری دارد و چه گونه به این جا رسیده : این جایی که نشان از هوشمندی " آرنگ " می دهد . شعرش ، سرشار از جوهر شعری است در عین پاکی و زلالی و سادگی روح و روان و اندیشه هایش و سادگی و روانی کلامش . اگر این ها آغاز است ، آغازی شکوهمند ند .
آفرین به " آرنگ " . دارد خوش می درخشد و دنیای شعر - به اخص شعر امروز - چه نازنینانی را به سوی خود می کشاند و اصلا این عالم جادویی شعر- به اخص شعر نیمایی -
چه عالم گسترده ای است . از کوچک و بزرگ ، همه برای خود جایی دارند و مستقل از هم .
نمی دانم " آرنگ " تا چه حد با شعر امروز آشناست و بدان دلبستگی دارد که در شعری پنبه ی کهن سرایان را به جرأت و شهامت می زند و به آنان گوشزد می کند که " به جشن شعر " نیایند.
از حق نباید گذشت که ، آن که " آرنگ " را به عنوان شاعر ترین شاعر خرد سال کشف کرده است خود دارای بینشی هوشمندانه بوده است . همین که دریافته است که آن چه
" آرنگ "سروده است ، به معنای درست" شعر " است و روی شعر او درنگ کرده است ، قابل قدر دانی است .
من ، خود در مقام معلم ، شاعران کم سن و سالی را کشف کرده ام ( همچون امیر حسین محبی ) که شعرشان ( چون شعر آرنگ ) با شعر شاعران حرفه ای پهلو می زده است . بسیار مشتاقم که شعرهای دیگری از "آرنگ " بخوانم . به هر حال تولد شاعر دیگری ( آن هم به این خرد سالی ) بر شعر امروز مبارک باد .
تو همان بهاری هستی که در کنار من
متولد شده ای
و غنچه های زیبایت مرا به حسرت می اندازد
*
باران گل ها در باغ بارید
باران روی باد هم بارید
باد خوشبو شد و رفت در آغوش باغ خوابید
*
نامه ای سپید نوشتم
چرا این نامه پست نمی شود ؟
*
نه !
تو راهش را می دانی
ولی به آتش غزلی می اندیشی
پس بهتر است به آسانی به جشن شعر ها نیایی
*
درٍ خورشید به رویم باز شد
تمام پنجره ها شروع به تابیدن کردند
اصابت امید به زمین
آسمان خشمگین ضربه ای به خورشید زد
خدا گفت : " خورشید دیگر پنجره ای ندارد "
وقتی دنیا این حرف را شنید
مرد
*
به دنبال مرگِ عزرائیل بود
مگر به جانشینی عزرائیل
فرشته ی مهربانی بیاید
و از بهشت حرف بزند
*
پرده ی انار زیباست
اگر گوشه ای از این پرده پاره شود
احساس من می رود
و دیگر پیش من نمی آید
*
نمی دانم چرا
همه ی نقاشی هایت
آجرند
از یک جنس محکم
*
فرصت خیلی نیست
تا تابوت اشک های گمشده ام را پیدا کنم
اوه ! چه کار می شود کرد
تو برایم لالایی بگو
تا شاید بتوانم
گمشده ام را پیدا کنم
*
به سوی آسمان گامی برداشتم
تا به خورشید برسم
خورشید از آتشفشان در آمد
مرا به آغوش کشید
و خاکستر کرد
*
رودخانه در قلب من شعر می خواند
آب چکه چکه از قلب من می ریخت
یک ماهی از قلب من بیرون افتاد
باد و سیل
با خنجری قلب مرا پاره کردند
*
شکمت خانه ای بود
که هفت ماه در آن زندگی کردم
آغوشت تختی
که در آن می خوابیدم
لب هایت بلبلی
که برایم لالایی می خواند
خدایی که همیشه با من بود
همیشه با من هست
پیشم می مانی ؟
*
گنج در کوه
گنج در دره
گنج در دشت
گنج در صحرا
گنج این جا
گنج آن جا
گنج برای من
گنج برای تو
بعد از تحریر :
توانستم " آرنگ " را پیدا کنم و با او حرف بزنم . اودر ۱۴ آذر ۱۳۷۲ به دنیا آمده است . امسال کلاس پنجم دبستان را به پایان رسانده است . کلی شعر دارد که به چاپ نرسیده اند. به من قول داده است مرا از خودش بی خبر نگذارد و شعرهای دیگرش را برایم بفرستد .
دوستی او با من و شعر امروز مبارک باد .